زندگیم شبیه اینه که عزیزترین فرد زندگیم باهام قهره؛ نشسته رو به روم داره بهترین فیلم تاریخ رو بدون من میبینه و من فقط میتونم صدای فیلم رو بشنوم.
از یه جایی به بعدم آدم همیشه مجبوره یه جوری رفتار کنه که انگار مثلا براش مهمه ولی فقط خودش میدونه که دیگه هیچی براش چندان مهم نیست
یجا خوندم فراموش کردن کسی که دوسش داری مثل به یاد آوردن کسیه که هرگز اونو ندیدی، و چقدر دلم میخواد اینو به کسایی بگم که میگن بعد یمدت فراموشش میکنی و از یادت میره.
مرد ها منطقی حرف میزنند و احساساتی تصمیم میگیرند، زن ها احساساتی حرف میزنند و مثل مامور اجرای حکم اعدام به وقتش صندلی را از زیر پایت میکشند و خلاصت میکنند.