🔅سوره زمر، آیه ۳۶🔅
«أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ»
«آیا خدا برای بندهاش کافی نیست؟»
🍃 پیام آرامش:
گاهی این آیه فقط یک سؤال نیست،
یک نوازش است برای دلِ خسته…
وقتی خدا هست، یعنی هنوز پناه هست،
هنوز برای آرام شدنِ دل، تکیهگاهی محکم هست. ✨
#حرف_خدا
#امید
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
✅ روزی که خورشید به روی زمین افتاد
تیغ آفتاب سوزان است و پوست را میسوزاند. گلویم خشک شده است احساس خفگی میکنم. به طلب سایه کنار کوچه مینشینم. بدنم سنگین شده است. دهانم مزه کبریت میدهد. به تیغه آفتاب نگاه میکنم هنوز خورشید گرفتگی کامل نشده. میخواهم عکس بگیرم. دوربین از دستم رها میشود نور از لنز دوربین به چشمهایم میخورد. چشمهایم را میبندم. مردی از جنس سایه به من حمله میکند. شمشیرش برق میزند. میچرخد و فرود میآید. خودم را کنار میکشم. زن و فرزندم کجا هستند؟ اطرافم غبارهای متراکم فرا گرفته است. غبارها مرد را میبلعند. پاهایم قوت گرفتهاند، میدوم. دستهایم را تکان میدهم. انگار غبارها آمدهاند که باشند. مرد دیگری را مییابم. آویزانش میشوم. میگویم:«اینجا کجاست؟». میگوید:«فرار کن، عنقریب است که پسر پیامبر از روی اسب بیافتد.» میگویم:« من به پسر پیامبر چیکار دارم؟ زن و فرزندم را گم کردهام.» از سایه خیمهگاه دختر بچهای بیرون میآید. جیغ میکشد. او را به آغوش میکشم و دستار از سرش برمیدارم، از گوشهایش خون میآید. از دستم رها میشود دنبالش میروم. غبارها کنار میروند. خون، جنازه و دود نمایان میشود. جلو میروم. خودم را بالای گودالی مییابم. اسب شیهه میکشد. سوار اسب تیرهای زیادی خورده، نوک پیکان از بدنش عبور کرده و خون میچکد. نانجیبی سنگی برمیدارد و آنرا به پیشانیش میکوبد. خون از صورتش سرازیر میشود. مرد مشت خود را از خون خود پرمیکند و به آسمان میپاشد. آسمان رنگ خون به خود میگیرد و رگههای خونین جریان مییابد.
زنی ندا میدهد: «وا اخاه! واسيّداه! وا اهلبيتاه! اى كاش آسمان بر زمين مىآمد و آن را در كام خود مىكشيد! اى كاش كوهها از جا درمىآمد و بر بيابانها فرو مىريخت!»
فریادی دیگر بلند میشود: «چرا به حسين (ع) فرصت مىدهيد؟»
مرد سوار حسین(ع) است؟ اینجا نینواست! از کیف کمریم دوربینم را بیرون میآورم. از لحظه سقوطش عکس میگیرم. چشمهایم را باز میکنم خورشید کامل گرفته است دور برم شلوغ شده و مردی مشتی آب به صورتم میزند و میگوید:« گرما زده شده». به سختی سرم را راست نگه میدارم. دوربینم را برمیدارم امید دارم عکسم ثبت شده باشد. به آخرین عکس نگاه میکنم. خورشید روی زمین میدرخشد و نورش به لنز خورده، انگار خورشید به زمین افتاده باشد. دوباره دوربین از دستم میافتد.
✍ حسین کمالی اردکانی
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
📚کتاب آینه گردانی روزبهان
✍🏻نویسنده: مهدیه پیری اردکانی
#معرفی_کتاب
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
#سعدی_خوانی
نابرده رنج، گنج میسّر نمیشود
مزد آن گرفت جانِ برادر که کار کرد
🔸سعدی در این بیت به یکی از قوانین همیشگی زندگی اشاره میکند: دستاوردهای ارزشمند بدون تلاش و سختی به دست نمیآیند. انسانها معمولاً نتیجه نهایی را میبینند، اما پشت هر موفقیت، ساعتها کوشش، صبر و تحمل دشواری نهفته است.
🔻این بیت یادآور میشود که پیشرفت، پاداش کسانی است که از کار و تلاش نمیگریزند و برای رسیدن به هدف، رنج مسیر را میپذیرند.
#سعدی_خوانی
#ادب_فارسی
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
⚫️ روایتی از خانه حاجیه زهرا بیگم خردمند «حاجی بگم»،محرم ۱۴۰۵ در اردکان
عکاس و راوی:
نرگس فتاحی
فائزه هاتفی
#عکاسی_محرم
#روایت_محرم
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca