اختصاراً للمشاعر والكلام
ماكو شي بالدنيا أغلى من الإمام
خلاصهی تمام احساسها و حرفها اینه
توی این دنیا هیچچیز از امام عزیزتر نیست.
بيّه يجيب الحب ويودّي
ارد اتعلّق بس بالمهدي
اوست که عشق را میآورد و میبَرد...
من فقط میخواهم دل به مهدی ببندم.
ماكو أغلى من الإمام
هیچچیز از امام عزیزتر نیست.
ماكو أغلى من الإمام
هیچچیز از امام عزیزتر نیست.
مهدمني بفراكَه
دوریِ او ویرانم کرده...
وعذابي من الشكل واضح
و رنجِ من از چهرهام پیداست.
بيا نسمه بيا مطرة
در هر نسیم... در هر باران...
اختلط عطرك يا أبو صالح
عطر تو پیچیده، ای اباصالح...
أنه الإنسان المتعذب ويريد اهتمام
من آن آدم خسته و زخمیام که فقط کمی توجه میخواهد.
أنه المحروم امن الكَمرة او عايش بالظلام
من آن محرومیام که از نورِ ماه بینصیب مانده و در تاریکی زندگی میکند.
أنه اللي ما غمّضهه اعيونه ولا شاف المنام
من همانم که چشمهایش خواب را ندیدهاند.
أنه الما فاتحهه اعيونه بعيون الإمام
چون هنوز چشمش به چشمِ امام نیفتاده...
يختنكَـ بالجمعة يحتاجك أنيس
أنه ذاك اليختنكَـ من الخميس
جمعهها دلتنگی گلویش را میفشارد و به تو پناه میآورد...
من همانم که از پنجشنبه خفه میشود از شوق و انتظار.
كون ابصحره وأصيح لوحدي
أرد أتعلق بس بالمهدي
حتی اگر وسط بیابان تنها فریاد بزنم...
باز هم فقط میخواهم به مهدی دل ببندم.
ماكو أغلى من الإمام
هیچکس از امام عزیزتر نیست.
ماكو أغلى من الإمام
هیچکس از امام عزیزتر نیست.
أفكاري تأخذني واذكره ويَّه كل مطرة
با هر باران، فکرهایم مرا سمت او میبرند و یادش در دلم زنده میشود.
المهدي ماي الله بوجوده تخضرّ الصحره
مهدی، آبِ خداست؛ حضورت که باشد حتی صحرا سبز میشود.
المهدي الماي الله يحييني من أغركَـ أنه بيه
مهدی همان آبیست که وقتی غرق میشوم، دوباره زندهام میکند.
المهدي الماي اليرويني من عطش وجي
مهدی همان آبیست که عطشِ دردهایم را آرام میکند.
المهدي الماي اليطفيني من نار العذاب
او همان آبیست که آتشِ عذاب را خاموش میکند.
المهدي الماي اللي ينطيني الرحمة
او همان باران رحمتیست که بر دلم میبارد.
تمطر الدنيا وأصيح بعالي صوت
يمته تمطر غيمتك؟ مو راح أموت!
دنیا باران میگیرد و من بلند فریاد میزنم:
پس ابرِ تو کِی میبارد؟ مگر نمیبینی دارم میمیرم؟
غربة وغير دموعي شعندي
أرد أتعلق بس بالمهدي
جز غربت و اشک چه دارم؟
من فقط میخواهم به مهدی دل ببندم.
ماكو أغلى من الإمام
هیچچیز از امام عزیزتر نیست.
ماكو أغلى من الإمام
هیچچیز از امام عزیزتر نیست.
