✅ کلماتی که از عمق جان برمیآیند ..
آیا تا به حال خواستهاید حرف دلتان را بیواسطه به کسی که دوستش دارید بگویید؟
پویش «نامهای به رهبر شهیدم» فرصتی است برای ثبت احساسات، ارادت و دلتنگیهای شما. بیایید در این پویش شرکت کنیم و عهد دوبارهای ببندیم.
🔸 ویژه عموم
🎁 اهدای سه جایزه به سه اثر منتخب
⏳ مهلت ارسال آثار: جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵
📱 نحوه ارسال: ارسال نامه به آیدی ایتا: @ofoghekavir_ar
#نامهای_به_رهبر_شهیدم
#دلنوشته
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
تا انتهای افق
#بازنشر ✅ بمناسبت سالروز تاسیس هلال احمر اردکان 🔻گفتگو با «مادر هلال»؛ روایت ۲۶ سال خدمت داوطلبانه
✅ گفتگو با «مادر هلال»؛ روایت ۲۶ سال خدمت داوطلبانه!
دیروز روز جهانی صلیب سرخ و هلالاحمر بود. راستش تصور نمیکردم بتوانم بمناسبت چنین روزی گفتوگویی متفاوت تهیه کنم. تا اینکه امروز نام زنی را شنیدم که ۲۶ سال است بیوقفه، دوشادوش کارمندان هلالاحمر اما کاملاً داوطلبانه کار میکند؛ هر روز، از اول صبح تا ساعت ۱۴. شنیدنش برایم عجیب بود. در دل گفتم: چه ارادهای، چه انگیزهای، چه آدمهای گمنام و بیادعایی بین ما زندگی میکنند که میتوانند الگوی جوانان و نوجوانان باشند. بیمعطلی به سراغش رفتم.
وقتی مقابلش نشستم، هنوز نمیدانستم که فقط یک گفتگو نیست؛ روایت زندگی زنی استوار است با قلبی که برای مردم میتپد.
او با لبخندی آرام شروع کرد:
«طیبه فتاحی هستم. متولد ۲۰ فروردین ۱۳۵۲. از یک خانواده ۸ خواهر و برادری. سال ۶۹ ازدواج کردم. دو فرزند دارم که الان هر دو داماد شدهاند. سال ۷۹ با هلال احمر آشنا شدم و از همان روز تا امروز، داوطلبانه در خدمت مردم هستم.»
در اولین دقایق صحبت، استرس داشت؛ مدام میگفت: «من چی بلدَم جلوی دوربین بگم؟ اصلاً حرفزدن بلد نیستم.» اما همین سادگیاش گفتگو را شیرینتر میکرد. بغضی که پشت بعضی جملهها پنهان میشد، نشان میداد این ۲۶ سال فقط یک حضور ساده نبوده؛ یک خدمت صادقانه بوده است.
میگفت:
«خیلیها میگن دیوانهای که این همه سال داوطلبانه کار میکنی. ولی واقعیتش اینه که من اگر یک روز هلال احمر نیام، حالم بد میشه. اینجا برای من مثلد خونهمه.»
از همسرش بارها تشکر کرد:
«آقام حتی یکبار هم اعتراض نکرد. همیشه همراهم بوده.»
وقتی پرسیدم حقالزحمهات چه میشود، بیدرنگ گفت:
«حقالزحمه رو باید خدا بده. از همین کار داوطلبانه خیر و برکت زیادی در زندگیام دیدم.»
با افتخار از رابطهاش با مردم حرف میزد:و
«مردم باهام خوبند. سعی میکنم مادرانه و خواهرانه برخورد کنم. هرکسی با من بوده، این رو حس کرده.»
و جملهای گفت که هنوز در ذهنم مانده:
«از خدا خواستم مرگم رو هم در همین راه داوطلبانه قرار بده.»
بیهیچ تکلفی ادامه داد:
«شب و روز من با هلال احمره. کارهای دیگه که پول هم داشته باشه پیشنهاد شده، اما اینجا رو ترجیح میدم. چون برکتش رو دیدم.»
او هر روز، مثل یک کارمند حقیقی، صبح میآید و ظهر میرود. ۲۶ سال بدون حتی یک شکایت از سمت خانواده.
بعد مکثی کرد و با لبخند گفت:
«آقای نادر پیری چند سال پیش بهم گفت مادر هلال. از همون روز این اسم روم مونده. الان حتی بعضی از اعضای خانوادهم منو همینطور صدا میکنن. برام افتخاره.»
از تجربه اعزامش به اربعین هم گفت؛ ۱۵ روز خدمت در درمانگاه حیدریه.
