پیرِزن با دستهایش راه میرفت، خیلی کند اما میرفت. مشت، بر زمین میگذاشت و خودش را میکشید. میپرسیدند: «مادر کمک میخواهی؟» مشتش را بالا میآرود. همه میگفتند: «الله اکبر و از کنارش میگذشتند.» زنی جفیهی نمداری روی سرش انداخت و گفت: «مادر میخوای نروی؟» مادر گفت: «تا تابوتش را نبینم نمیرَوم.» زنها گفتند: «ببین مادر دور میدان آزادی شلوغ است پیکر به آنجا برسد مستقیم میرود.» پیرزن گفت: «قسم خوردم تا به تابوت نرسم مشتم را باز نکنم.» زنها تکبیر گفتند. پیرزن بیشتر تعجیل کرد. کامیون حامل پیکر به آزادی رسید. پیرزن فریاد زد: «تو را به زهرای چهارده ماهه برگرد، تو را به طفل شش ماهه برگردد.» زنی مراقبش بود گفت: «مادر قسم نده. معصیت دارد.» پیرزن نالید: «دیگر نه او به تهران برمیگردد و نه من میتوانم از تهران خارج شوم.» زمزمهای به راه افتاد که مسیر تشییع پیکر عوض شده است. کامیون میدان آزادی را دور زد. زنها تکبیر گفتند. پیرزن به یکی از زنها گفت: «بیا مادر به دلم افتاده تو میتوانی.» مشتش را باز کرد. مشتی خاک چرانده شده به زن داد و گفت: «تربت کربلاست روی تابوها بپاش.»
🔸گروه رسانه ای افق کویر
✍ حسین کمالی اردکانی
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
✍ استاد محمود رهبران
#اردکان_خط
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
احترام به شخصیت، نظرات، احساسات و نیازهای یکدیگر باعث میشود که هر دو طرف بتوانند بدون ترس از قضاوت یا سرزنش، خود را ابراز کنند. این امر موجب ایجاد فضایی صمیمی و امن برای گفتوگو و تبادل نظر میشود که در نهایت میتواند به حل مشکلات و چالشها کمک کند.
#روانشناسی_زندگی
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
«وَإِلَىٰ رَبِّكَ فَارْغَبْ»
(سوره شرح، آیه ۸)
و تنها به سوی پروردگارت رغبت و امید داشته باش.
🔸پیام آرامش:
وابستگی افراطی به آدمها، موقعیتها و امکانات، اضطراب میآورد؛ اما کسی که امید اصلیاش خداست، در طوفانهای زندگی آرامتر میماند.
#حرف_خدا
#امید
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
پیش از انتشار یک تصویر یا ویدئو، به زمان، مکان و شرایط ثبت آن توجه کنیم. بسیاری از تصاویر قدیمی یا خارج از زمینه، برداشت نادرست ایجاد میکنند.
#اخلاق_رسانه
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
#بدرقه_در_لنز_افق
⚫️ روایت تصویری بدرقه آقای شهید ایران به نگاه ارزشمند هنرمند جوان اردکانی:
فاطمه شاکر
#عکاسی_بدرقه
#روایت_بدرقه
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
وطن شدی که شب و روز پای کار تو باشم
نجیب زاده شدم من که جان نثار تو باشم
سرم به سان صنوبر فدای خاک تو گردد
شهید می شوم آخر گر از تبار تو باشم
به ناز و عزت تو سرو سربلند و صبورم
و گر امیر جهانم به اعتبار تو باشم
طنین شعر و شعورم ندای پر ز غرور
موذنت شدهام که سر قرار تو باشم
علم به دوش خودم را به معرکه برسانم
که جای فدای حریم پرافتخار تو باشم
عزیز می شود آن کس که مرد راه تو باشد
خوشا به یاری تو مرد سر به دار تو باشم
اگر غبار بگیرد تمام اهل جهان را
چو لاله میشکفم من که در بهار تو باشم
✍ مهدی براتی
#اردکان_شعر
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca