تصمیم گرفتم خلاصه یکی از ویدیو های پیشرو رو براتون بفرستم...✨🪴
شاید بخواهید این کار رو برای انتهای سال انجام بدهید.🌻
#بنویسیم_و_بپذیریم
#جلسه_۷
#اسفند_ماه
#ارزیابی
🎭 تکنیکهایی برای پذیرش و خداحافظی با سال گذشته
امروز میخوام دربارهی چند تکنیک حرف بزنم که کمتر به جمعبندی و ارزیابی مربوط میشن و بیشتر به پذیرش احساسات 🤲💫 بنابراین، این تمرینها یک حالت احساسی و عاطفی دارن. چرا؟ چون ما یک سال رو پشت سر گذاشتیم، ۳۶۵ روز پر از لحظات خوشحالکننده، ناراحتکننده، هیجانانگیز و حتی خشمگینکننده 🎢💖😞 شاید اتفاقات شادی رو تجربه کرده باشیم، مثل ازدواج 💍 یا بچهدار شدن 👶 شاید هم فقدان عزیزانی رو تجربه کرده باشیم 🕊️💔
سال گذشته پر از احساسات متنوع بوده، و حالا زمانشه که مرورش کنیم، بپذیریمش و از نظر احساسی خودمون رو برای آینده آماده کنیم. این تمرینها نوشتنی هستن ✍️ و میتونن به ما کمک کنن که با سال گذشته خداحافظی کنیم و برای سال جدید آماده بشیم.
📜 نامه به خودِ گذشته
فرض کنید که شما با "خودِ سال گذشتهتون" یک سال دوست بودین. باهاش زندگی کردین، خاطرات مشترک داشتین، شادیها و غمها رو با هم تجربه کردین. حالا وقتشه که مثل یک دوست عزیز ازش خداحافظی کنید 💌👋
در این نامه میتونید بنویسید:
✨ اتفاقاتی که براتون افتاد
✨ چیزهایی که از سال گذشته یاد گرفتید
✨ جاهایی که از خودتون راضی بودید یا برعکس، ناراحت شدید
✨ تجربههایی که روی شما تأثیر گذاشت
و در پایان، با تمام احساساتتون ازش خداحافظی کنید. این تمرین، مخصوصاً برای افرادی که در سال گذشته دچار سوگ شدن، بسیار کمککنندهست 💭🕯️
📜 نامه به خودِ آینده
این نامه به نسخهی آیندهی خودتون نوشته میشه. به کسی که هنوز نمیشناسید، اما قراره دوست صمیمیتون بشه 🤝🌟 تصور کنید که قراره یک سفر برید 🚀 و در این سفر، با همسفری به نام "خودِ آیندهتون" آشنا بشید.
در این نامه میتونید بنویسید:
🌱 امیدها و آرزوهای سال جدید
🎯 اهدافی که دوست دارید بهشون برسید
💖 احساساتی که دوست دارید تجربه کنید
این نامه دو فایده داره:
1. کمک به تصویرسازی هدفها و برنامهریزی برای آینده 🎯🗺️
2. پذیرش هیجانی تغییرات (مثلاً اگر قراره مهاجرت کنید، ازدواج کنید، یا کار جدیدی شروع کنید) 🏡💼
📌 در آینده، وقتی این نامه رو دوباره بخونید، حس فوقالعادهای خواهید داشت!