از روزهای سخت بحرانها گفت؛ روزهایی که خیلیها تعطیل بودند اما او داوطلبانه تا شب درگیر خدمت بود.
موضوع پول که پیش آمد، با لحنی صادقانه گفت:
«امروز خیلیها کار رو با پول میسنجن. حتی میان هلال احمر و وقتی میبینن چیزی گیرشون نمیاد، میرن. اما همه چیز پول نیست. خانواده ما هم اهل کار خیرن. پدرم، حاجی ممد فتاحی (کبریتی)، اهل آشپزی و کارهای هیئت است. از بچگی یاد گرفتم که ارزشها فراتر از پوله.»
تواضعش جالب بود. آخر گفتگو آرام گفت:
«ما قابل نبودیم برای مصاحبه. من حرف خاصی ندارم برای مردم.»
اما اتفاقاً حرفهایش پر از معنا بود؛ پر از سادگی، بیآلایشی، ایمان و تجربه.
در پایان گفتگو، توصیهای کرد که شاید عصاره همه سالها تجربهاش باشد:
«میخوام مردم هرجوری شده وارد کار داوطلبانه بشن. همین که مردم بگن خدا بیامرزه پدر و مادرت، برای من کافیه. اینه که برای آدم میمونه.»
وقتی خداحافظی کردیم، احساس کردم با زنی روبهرو بودم که سالها به جای حرفزدن، عمل کرده بود؛ بینامونشان، بیادعا، اما با اثری ماندگار. «مادر هلال» فقط یک لقب نبود؛ عنوانی بود که او با سالها محبت و حضور واقعیاش به دست آورده بود.
#تاریخ_شفاهی
#هلال_احمر
#کار_داوطلبانه
#مصاحبه
✍ گروه فرهنگی و رسانه افق کویر
(به گزارش حامد کمالی اردکانی)
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
#حافظ_خوانی
نصیحتی کنمت، بشنو و بهانه مگیر
هر آنچه ناصحِ مشفق بگویدت، بپذیر
🔸نکته کوتاه:
حافظ یکی از نشانههای بلوغ فکری را «پذیرش خیرخواهانهی نقد و نصیحت» میداند. انسانی که همواره برای هر تذکری بهانه میآورد، فرصت رشد را از خود میگیرد. البته مقصود، پذیرش بیچونوچرای هر سخنی نیست؛ بلکه شنیدن سخنِ دلسوزان با ذهنی باز و سنجیدن آن با عقل و تجربه است.
#حافظ_خوانی
#ادب_فارسی
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
دلهای مرده را مددش میدهد حیات
دست طلب ز مهر برآرد هلال من ..
✍ نوشته داوطلبانه آقارضا فتاحی اردکانی
#اردکان_خط
🔻عضویت و ثبت نام رایگان در سامانه "هلال من"؛ سامانه عضویت در جمعیت هلالاحمر👇
helaleman.rcs.ir
+ شما هم از همین امروز میتوانید عضوی از خانوادهی جمعیت هلالاحمر باشید.
#کار_داوطلبانه
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
✅ فراخوان طراحی المان شهری«رهبر شهید»
ویژه طراحی و جانمایی در یکی از میادین یا فضاهای عمومی شهر اردکان
از هنرمندان، طراحان، معماران و علاقهمندان دعوت میشود آثار خلاقانه خود را با موضوع طراحی المان شهری رهبر شهید ارسال کنند.
📌 ویژگیهای طرح:
🔹 خلاقانه، نوآورانه و دارای هویت ایرانی ـ اسلامی
🔹 بیانگر مفهوم عروج، ایثار و شهادت
🔹 قابل اجرا با مصالح مناسب فضای شهری
🔹 دارای دوام و استحکام در شرایط محیطی
🔹 متناسب با منظر شهری اردکان
🏆 به طرح برگزیده، جایزهای نفیس اهدا و از طراح آن تقدیر خواهد شد.
⏳ مهلت ارسال آثار: ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵
📩 ارسال آثار در پیامرسان ها:
۰۹۹۳۹۶۵۲۷۲۳
@ofoghekavir_ar
Http://ble.ir/ofoghekavir_ar
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
ﻣﻐﺮﻭﺭ ﻧﺒﺎﺵ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ،
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻤﯿﺮﺩ، ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ!
ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺑﻪ ﻣﺮﻭﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ!!
ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ...
ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ. ﺷﺎﯾﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﺑﺎﺷﯿﺪ
ﺍﻣﺎ زﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺗﺮ ﺍﺳﺖ. ﯾﮏ ﺩﺭﺧﺖ،
ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ.ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺯﻣﺎﻧﺶ ﺑﺮﺳﺪ،
ﯾﮏ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ,ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺩﺭﺧﺖ ﺭﺍ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﺪ...!
#روانشناسی_زندگی
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
✅ قسمتی از خاطرت آیت الله بهجتی در رابطه با آشنای با امام شهید حضرت آیت الله خامنه ای
قبل از تبعيد حضرت امام به نجف اشرف، تقريباً در سال 1338 در يك جلسهاي ادبي خدمت انيس دل و آرام جان و همدم و همزبان خويش، فاضل گرانقدر، اديب سخن سنج و دانشمند آگاه، حضرت آیت الله سيّد علي خامنهاي رسيدم. در آن جلسه هر كس شعري خواند و من نيز غزلي از سرودههاي خويش خواندم.
برادر خامنهاي عزيز، مجموعهاي از شعرهاي پخته و آبدار و پرشوری كه گرد آورده بود، بيرون آورد. حسن انتخاب ايشان در آن مجموعه، مرا مجذوب ايشان ساخت. از ايشان خواهش كردم چند شبي مجموعه ی اشعاري را كه انتخاب كردهاند به رسم امانت به من بدهند تا از آن استفاده كنم . قرار شد روز بعد آن مجموعه شعر را دراختيار من بگذارند.
فردا كه مجموعه شعر را ازايشان گرفتم عاشقانه آن را ورق زدم ديدم در گوشهاي از آن گله نامهاي از دوستان سابق نگاشتهاند كه دفتر ديگري از فراهم آوردههاي زيباي ايشان را گرفته بوده و در نگهداري آن مراقبت لازم روا نداشته آن را گم كرده بود.
ترسيده بود كه اين دفتر نيز به سرنوشت دفتر گمشده دچار گردد. در اين نوشتة ی كوتاه از بيذوقي و سهلانگاري برخي دوستان كه قدر كيمياي سخن خوب و شب چراغ فروزنده اشعار آبدار را نميدانند و حتّي بر گم كردن چنان مجموعهاي تأسّفي هم نميخورند نالهها كرده بود.
اين نوشته ی كوتاه كه بازگو كننده ی عشق وعلاقه ی ايشان به ادبيات اصيل پارسي بود، بيشترمرا مجذوب ايشان ساخت بلافاصله غزلي گفتم و در طرف ديگرِ دفتر به منظور پاسخ به گِله ی ايشان نوشتم و پس از چند روز دفتر را صحيح و سالم به ايشان برگرداندم اين غزل كه حاكي از ارادت بيشائبه و دلدادگي من بود، ايشان را بيشتر به من علاقه مند و دلبسته ساخت. اولين شعله ی اين آتش مقدّس كه شعله ی طور بود و من و او را جذب كرد از اين نقطه برخاست و بعد در غزل هاي من نوشتههاي او در خلال ملاقات ها و ديدارهاي بسيار صميمانه ميان من و او تجلّي خود را آشكار ساخت و اين نور همچنان در دل ما هر دو فروزان است و اميد است كه ره گشاي سعادت ما در آخرت نيز باشد كه پندار خود مان دور از به ملاك صميميّت و عشق به خير بوده است" الاخلاء يومئذ بعضهم للبعض عدو الا المتقين" پس از اين آشنايي كه به سرعت تبديل به يك دوستي گرم و كم نظير شد رشته ی مباحثه را از ديگران بريدم و در تقريرات درس امام مدّظلّه با هم، هم مباحثه شديم به غير از آن نيز جلسات علمي و ادبي ديگري با هم داشتيم و تا آخرين روز كه دوست گرامي جناب آقاي خامنهاي در حوزه بودند با هم، هم بحث بوديم. آن وقت ها برادر عزيزشان جناب حجّت الاسلام آقاي سيّد محمّد خامنهاي كه تأليفات گرانقدري دارند به دانشكدة حقوق ميرفتند، لذا بيشتر حشر و نشر اين ارادتمند با آیت الله سيّد علي خامنهاي بود و در روزها يي كه برادرشان آقاي آسيّد محمّد در قم بودند افتخار معاشرت با ايشان نيز داشتم و به تبع اين دو دوست عزيز، با برادر ديگرشان جناب آقاي آسيّد هادي خامنهاي آشنا شدم.
برگرفته از تاریخ اردکان جلد اول : علی سپهری اردکانی
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
⚫️ روایتی از تاریخی ترین بدرقه امام شهید،تیرماه ۱۴۰۵
عکاس و راوی:
کوثر حاجی زاده
فاطمه شاکر
امیرحسین زارع
🔸دنباله روایت را در پست های بعدی ببینید...
#عکاسی_تاریخیترین_بدرقه
#روایت_بدرقه
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca