خواب دیدم مشاور مدرسهمون اومده بالا سرم میگه تو از چاقو استفاده میکنی؟ اگه آره برای چی؟
(برای قتلعام دانشآموزا دیگه، پس واسه چ-؟)
آغوشش و بوی عشقی که فقط من احساسش میکردم، همیشه باعث میشد لبخندی بزنم که فکم درد بگیره. اما حالا من کجام؟ درحال دوری از اون آغوش. چون دیگه از گریه و فکرهای واهی راجعبهش خسته شده بودم، طفلکی من.