یا حبیب الباکین
از قدیم میگن از شکایت کسی جز خدا رو نداره بترسید...
فراز ۸۸/ جوشن کبیر
اشک هایی که بالای چاه ریخت، در دلِ آب آنجا حل شد و رفت به خورد نخلستان ها و در دل دریاها به جریان افتاد و این ابها ابر شدند و بر دل شیعیان باریدند...💔🌧
۱۴۰۳ عزیز.
من با کوله باری از درس و عبرت و تجربه دارم ازت میزنم بیرون!
مطمئن باش تک تک این توچین های زندگیم رو که تُک زدم بین روز هات رو برمیدارم و ازشون استفاده میکنم.
دیگه یه اشتباه رو دوبار انجام نمیدم.
مرز های شخصیتم رو مثل همیشه حفظ میکنم و به هر کس حقِ ورود به این مرز ها رو نمیدم.
نفسم رو قوی تر میکنم.
خودم رو مملو از شادی و آرامش حتی تو روز ها سخت زندگیم میکنم.
به معنای واقعی حراست میکنم از تمامم.
نور و رحمت قلب های زخمی میشم و سعی میکنم با عشق و محبت پیش برم.
سلامتی ام رو الویت قرار میدم و سعی میکنم ازش لذت ببرم.
تنبلی رو پودر میکنم.
فکرم رو سر و سامون میدم.
برای رویای عزیزم تلاش میکنم حتی اگر تمام دنیا من رو تنها بگذارند اما ازش دست نمیکشم.
۱۴۰۳ تو برام مثل یک مربی و رفیق بودی.
بابت تک تک این ۳۶۵ روز ازت ممنونم.
بعضی چیزا رو باید عین زباله بذاری دم در ۱۴۰۳ و با قلب سبک بری به استقبالِ ۱۴۰۴.
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
مثلا امشب تو خیمه ی مولا جوشن خوندیم و قران رو سر گذاشتیم.
بیرون خیمه هم آتیش روشن کردیم و چایی و برگ گل محمدی دم دادیم که بین مناجات بخوریم.
اخ اگر نمِ بارونم بزنه...
#رویای_شیرین_من