معقولة ما أهتم وأكَول الدنيا خلصانة؟
مگر میشود بیتفاوت باشم و بگویم همهچیز تمام شده؟
معقولة للمهدي سبب حزنة اصير انه؟
مگر ممکن است من باعث غمِ مهدی شوم؟
معقولة أجرح قلب المهدي الرّاحمني بدواه
مگر میشود دلِ کسی را بشکنم که همیشه مرهمِ دردهایم بوده؟
معقولة أتبسم بذنوبي وهو ينادي "آه"؟
مگر میشود من با گناهانم بخندم، وقتی او از دردِ من آه میکشد؟
معقولة الدنيا تخليني أتجرأ عليه؟
مگر دنیا میتواند مرا آنقدر دور کند که گستاخِ او شوم؟
معقولة امن اختلي وي نفسي وكأن لا أراه؟
مگر میشود در خلوتِ خودم زندگی کنم، انگار که او مرا نمیبیند؟
هاي إذاني التطرب لصوت الغناء.. صوت أبو صالح ولا تسمع دعاه؟
این گوشهایی که محوِ صدای آواز میشوند...
چرا صدای اباصالح را نمیشنوند؟
بس هالمرة صادق وعدي
أرد أتعلق بس بالمهدي
اما این بار، قولم واقعیست...
میخواهم فقط به مهدی دل ببندم.
ماكو أغلى من الإمام
هیچچیز از امام عزیزتر نیست.
ماكو أغلى من الإمام
هیچچیز از امام عزیزتر نیست.
تقصيري وإسرافي
کوتاهیها و زیادهرویهایم...
على نفسي يعذبني
خودم را عذاب میدهد.
اوصل له بس فترة
گاهی برای مدتی به او نزدیک میشوم...
وترد الدنيا تأخذني
اما دنیا دوباره مرا با خودش میبرد.
هل ممكن حاسبني المهدي من الغافلين؟
ممکن است مهدی مرا جزو غافلان حساب کند؟
هل ممكن ما شاف دموعي من ابجي اعله الحسين؟
ممکن است اشکهایم برای حسین را ندیده باشد؟
هل ممكن فعلاً يطردني؟ لا مو ظني بيه
ممکن است مرا از خودش براند؟
نه... گمانم به او این نیست.
هل ممكن لالا مو ممكن أعرف بي حنين
نه، محال است... من مهربانیاش را میشناسم.
عطفة أكبر من الأم على الرضيع
مستحيل المهدي يتركني أضيع
مهرِ او از مهرِ مادر به نوزادش هم بیشتر است...
محال است بگذارد گم شوم.
وهاي الدنيا تحارب ضدي
أرد أتعلق بس بالمهدي
هرچقدر دنیا علیه من بجنگد...
باز هم فقط میخواهم به مهدی دل ببندم.
ماكو أغلى من الإمام
هیچچیز از امام عزیزتر نیست.
ماكو أغلى من الإمام
هیچچیز از امام عزیزتر نیست.
ابرضوى ؟ وين انته؟
ای ساکنِ رضوی... کجایی؟
بعد جم جمعه رددهه
تا چند جمعه دیگر باید این را تکرار کنم؟
عزيزٌ عليَّ عيونه ما أشاهدهه
چقدر سخت است که چشمهایت را نمیبینم...
أصعب شيء من عندك غايب مجهول الديار
سختترین چیز این است که دوری و جای حضورت ناشناخته است.
أصعب شيء من تسأل روحك هسة شلون صار؟
سختترین چیز این است که مدام از خودت بپرسی:
الان حالش چطور است؟
أصعب شيء من ما تعرف لمته يرد عليك
سختترین چیز این است که ندانی چه زمانی جوابت را میدهد.
أصعب شيء من ما عندك حل غير الانتظار
سختترین چیز این است که هیچ راهی جز انتظار نداشته باشی.
أنتظر وأسأل على مر السنين
هل أنا فعلاً من المنتظرين؟
سالها منتظر میمانم و از خودم میپرسم:
آیا من واقعاً از منتظرانم؟
بالحب كل عام أكتب عهدي
أرد اتعلّق بس بالمهدي
هر سال، با عشق، عهدِ تازهای مینویسم...
که فقط به مهدی دل ببندم.
ماكو أغلى من الإمام
هیچچیز از امام عزیزتر نیست.
ماكو أغلى من الإمام
هیچچیز از امام عزیزتر نیست.
بعد مدت ها جانماز دوختم...
