هدایت شده از معلم روزهای آبی
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
زیباترین کلیپی که دیدم/
خانم معلمِ قشنگم...
چقدر شما ستودنی هستید...
من متوجه شدم...
الان که احساسات مردم
سرزمینم جریحه داره...
با استدلال و منطق حرف
زدن درباره اینکه این همه
کشته کار ما بود یا نه...
اصلا به صلاح نیست...
بیشتر از سه هزار انسان
کشته شده...
و بیش از دوهزار نفر اونها
شهید شدند...
این عدد هرچند دربرابر
آمارِ سرگردان اینترنشنال
کم!
اما برای قلب من بسیار
بزرگه...
من از شدت این اندوه ممکنه
دیوانه شوم...
اینکه خیلی ها فکر میکنند
با عزادار نشون دادن خودشون
دارن تو زمین دشمن بازی میکنند...
حسم میگه سخت در اشتباهند!
چون ما باید داعی این حق باشیم...
نه انسان های بیگانه!
۲۰۰۰ نفر شهید شدند!!!
چرا بی تفاوت و سرشادیم!؟
با خودم کلنجار رفتم...
این رفتار برام قابل تحمل نیست!
وقتی خیلیها دارند
عزاداری نمادین میکنند،
تا خودشونو حق جو
و حق طلب جلوه دهند
و در نهایت به زندگی عادی
برگردند...
و عزاداری های اینستاگرامی
راه انداختند...
ما باید نقاب بکشیم از رفتار
های دوگانه این جماعت!
باید به قول استاد عابدینی
به دیدار خانواده ها بریم
و تسکین بدیم درد اون ها رو...
باز یک عده میخوان روایت کنند
از این دیدار ها که باز هم بنظرم
باید درحد خاطره گفتن باقی بمونه!
بدون هیچ موضعی...
فقط بشنویم...
تسکین بدیم...
پناه مردمی باشیم که بیگناه
کشته شدند...
با دستان بیگانگان کشته شدن...
و ما این مسئله رو بهتر فهمیدیم...
اینکه چه دست هایی تو خون بچه ها
و جوونامون هست...
و چه جوونایی که مغزشون شستوشو
داده شد...
و تهش!؟
بی هیچ برنامهای...
بی هیچ زمینه فکری قوی....
ما که همه این ها رو میدونیم
باید بیشتر بسوزیم...
از شدت دونستن باید گُر
بگیریم...
اما رفتار خیلی ها واقعا
قابل تحمل نیست!
گویی هیچ خزانی بر دل
ایرانم ننشسته!
و اصلا حمله و محاصره ای
صورت نگرفته!
حواسمون پرت کجاست!؟
آیا نمیخواهیم ببنیم ایرانم...
جایی که به امنیت و آزادگی و
استقلالش میبالیدم،
مورد تهاجم قرارگرفت!