کم کم صدای پای شهریورِ عزیزم میاد.
مثل نسیم امشب که با بوی نم بارون قاطی شده.
من وقتی ذهنم درگیره انقلاب فرانسه هست همون موقع آهنگ:
تو یه طوفان من جزیره...
من ناپلئون تو دزیره...
کی میتونه جز تو همه دنیامو بگیره....
#چاووشی
*اندر احوالات یک ذهن مشوش از تاریخی که گذشت.
ولی الان من باید مشای میبودم و با رفیقم مسیر رو گز میکردیم و از رویاهامون حرف میزدیم و موکب به موکب دنبال مولا میگشتیم....
بعد اخر سر غر میزدیم که بابا ما کجا و خوبان عالم که آقا رو زیارت کردن کجا...
بعد یه چایی عراقی میگرفتیم و عمود ها رو میشمردیم.
چفیه های فلسطینی مون رو خیس میکردیم و مینداختیم روی چادر.
مرثیه خونی بچه های عراقی رو میشنیدیم.
فلافل میزدیم.
باهم مداحی زمزمه میکردیم:
و رجائی کربلا
خذ عمری و رزقنی کربلا....
*ولی خدایا بابت هرچی که دادی و ندادی و از ما گرفتی، شکر.
✨🤍🪴🪐
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
آخر همه ی عشق های خفن دنیا رسید به فراق و دوری.
مگر اینکه در آغوش هم جون دادن...
از شوق وصال...
کاش عاقبت کربلا با من این کار رو کنه... :)