و چه جانمازی^^✨️🦋
فعلا سفارش جانماز قبول میکنم،
اگر خواستید در خدمتم☘️
کانال گلدوزی:@babone_gallery20
آیدی: @zeinab_h14
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
أي الدنيا فيها مصائب
این دنیا پر از مصیبت است.
والإنسان يصاب في نفسه في صحته في عافيته في أحواله في أمواله في ولده في أعزائه في أهله
و انسان در جانش، سلامتیاش، حالش، مالش، فرزندانش، عزیزانش و خانوادهاش گرفتار رنج میشود.
كيف نواجه هذه المصائب؟
چگونه با این مصیبتها روبهرو شویم؟
نسقط أمامها؟
در برابرشان فرو بریزیم؟
ننحرف بسببها؟
بهخاطرشان منحرف شویم؟
نتخلى عن عبوديتنا لله عز وجل؟
بندگیِ خدا را رها کنیم؟
نترك الواجب ونرتكب المعصية بسبب ما ابتلينا به من مصائب؟
بهخاطر بلاهایی که دیدهایم، واجب را ترک کنیم و به گناه پناه ببریم؟
أم نتحمل ونصمت؟
یا صبر کنیم و دوام بیاوریم؟
هذه الدنيا منذ أن يولد الإنسان ومنذ أن هبط إليها الإنسان
این دنیا از همان لحظهای که انسان پا به آن گذاشت و در آن متولد شد، چنین بوده است.
وفي كل جيل وفي كل زمان وفي كل مكان
در هر نسل، هر زمان و هر مکان...
يجب أن يعمل ويكدح ويجهد ويشقى
انسان باید کار کند، تلاش کند، رنج بکشد و زحمت تحمل کند.
من أجل أن يحافظ على نفسه وعلى صحته وعلى عائلته وعلى أعزائه وعلى الناس من حوله
تا از خودش، سلامتیاش، خانوادهاش، عزیزانش و مردم اطرافش محافظت کند.
من أجل الطعام والشراب والأمن والأمان والكرامة والهناءة والسلامة
برای غذا، آب، امنیت، آرامش، کرامت و آسایش.
والسعادة والسلامة والعافية كل شيء
برای خوشبختی، سلامت و هر نعمتی که انسان آرزویش را دارد.
يتطلع إليه الإنسان
همهی چیزهایی که انسان به آن چشم دوخته است...
هو ما بينزل عليه من السماء بدون عمل وبدون جهد
بیزحمت و بیتلاش از آسمان بر او نازل نمیشود.
يحتاج إلى عمل
نیاز به تلاش دارد.
الله سبحانه وتعالى في هذه المعركة هو دلنا
خداوند در این میدانِ سخت، راه را به ما نشان داده است.
وقال لتستطيعوا أن تكملوا الطريق وأن تواجهوا التحديات وأن وأن وأن
و فرمود: برای اینکه بتوانید راه را ادامه دهید و با سختیها روبهرو شوید...
دلنا على ماذا نستعين بماذا نستعين
به ما آموخت که از چه چیزی یاری بگیریم.
قال الله أماناً
خداوند فرمود:
الله سبحانه وتعالى
خدای متعال...
يا أيها الذين آمنوا استعينوا بالصبر والصلاة إن الله مع الصابرين
ای اهل ایمان، از صبر و نماز یاری بجویید؛ همانا خدا با صابران است.
طيب نجي لمقولة الصبر
اکنون برسیم به معنای صبر.
أولاً الصبر في اللغة يعني حبس النفس عند الجزع عند التحدي عند المصيبة عند الألم عند المواجهة أي شيء
صبر در لغت یعنی نگهداشتن نفس هنگام بیتابی، سختی، مصیبت، درد و رویارویی با مشکلات.
حبس النفس
یعنی مهار کردن خویشتن.
نحن مظلومين ومتهضين ومنلبط ومنخنع ومنسكت
صبر یعنی این نیست که مظلوم باشیم، تحقیر شویم و فقط خاموش بمانیم.
