eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
234 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
521 ویدیو
35 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
به یک باره آن سکوت به همهمه تبدیل شد و عباس دست به زانو گرفت و برخواست...
عباس بغض کرده بود... کسی تا به امروز بغض و لرزش صدای عباس را نشنیده بود. _:مولا... آقا.... امام.... سرور... از ما خطایی سر زده!؟ ما را لایق ندانی که پیش قدم شما به قربانگاه برویم!؟ من نفس بکشم و امامم راهی میدان شود؟! من از این دنیا به جز شما چه خواهم!؟ من بدون شما!؟ خدا ان روز را دور سازد...
بعد از خطابه عاشقانه عباس به مولاي خود، همه اهلِ خیمه با صدای بلند گریه کردند... و یک صدا گفتند: ماترکتک یا حسین!
سکانس بعد/
دخت حیدر برادرش را به گوشه ای، پشت خیام بُرد.
دست به منجر زد و آن را بالا برد. چشم های پر از نگرانی اش را در چشمان برادرش حل کرد...
_:حسین جان! از یارانتان مطمئن هستی!؟ مبادا در میدان از پشت حمله ببرند و به سمت دشمن بروند!؟ عهد و پیمان آنها محکم هست!؟
خبر به گوش حبیب رسید که عقیله بنی هاشم ته دلشان از ما راضی نیست! نگرانی امامشان را دارند...
حبيب با عده ای از همراهانشان پشت درِ خیمه عقیله زانو زدند و با صدای بلند تجدید عهد کردند: وَ مَا عِشْتُ مِنْ أَيَّامِي عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً لَهُ فِي عُنُقِي لاَ أَحُولُ عَنْهَا وَ لاَ أَزُولُ أَبَداً!
دنیا سراسر شب عاشوراست... و مدام از ما پیمان هایی برای پای مردی در رکاب مولایمان خواهند گرفت...