eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
234 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
521 ویدیو
35 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/l_Hamdam_l/218 این پیام خیلی درد داشت...!
این روزها با هر خبر که از دولت جدید میاد قلبم درد می‌گیره و عمیقا دلم برای رئیسی تنگ میشه. فکر کنم عذاب یعنی همین. نعمتی رو ازت بگیرن و در فراقش بسوزی و ندونی چکار کنی.
امروز سالگرد باباحاجیم بود، میشه براشون فاتحه ای طلب کنید؟!
هدایت شده از |ناٰمیراٰ|
شعر از مرحوم محمد علی بهمنی :
یک سپتامبر/
هدایت شده از استاد محمد شجاعی
قرب به اهل بیت ۱۶.mp3
زمان: حجم: 10.6M
✘ چگونه می‌شود در غیب، برای خودمان چند تا آشنا و پارتی دست و پا کنیم که هم در زندگی دنیا و هم در لحظه وفات بی آشنا و غریب نمانیم؟ مجموعه (علیهم‌االسلام) ۱۶ @ostad_shojae | montazer.ir
سپتامبر و شهریو طعم صبح ها و طلوع آفتابش فرق داره. مثلا امروز سوز و سردی هوا رو یه نَمه حس کردم و در حالی که ژاکت به تن کردم، شروع کردم به خواندن کتاب📚.غرق دنیای آنی‌شرلی شدم و خودم رو کنار ریلا در دره رنگین کمان تصور کردم. سپتامبر و شهریور طعم غروب ها و زردی خورشیدش فرق داره. حتی عمیق تر از پاییز. ماه، ماهِ چایی و بيسکوئيت و کیک خونگیه. ماه پیک‌نیک. ماه خریدن گلدون های شمعدونی. ماهِ خوندن آنی‌شرلی و نوشته های مونتگمری. ماهِ غرق شدن در موزیک های قدیمی و نوار کاست. ماهِ سفر و مشهد رفتن.
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
سپتامبر و شهریو طعم صبح ها و طلوع آفتابش فرق داره. مثلا امروز سوز و سردی هوا رو یه نَمه حس کردم و در
اینقدر حجمِ علاقه ام به این ماه زیاده که کلا رو در و دیوار و بالا مالاهام، به عبارتی تو فضام... عرضم‌ به خدمتتون مثلا جمعه ای میخواستم برم بالا درخت و در حین بالا رفتن، افتادم پایین تا دو روز پام لنگ می‌زد.🦦 خلاصه تو این ماه از من هرکاری برمیاد... حتی سفر یه مریخ...👻🕶⚡️
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
می‌نشست و به کُنجِ غم در هم فرو می‌رفت. گاه لب بر میچید و گاه سنگِ گلویش را قورت می‌داد. در ذهن های پریشانِ خسته‌ی فلک زده چه ها که نگذشت. چه ها که دید و لب فشرد. چه ها که شنید و جاری شد، نه از چشم ها، که از قلب ها به دریای بی کرانِ درد. قلبی که شیره‌ی آخرش با مچاله شدنش ، می‌چکد و می‌ریزد و تمام می‌شود. _:"حالِ خسته دلِ آواره از هجرم... سوختن از نرسیدن ها... کسی نیست که این زیر آوار مانده ها را نجات دهد!؟ کسی نیست که بچسباند پاره هایم را... التیام ببخشد. شاید شد. شاید رسیدم. شاید محبوبم را به آغوش کشیدم." ناامیدی در دلِ انسان ها که خدا را دارند کفران است دختر. می‌آید آن که باید. قصه‌ی هجران ما به سر خواهد رسید. تا ابد حال ما که یکسان نخواهد ماند. _:"از دلِ هیاهوی تاریخ شنیدم درد ما پایان ندارد. (گریه بی امان...) از برده مستأصل و بیچاره آفریقایی... از سرخ پوستِ قبیله از دست داده ی آمریکایی... از زخمِ سرباز شده‌ی کودک افغانستانی... از گریه بی امانِ مردی در آتشِ داعش... از بی پناهی دختر... از تنهایی ها..‌ از نشدن ها از نرسیدن ها از امید های مرده... مگر درد من چقدر از این هزاره هاست!؟ نه ننجونم... ما سال هاست که مردیم... در اول بهاریمان، مردیم... بدون ثمر... بدون حاصل... سرما ما رو زد... تا کی!؟ این زخمی کهن است که به گِل ما زد خداوند... اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد." @zenoba_hasani پی‌نوشت: هر زمان که به بهارِ زیبای پیامبر و خزانِ هجر و نبودنشون، با غربت امام علی و ائمه تا به آخر فکر میکنم، میمیرم... اینکه چه فرصت ها که نابود شد... چه ظلم ها که نشد... چه درد ها که بر سر ما نیامد... جواب این همه هجر و درد و خزون و زمستون ما رو کی میده!؟ اصلا اینجا جای آرامش و سکونه؟ مقصد کجاست؟ معنا چیست؟ مسئله اینه تا ما با این درد ها و هجران ها بزرگ نشیم... درمان و وصل پیدا نمیکنیم... بچه ها قوی باشید... حرکت کنید... منم قول میدم باشم... بیایید برای هم دعا کنیم... شاید یارِ رَخت بسته‌ی حجاز، سر به کلبه‌ی حقیر دخترانش زد... شاید پدرِ ما کشید پرده از چشم ما و نمایان شد... شاید این دردِ دوری یک جا تمام شد... 🦋🪐🌿