زِنُوبــــــاٰ|𓂆
یابو ضحكة حلوة
يلا معي امشي صوب الزمان
نروح، شيلك على رمشي
بس ابقى، أوعى تروح
بیا با من، به سوی زمان قدم بردار
بیا با هم برویم که قدمت به روی چشمانم...
فقط بمان، مبادا بروی
يلا، ما يمشي سوق الزمان
نروح، شيلك على رمشي
بس ابقى، أوعى تروح
بیا، زمان در این هیاهو نمیایستد
بیا باهم بریم که قدمت روی چشمانم...(قربون صدقه رفتن کسی*)
فقط بمان، مبادا بروی
ضلك ما تغيب، لاحق على الفرقة
كمشت فرح، منجيب
طويل العمر نُبات
همیشه بمان، حالا بعدا میری...
(کجا میخوای بری دورت بگردم...بمون نرو!)
یک لحظه شادی را به چنگ آوردهام
باشد که عمر طولانی داشته باشیم
يا بضحك لي ضحكة حلوة
حتى قلبي مثلك يضحك
عيني تضحك من نصيبي
صدق هجرك هو الأصعب
ای کسی که با لبخند زیبایت به من میخندی
حتی قلبم همچون تو میخندد
چشمانم از این سرنوشتِ من لبخند میزنند
باور کن، دوری تو سختترین چیز است
ابقى، اضحك لي ضحكة حلوة
حتى قلبي مثلك يضحك
هيني تضحك، منها صعبة
صدق هجرك هو الأثار
بمان، برایم لبخند بزن
حتی قلبم همچون تو میخندد
اما این لبخند سخت است
باور کن، دوری تو جای زخمش را گذاشته است
تركت الدنيا ملهوف، ما كملت فيها
تقول لي عليها الضيوف، وكنت محليها
تركت الدنيا ملهوف، ما كملت فيها
اللي عليها ضيوف، كنت محليها
تو دنیا را با اندوه ترک کردی، آن را به پایان نرساندی (تو جوونی دنیا رو ترک کردی)
میگفتی که زندگی مهمانسراست، و تو آن را به زیبایی معنا کردی...
حلمنا، دربنا يدوم
فلّيت، يا إبراهيم
تاري القدر مقسوم
إنه إذا كان إيه خليت
رویای ما، راه ما پایدار خواهد ماند
با اینکه تو رفتی، ای ابراهیم
تقدیر اینگونه بود
که تو روزی ما را ترک کنی
الأيام الصعبة كيف بتقدر تنفرج؟
كيف بتترك فينا غربة الغربة؟
خليت الأيام الصعبة...
روزهای سخت چگونه میتوانند آسان شوند؟
چگونه ما را در غربتِ غربت رها کردی؟
تو روزهای سخت را برای ما باقی گذاشتی...
آخر كلام بقول
بعدك ما يوفيك
كل العمر عطول
ساكن بعيني
آخرین حرفی که میزنم...
هیچچیز نمیتواند جای خالی تو را پر کند
تمام عمر، همیشه
در چشمانم خواهی ماند
آخر كلام بقول
بعدك ما يوفيك
كل العمر عطول
ساكن بعيني
آخرین حرفی که میزنم...
هیچچیز نمیتواند جای خالی تو را پر کند
تمام عمر، همیشه
در چشمانم خواهی ماند
ورفاقك الحكي
يوم عم يشتكوا الأيام
دمع الأسى يمّك
ترجعين عليك دموع
كأنه تارك أحبابك تتوجّع...
و دوستانت...
روزها از درد و اندوه شکایت دارند
اشکهای غم کنار تو جاری میشوند
گویا کسانی که دوستشان داشتی، هنوز از رفتنت در رنجاند...
#ترجمه
#ترجمه_عربی
#ضحكة_حلوة
هدایت شده از حیران | زینب سرآبادانی
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود، ولیک به خون جگر شود...