📜 نامهی قدردانی
این نامه رو میشه به چند شکل نوشت:
✅ نامهی قدردانی از خودتون – بابت تمام تلاشها، سختیها و موفقیتهایی که در سال گذشته داشتید. خودتون رو تحسین کنید و بابت همراهی با خودتون تشکر کنید 🤗🌿
✅ نامهی قدردانی از دیگران – این نامه لزومی نداره کسی بخوندش، حتی میتونید برای عزیزانی که از دست دادید هم بنویسید. یا شاید بخواید برای کسی که ازش دلخورید اما هنوز براش احترام قائلید، بنویسید 🎭💌
✅ نامهای که واقعاً به کسی بدید – اگه دلتون خواست، میتونید یک یادداشت کوتاه بنویسید و به عزیزانتون بدید. نوشتن روی کاغذ اثر بیشتری داره تا پیامک یا ایمیل ✨📜
🎁 تکنیک کپسول زمان
این ایده فوقالعادهست! یه جعبه بردارید و چند نشانه از زندگی الانتون رو داخلش بذارید 🎁⏳ ممکنه شامل اینا باشه:
📖 یه صفحه از دفتر خاطراتتون
🛍️ لیست خرید هفتهی گذشته
🖋️ خودکاری که زیاد ازش استفاده کردید
🎟️ بلیت یه فیلم یا کنسرتی که رفتید
سال آینده که این جعبه رو باز کنید، یک حس نوستالژیک قشنگ بهتون دست میده 💙
و او هنوز انگار تنهاترین سردار تاریخ است. او هنوز در امتداد آن کوچه باریک مدینه؛ با گذر از زخم زهرآگین ساباط مدائن و جفای سرداران و اهلخانهاش حتی؛ قرنها پس از تحمیل صلحی سخت و زخم کلامهای یاران؛ و هنوز زیر تیرباران سهمگین پیکرش بر بلندای آن تپه مدنی به دست زنی بدکاره، باز تنهاترین سردار تاریخ است امروز. پروژه اخیرشان را با ویدیوهای رقص برهنه با آن مداحی شور که درباره او بود شروع کردند. چه یلی بهبه! بعد غاصبان و ترکهی بنیامیه در عربستان با میلیونها دلار هزینه برای ساخت بزرگترین تولید در تاریخ نمایش عربی، سریال رمضانی «معاویه» را در مدح دشمن او در سرتاسر جهان اسلام پخش کردند و همه نگاهها و جنجالها را به خود معطوف کردند تا خاک به چهره خورشید بپاشند و سگی را بزرگ کنند. حالا حرامزاده فارسیزبان دیگری را بلندگو به دست دادهاند تا بدکارگی و فحشای مادرش را جار بزند و نطفه آلودهاش را با توهین به معصوم غریب ما رسانهای کند. و عجبا که فوتبالیست بیغیرتی همسر ناپاکش را به پاس این جسارت، هدیه به او میکند. کینه سردار جمل را قرنهاست که بدکارهها به دل دارند و او هنوز زیر تیرباران فاحشههاست. پاکان عالم زیر بیرق سبز او ایستادهاند و اشرار و آلوده دامنان، در مقابل او. حسن هنوز میان معرکه ایستاده به رجزخوانی؛ و کوری چشم هر نمکبهحرام، بعد حیدر مرا حسن مولاست!
«مهدی مولایی»
در این جهان،
گویی اگر بخواهی تنها غم را مهمان دلت کنی،
از هیچ کلافی برای درهم تنیدن تو با غم دریغ نخواهد کرد.
درست زمانی که بر دو لبه خوف و رجا ایستاده بودم و فنجونِ قهوه ام رو سرمیکشیدم و تا بلعیده شدنم با اندوه فاصله ای چند بود،
گویی جهان به یک باره خاموش شد....
همان لحظه برق محله رفت و تک تک خانه های پیش رویم که پنجره نور بودند همه خاموش شدند.
به خودم اومدم دیدم آسمان چقدر نزدیک و نورانی شده.
ستاره ها بعد از یک غیبت طولانی خودنمایی میکردن و بین اون ها ابرهای تکه تکه عینِ تورِ های رو میزی خونه ننجان ریخته بود روی آسمان.
نباید در آن پیچید و تنید!!!
با اینکه شب بود و تاریک و بدون روشنایی چراغی اما همه جا روشن بود!
با اینکه آسمان تیره و زمخت و مشکی بود اما سراسر نور بود و امید!
من از دولبه این تیغ پرواز کردم و فهمیدم در چه نقطه ای ایستادم و به کجا میروم....
*تکه ای از من/
به وقت نیمه شبِ ۱۷ اسفند ماه|
هدایت شده از پیام های ناشناس |اقیانوس|
📪 پیام جدید
زنوبا جان سلام
من طرح ولایت ثبت نام کردم و تازه اولاشم
میخوام که راهنماییم کنی چطور ازش به خوبی بهره ببرم
و مباحثه به چه صورته میشه دقیق توضیح بدی؟
ممنون میشم♡
#دایگو