وقتی خیلیها دارند
عزاداری نمادین میکنند،
تا خودشونو حق جو
و حق طلب جلوه دهند
و در نهایت به زندگی عادی
برگردند...
و عزاداری های اینستاگرامی
راه انداختند...
ما باید نقاب بکشیم از رفتار
های دوگانه این جماعت!
باید به قول استاد عابدینی
به دیدار خانواده ها بریم
و تسکین بدیم درد اون ها رو...
باز یک عده میخوان روایت کنند
از این دیدار ها که باز هم بنظرم
باید درحد خاطره گفتن باقی بمونه!
بدون هیچ موضعی...
فقط بشنویم...
تسکین بدیم...
پناه مردمی باشیم که بیگناه
کشته شدند...
با دستان بیگانگان کشته شدن...
و ما این مسئله رو بهتر فهمیدیم...
اینکه چه دست هایی تو خون بچه ها
و جوونامون هست...
و چه جوونایی که مغزشون شستوشو
داده شد...
و تهش!؟
بی هیچ برنامهای...
بی هیچ زمینه فکری قوی....
ما که همه این ها رو میدونیم
باید بیشتر بسوزیم...
از شدت دونستن باید گُر
بگیریم...
اما رفتار خیلی ها واقعا
قابل تحمل نیست!
گویی هیچ خزانی بر دل
ایرانم ننشسته!
و اصلا حمله و محاصره ای
صورت نگرفته!
حواسمون پرت کجاست!؟
آیا نمیخواهیم ببنیم ایرانم...
جایی که به امنیت و آزادگی و
استقلالش میبالیدم،
مورد تهاجم قرارگرفت!
خیلی ها دارند این مسئله رو
انکار میکنند!
خیلی های دیگه هم دارند با
افراط در آوردن منطق و استدلال
که اقا ما نبودیم،
این مسئله رو محو میکنند...
باید تو این نقطه پر از خشم باشیم...
پر از حس انسان دوستی نسبت
به شهدای عزیزمون
(۲ هزار و خورده ای آدم کمه!؟)
باید ما داعی حق و داعی انتقام
مظلوم باشیم!
نه عده ای دیگه که نمادین
حرف میزنند...
و میخواهند حقیقت رو به نام
خودشون ثبت کنند!!
شما هم بر استدلالهای سر و تازه
خودت هی بپیچ
هی بپیچ
هی بپیچ...
این حرف ها صرفا درد و دل بود...
ولی احساسات همیشه بر منطق پیروزه
و این روز ها احساسی خالص از دل کسی
نمیشنوم...
بسیاری از روایت هایی که خووندم
بوی منفعت میداد...
نه بوی عدالت و صداقت.
نه بوی دفاع از خون مظلوم...
همش منفعت بود...
(چه این طرفی...چه اون طرفی)