eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
234 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
521 ویدیو
35 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با اختلاف، بهترین ادیت که دیدم^^
هدایت شده از - قرین -
خدا ، خدای دعای ابوحمزه ثمالیه ! همون‌جایی که میگه : متنجزٌ ما وعدت من الصّفح عمّن أحسن بک ظنـٰا ـ وعده‌ی عفو گذشتم برای کسی که به من حسن ظن دارد قطعی‌ست: ))))) آه خدای من ، تو چه خدایی هستی ..
آسمون چقدر قشنگه امروز!
هدایت شده از معلم روزهای آبی
رنج آدمِ کوچیک رو بزرگ می‌کنه اون‌قدر بزرگ که دیگه توی پیرهنِ قبلیش جا نمی‌شه. اون آدمِ اولی هنوز دلش لک زده برای یه فنجون چایِ بی‌دغدغه، برای خوابی که توش صدای انفجار و واهمه‌ی فردا نباشه. حق هم داره، کیه که دلش آرامش نخواد؟ اما اون آدمِ دومی، اون که از دروازه‌ی رنج رد شده، انگار یه چیزی رو کشف کرده که از آرامش قیمتی‌تره. اون فهمیده که بعضی وقت‌ها آرامش فقط یه اسمِ شیک برای تسلیم شدنه . فهمیده که اگه نجنگه، اگه نایسته، اون خنده‌ها و چای خوردن‌هایِ بعد از این هم دیگه مزه‌ای نمی‌ده؛ چون بویِ ترس و ذلت می‌گیره. انگار زندگی یه نقابِ قشنگ داشت که توی سختی‌ها از صورتش افتاد. حالا ما موندیم و یه واقعیتِ عریان. یکی هنوز داره سوگواری می‌کنه برای اون دنیایِ فانتزی که فرو ریخته، اما اون یکی... اون یکی آستین‌هاش رو بالا زده. نگاهش دیگه دنبالِ پناهگاه نمی‌گرده، دنبالِ سنگر می‌گرده. شاید واقعاً برای جنگیدن به دنیا نیومده بودیم، اما حالا که وسطِ معرکه‌ایم، می‌بینیم فقط همین مبارزه است که به نفس کشیدنمون رنگِ شرف میده. ما داریم یاد می‌گیریم که انسان بودن، فقط به خندیدن و آسودگی نیست؛ گاهی انسان بودن یعنی بلد باشی چطوری توی طوفان، ریشه‌هات رو محکم‌تر کنی و از پا نیفتی. ما از اون دروازه رد شدیم و حالا دیگه راهِ برگشتی نیست. اون آدمِ قبلی همون‌جا پشتِ دیوار موند و مُرد؛ و این آدمِ جدید، با همه‌ی زخم‌هاش، تازه داره معنایِ واقعیِ ایستادگی رو زندگی می‌کنه. معلم روزهای آبی
صدا سیگاریِ خوش استایلِ فیلسوف... شهادتت مبارک/🕊🌿
آخرش خدا تأیید صلاحیتت کرد...
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥رفتن آقای لاریجانی فی‌نفسه یک خسارته... ▪️برای من رفتن آقای لاریجانی فی‌نفسه یک خسارته، واقعا شخصیت ایشون، دوست و برادر عزیز ما...با ایشون دوستیم، با ایشون برادریم، با ایشون رفیقیم. به هر حال این یک کمبود هست برای ما، اما لکن‌خب دیگه حالا، جریان کار اینجوریست. امیدواریم میدان برای تازه نفس‌ترها و کسانی ‌که آمادگی دارند تو این میدان کاری وارد بشوند، باز باشه رهبر شهید سید علی خامنه‌ای
هدایت شده از ریحانه
🇮🇷 بی‌تاب رباب 🌷 یادواره‌ی «شهیده سمانه گودرزی»، بانوی بسیجی و پاسدار که در حمله آمریکایی_اسرائیلی به حوزه ١٠۴ رضوان به شهادت رسید. 🔹 «شهیده سمانه گودرزی» بسیجی پاسدار، مادر بارداری که متولد سال ۱۳۶۶ بود و یک دختر و پسر خردسال داشت، یکی از سیزده بانویی است که در ظهر یکشنبه ۱۰ اسفند ماه در حوزه ۱۰۴ رضوان به شهادت رسیده است. ایشان مدرک کارشناسی فلسفه و حكمتهای اسلامی داشت و در سمت نیروی انسانی و جانشین خانم بکایی در حوزه ۱۰۴ رضوان مشغول بودند. 🔸 مادر دلشکسته‌ی ایشان می‌گوید: «بعد از شنیدن خبر شهادت حضرت آقا، سمانه خیلی بی‌تاب بود. بعد از میدان انقلاب به خانه‌ی ما آمد. می‌خواست قبل از حرکت، دخترش فاطمه‌سادات را بخواباند اما نوه‌ام راضی نمی‌شد و بهانه می‌گرفت که باید مامان دستم را بگیرد تا من خوابم ببرد. سمانه دیرش شده بود برای همین بعد از چند دقیقه از من خواست تا دست فاطمه‌ساداتش را بگیرم که بچه از خواب نپرد. یادم نمی‌رود که جلوی در برگشت و به من گفت: «مامان مراقب بچه‌هام باش!» این جمله را که گفت، خیلی دلشوره گرفتم...» 🔹 آن‌روز سمانه‌خانم خیلی دیر به حوزه می‌رسد؛ حدود ساعت ده صبح! همکارش می‌گوید: «سمانه رسید و هر کس را که بغل می‌کرد به شدت می‌گریست. یادم هست وقتی من را در آغوش گرفت، گفت: خیلی دلم می‌سوزد که ظالم به نیت خودش رسید. من هم گریه می‌کردم و او را دلداری می‌دادم. ساعت حدود ۱۲ بود که من از حوزه خارج شدم. دقایقی بعد در ساعت ۱۲:۱۵ درست در وقت اذان ظهر آنجا را زدند و من رو سیاه از دوستانم جا ماندم. باورتان می‌شود ۴۸ ساعت بعد از انفجار، نیروهای تفحص بالاخره توانستند تکه‌ای از پیکر این بانویی را که قد و قامت بلندی هم داشت و باردار بود را پیدا کنند؟! 🔸 تصور کنید ۴۸ ساعت دنبال یک تکه از بدن عزیزت باشی... خیلی سخت است! دست آخر به همسر و خواهر ایشان تکه‌ای از استخوان پای سوخته‌ای را دادند که تأیید شد متعلق به خانم سمانه گودرزی است. نمی‌دانید چه صحنه‌ای بود؟! این خواهر پای نیمه‌سوخته را به خودش چسبانده بود و ضجه می‌زد و می گفت: من باید الان نوزاد تو را به قلبم بچسبانم...» 🔹 دوستانش می‌گویند که خانم گودرزی خیلی به خانم رباب و طفل شش ماهه‌اش ارادت داشته و عکس نوشته‌ی پروفایلش «بی‌تاب رباب» بوده. درنهایت هم با طفل شش ماهه‌ای که در شکم داشت به دیدار خانم رباب رفت. ✍🏻 مریم حاجی‌علی رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 📲 @khamenei_reyhaneh