أو والله جوعانين من تنبل ما منشتغل صابرين على الجوع
یا از تنبلی کار نکنیم و اسمش را صبر بر گرسنگی بگذاریم.
شو عاملين صابرين على الجوع عاديين عاملين تنبل
این صبر نیست؛ این فقط تنبلی است.
إنما يعني تحمل المصاعب والمشقات والمقاومة النفسية
بلکه صبر یعنی تحمل سختیها و داشتن مقاومت روحی.
والثبات الروحي أمام جميع المشكلات والأحداث الجزئية أو الكبرى
و ایستادگیِ درونی در برابر تمام مشکلات کوچک و بزرگ.
التي تواجهنا كأفراد أو كجماعة
چه آنهایی که فردیاند و چه آنهایی که جمعیاند.
هذا معنى الصبر
این معنای واقعی صبر است.
الصبر في الأمور بمنزلة رأس من الجسد
صبر در کارها مانند سر برای بدن است.
فإذا فارق رأس الجسد فسد الجسد
اگر سر از بدن جدا شود، بدن نابود میشود.
وإذا فارق الصبر الأمور فسدت الأمور
و اگر صبر از کارها جدا شود، همهچیز تباه میشود.
فبدون صبر ما بيصبط شيء
بدون صبر هیچچیز سامان نمیگیرد.
هذا طبعا ما بده استدلال
این حقیقت حتی نیازی به اثبات ندارد.
بحياتنا الشخصية بحياتنا العائلية بالدراسة
در زندگی شخصی، خانوادگی و در درسخواندن...
إذا واحد ما بيصبر وما بيدرس ما بينجح بالامتحان
کسی که صبر و تلاش نداشته باشد، در امتحان موفق نمیشود.
بالعمل بالشغل بالإنتاج
در کار، تولید و تلاش...
بالزراعة بالصناعة بالتجارة بالدفاع بالأمن
در کشاورزی، صنعت، تجارت، دفاع و امنیت...
كل هاي المعاني إذا ما في صبر تفسد
اگر صبر نباشد، همهی اینها فرو میپاشند.
تفسد وكل شي بيروح على المواجهة وعلى التحدي وعلى الاستضام
همهچیز به درگیری، تنش و برخورد کشیده میشود.
وعلى السلبية وبينهار كل شي
و سرانجام همهچیز فرو میریزد.
هذا الصبر بهذا المعنى هو في الحقيقة الذي يجعل الإنسان قويا
این صبر، در حقیقت همان چیزیست که انسان را نیرومند میکند.
يعني هون الصبر ما عم نحكي بس عن موضوع أخلائه
اینجا صبر فقط یک فضیلت اخلاقی نیست.
لا هذا الصبر لما الله عم بيطالبه
بل چیزیست که خداوند ما را به آن دعوت کرده است.
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
مش بس عم بيطالبنا بشأن أخلاقي روحي معنوي نؤجر عليه مثلا
فقط برای پاداش معنوی و اخلاقی نیست.
بل هو يدلنا كيف نصبح أقويا في مواجهة التحدي
بل به ما یاد میدهد چگونه در برابر سختیها قوی شویم.
الصبر تحمل ثبات بيخلينا نصير أقويا
صبر، تحمل و پایداریایست که ما را نیرومند میکند.
ولذلك يقول علماء حتى علماء الاجتماع أحيانا
به همین دلیل حتی دانشمندان علوم اجتماعی هم میگویند...
أنه في موضوع الصبر في موضوع التحديات والمواجهات
در مسئلهی رویارویی با سختیها...
الذكاء مهم
هوش مهم است.
الإمكانيات مهمة
امکانات مهماند.
الكفاءة مهمة
توانایی مهم است.
هناك عوامل مهمة جدا
عوامل زیادی اهمیت دارند.
ولكن أهم عامل هو الصبر
اما مهمترین عامل، صبر است.
فالصبر هو عامل قوة في الحقيقة
صبر در حقیقت سرچشمهی قدرت است.
وعامل تثبيت وتمكين وتصليب
و عامل استواری، توانمندی و استحکام روح انسان.
