eitaa logo
تا انتهای افق
2.2هزار دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
274 ویدیو
2 فایل
خوب نگاه كن؛ آنجا انتهاي افق است. من و تو بايد پرچم خودمان را آنجا بزنيم؛ در انتهاي افق .. •|موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• ارتباط با ادمین https://eitaa.com/ofoghekavir_ar
مشاهده در ایتا
دانلود
به روح تابناک سید الشهدای انقلاب اسلامی ایران حضرت امام خامنه ای رهبر عزیز مان که عمری در انتشار نور کوشید و سرانجام به فیض شهادت رسید. آمد و آفاق را یکباره شیدا کرد و رفت باغ های ناگهانی را شکوفا کرد و رفت پیش چشم اهل دل آن آفتاب تابناک گنج های آسمانی را هویدا کرد و رفت روشنی های جهان دیگرش در سینه بود پشت بر تاریکی غم های دنیا کرد و رفت می توان پرسید از خورشید، شرح کاملش آنچه را با سینه ی آفاق آقا کرد و رفت در دل روحانی اش لبخند می زد نوبهار عاشقی را سبز بود و سرخ معنا کرد و رفت شب همه شب در میان ناله های نیمه شب جام های جمکرانی را تمنا کرد و رفت مرد مردستان که از مردی جهان را میسرود سینه را از شور و شیدایی چو دریا کرد و رفت آسمان را در میان سینه اش جا داده بود ماه ما سرچشمه ی خورشید پیدا کرد و رفت در دل دریای عالم شور و شوقی آفرید با تب و تاب دل شوریده غوغا کرد و رفت سیدی بود از تبار آب و نور و آینه پیش روی ما ، در آفاق را وا کرد و رفت بر جهان بگشود راه روشن کوی امید عالمی را با کلام نور بینا کرد و رفت رضا شاکراردکانی «زلال» •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
⚫️ روایتی از تاریخی ترین بدرقه امام شهید،تیرماه ۱۴۰۵ عکاس و راوی: کوثر حاجی زاده زینب پورمحمدیان 🔸دنباله روایت را در پست های بعدی ببینید..... •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
مباش در پیِ آزار و هر چه خواهی کن که در شریعتِ ما غیر از این گناهی نیست ✨نکته کوتاه: حافظ در این بیت، اخلاق را بر بسیاری از ظواهر مقدم می‌داند. اگر انسان دل دیگران را نیازارد و از ظلم، تحقیر و آزار بپرهیزد، بخش مهمی از مسیر انسانیت را پیموده است. این بیت دعوتی است به مهربانی، انصاف و مراقبت از تأثیر رفتارمان بر زندگی دیگران. •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
15.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راغب هم برای رهبر شهید خواند 🔹️مصطفی راغب قطعه «وداع» را برای رهبر شهید خواند. •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
اولین بار بود که پایم به تهران می‌رسید. غریب بودم و تنها. همین که از اتوبوس پیاده شدم، سیل جمعیت مرا با خود تا خیابان شهید بهشتی برد. وارد مصلی نشدم؛ احساس می‌کردم باید با پرچم سرخ وارد شوم. در میان جمعیت به راه افتادم. از یکی دو نفر سراغ پرچم سرخ را گرفتم. گفتند: «پذیرایی تا دلت بخواهد هست.» گفتم: «من پرچم سرخ می‌خواهم.» از چند نفر خواستم پرچمشان را به من بدهند. گفتند پایین خیابان پخش می‌کنند. پایین‌تر رفتم، اما چیزی نصیبم نشد. کم‌کم ناامیدی به سراغم آمد. راه مصلی را در پیش گرفتم. در مسیر، پیرمردی را دیدم که به سختی راه می‌رفت. زیر بازویش را گرفتم و همراهش شدم. به جوی آبی رسیدیم که باید از آن عبورش می‌دادم. همان لحظه پایم لغزید و صورتم به تنهٔ درختی برخورد کرد. گرمای خون را کنار شقیقه‌ام حس کردم؛ خون آرام‌آرام بر صورتم جاری شد. دستم را به خونم آغشته کردم، بالا بردم و با صدایی بلند گفتم: «من خون‌خواه آقای شهیدم.» ناگهان صدایی از پشت سرم برخاست. برگشتم. جمعیت، دست‌هایشان را بالا برده بودند. پیرمرد نگاهی به من کرد و گفت: «شعار بده؛ تو تنها نیستی.» ✍ حسین کمالی اردکانی •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
⚫️ روایتی از تاریخی ترین بدرقه امام شهید،تیرماه ۱۴۰۵ عکاس و راوی: فاطمه شاکر کوثر حاجی زاده زینب پورمحمدیان 🔸پایان روایت. •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca