هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
آقای امام رضا!
منم اون آهویِ بی پناه میون دشت زار.
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
الان حسِ مفلِکِ بی پناهِ زخمی رو دارم.
کسی مشهد هست؟
میشه به امام رضا بگید این کفترِ بال و پر شکسته را هم بغل کند، روی بالم دارو بزند و ببندد،
بعد سرم بوسه بزند،
نازم کند،
بهم آب و دون بدهد،
همینجور که دارم آب و دون میخورم بهم زُل بزنه و پایم را با انگشت سبابش ناز کند..
زمان خوب شدنم بین دو دستش من رو بگیره و به قلبش بچسباند،
بعد برای آرامشِ جانم آیه الکرسی بخواند.
بعد سرم رو ببوسد و از خدا با تمام وجودش بخواد که راهم را میان آسمان ها، نشان دهد.
بعد گریه برای هدایتم کند، جوری که اشکش بریزد روی پَرَم.
من!؟
وقتی دستانش را بالا برد و پرم داد، باز برمیگردم روی شونهاش مینشینم.
سرم را به محاسنش میچسبانم و ازشان تشکر میکنم.
بعد میپرم.
آقای امام رضا شما وقتی از طرف خدا تیمار میکنید من را، مگر میشود گمراه و خسته شوم!؟
_:دلم مشهد میخواد...
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
به اندازه تمام انسان های در گور خفته ای هیچ گاه نام حسین را نشنیدند، گریستم...