ولذلك أيضا في الروايات نحكي عن نتائج الصبر في الدنيا قبل نتائجها في الآخرة
به همین خاطر در روایات، پیش از پاداش آخرت، از آثار دنیایی صبر سخن گفته شده است.
الصبر يعطي الإنسان طاقة جديدة
صبر به انسان نیرویی تازه میبخشد.
ليس عن نتائجه في الآخرة
نه فقط برای آخرت...
على تحمل ما مضى
بل برای تحمل آنچه گذشته است.
بل على مواصلة العمل
و برای ادامه دادن راه.
لأن الصبر ليس مفهوم سلبي
چون صبر مفهومی منفعل و تسلیمشده نیست.
هذا لا يعني نتحمل ولنلبد
صبر یعنی فقط تحمل کنیم و گوشهنشین شویم؟ نه.
نتحمل ولنزال
یا فقط درد بکشیم و خاموش بمانیم؟ نه.
نتحمل ولنقبل
یا هر چیزی را بیاعتراض بپذیریم؟ نه.
بل أن نتحمل ولنواصل الطريق
بلکه یعنی تحمل کنیم و راه را ادامه دهیم.
الصبر يعطي ايضا هذه الطاقة وهذه القوة وهذه القدرة على مواصلة العمل ومواصلة الطريق
صبر این نیرو و توان را میدهد که انسان به حرکت ادامه دهد.
ويمنعنا من السقوط
و نمیگذارد سقوط کنیم.
ومن النهار
و فروبپاشیم.
عن النهار أمام شهوة؟
در برابر شهوت...
أو رهبة، أو تعب، أو مصيبة، أو فقد عزيز، أو كارثة، أو جوع، أو فقر، أو مشاكل
یا ترس، خستگی، مصیبت، از دست دادن عزیز، فاجعه، گرسنگی، فقر و مشکلات.
الرسول صلى الله عليه وسلم يروا عنه أنه يقول
از پیامبر نقل شده که فرمود:
إن النصر مع الصبر
پیروزی همراهِ صبر است.
بدون صبر ما في نصر
بدون صبر، پیروزیای وجود ندارد.
الصبر مفتاح الفرج
صبر کلید گشایش است.
الصبر يأتي بالظفر ويأتي بالنجاح
صبر، پیروزی و موفقیت میآورد.
ويأتي برضى والطمأنينة
و آرامش و رضایت قلبی به همراه دارد.
وبه تدرك معالي الأمور
و بهوسیلهی آن، انسان به قلههای بزرگ میرسد.
النتائج الممتازة
به نتایج درخشان دست پیدا میکند.
الذي يريد أن يحصل شهادة عالية
کسی که میخواهد به مدارج بالای علمی برسد...
الذي يريد أن يحصل مستوى علمي عالي
کسی که میخواهد دانش بالایی به دست آورد...
الذي يريد أن يحصل رفاه لمجتمعه
کسی که رفاه جامعهاش را میخواهد...
ويريد أن يحل مشكلات مجتمعه
و میخواهد مشکلات مردمش را حل کند...
هذا يأتي بالصبر
همهی اینها با صبر به دست میآید.
هذه معالي الأمور تأتي بالصبر
قلههای بزرگ فقط با صبر فتح میشوند.
والصبر يخفف المحنة
صبر، سختی را سبکتر میکند.
ويهون الهموم
و غمها را آسانتر میسازد.
والفاجعة والمصيبة
و دردِ مصیبت را آرامتر میکند.
وورد في الحديث
و در حدیث آمده است:
هو أعون شيء على الدهر
صبر، بزرگترین یاریدهندهی انسان در برابر روزگار است.
أعون شيء
بزرگترین تکیهگاه.
أكثر شيء يعيننا
چیزی که بیش از هر چیز ما را کمک میکند.
على دهرنا
در برابر روزگارمان.
على تحدياتنا
در برابر چالشهایمان.
على مصائبنا
در برابر مصیبتهایمان.
على مسؤدياتنا
در برابر مسئولیتهایمان.
هو هذا الصبر
همین صبر است.