eitaa logo
تا انتهای افق
2.3هزار دنبال‌کننده
4.2هزار عکس
288 ویدیو
3 فایل
خوب نگاه كن؛ آنجا انتهاي افق است. من و تو بايد پرچم خودمان را آنجا بزنيم؛ در انتهاي افق .. •|موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• ارتباط با ادمین https://eitaa.com/ofoghekavir_ar
مشاهده در ایتا
دانلود
🏕تور عکاسی عقدا در لنز افق اردیبهشت ۱۴۰۵ 📷عکاس:نرگس السادات سیدی •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
این گوی و این میدان کنایه از چیست؟ 1- این ضرب‌المثل زمانی به کار می‌رود که بخواهند کسی را برای انجام کاری تشویق کنند یا فرصتی بدهند تا توانایی خود را در عمل نشان دهد. 2- معمولاً وقتی کسی ادعای انجام کاری را دارد، به او می‌گویند: «این گوی و این میدان»؛ یعنی اگر راست می‌گویی، دست به کار شو و توانایی‌ات را ثابت کن، چون ادعا به‌تنهایی کافی نیست. 3- ریشه این ضرب‌المثل به بازی چوگان برمی‌گردد؛ جایی که برای آزمودن مهارت بازیکن، او را به میدان مسابقه دعوت می‌کردند. •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
📚کتاب نسیم عشق ✍🏻نویسنده: علی ادبی اردکانی •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
ماجرای یک عکس! (وقتی یک عکس، جریان‌ساز می‌شود) صبح شنبه بود. مثل همیشه در مؤسسه دور هم جمع شده بودیم تا درباره برنامه‌ها و کارهای پیش رو صحبت کنیم. جلسه، یک جلسه معمولی بود؛ از همان‌هایی که هر هفته برگزار می‌شود. اما گاهی اتفاق‌های بزرگ، درست از دل همین جلسه‌های معمولی متولد می‌شوند. ایده‌ای مطرح شد؛ ساده اما پرمعنا: «بیایید یکی از عکس‌های قدیمی میدان توت را چاپ کنیم و به هر خانه‌ای که در میدان توت هست هدیه بدهیم تا آن را در خانه‌شان نصب کنند.» در نگاه اول، ایده چندان بزرگ به نظر نمی‌رسید. بعضی‌ها تردید داشتند؛ آیا مردم استقبال می‌کنند؟ آیا نصبش می‌کنند؟ اصلاً این کار چه اثری دارد؟ چند روزی گذشت و ذهنمان درگیر همین ایده بود. سرانجام عکس انتخاب شد؛ تصویری مربوط به بیش از نیم قرن پیش. عکسی که وقتی روی میز قرار گرفت، انگار درِ خاطره‌ها را باز کرد. هر کس چیزی در آن کشف می‌کرد؛ «این انبار فلانی است...»، «اینجا هیئت بوده...»، «این ماشین را یادتان هست؟»، «این حسینیه هنوز هم سر جایش است...»، «اینجاها حالا خانه ساخته‌اند...» آن لحظه فهمیدم این فقط یک عکس نیست؛ یک عکس می‌تواند گویای هویت یک منطقه باشد. عکسی که گذشته را روایت می‌کند و پلی میان نسل دیروز و امروز می‌سازد. نسل امروز با دیدن این تصویر، بهتر می‌فهمد که پدران و مادرانش در چه فضایی زندگی می‌کردند و برای رسیدن به روستای توت و شرکت در مراسم عزاداری و آیین‌های امام حسین(ع)، چه مسیرهای دشوار و چه سختی‌هایی را پشت سر می‌گذاشتند. این تصویر، روایتگر حقیقتی است که سال‌ها در دل مردم این سرزمین جریان داشته است؛ عشق و محبت امام حسین(ع)، سختی‌ها را هموار می‌کند و انسان را به مقصد می‌رساند. از سوی دیگر، این عکس تنها گذشته را نشان نمی‌دهد؛ بلکه آینه‌ای است برای دیدن مسیر رشد و توسعه‌یافتگی روستا. وقتی تصویر دیروز را کنار امروز می‌گذاریم، تغییر چهره میدان، خانه‌ها، راه‌ها و امکانات را بهتر درک می‌کنیم و قدر مسیری را که طی شده است، بیشتر می‌دانیم. بعد از آن، عکس بارها دست‌به‌دست شد. برای طراحی رفت، برگشت، اصلاح شد، دوباره طراحی شد و دوباره بررسی شد. هر بار کسی نکته‌ای می‌گفت و چیزی به آن اضافه می‌شد. از هر کسی که به مؤسسه می‌آمد، می‌خواستیم عکس را ببیند و نظرش را بگوید. کم‌کم فهمیدم آنچه در حال شکل گرفتن بود، فقط یک قاب عکس نبود؛ خودِ این مسیر، یک فعالیت فرهنگی بود. یک اثر جریان‌ساز فرهنگی بود که از یک ایده شروع و با حضور مسئولان شهرستان رونمایی شد. این اتفاق، خودش تاریخ‌ساز بود. گفت‌وگوها، خاطره‌ها، اختلاف‌نظرها، دقت‌ها و مشارکت آدم‌ها، همه بخشی از ساختن یک اثر بودند. پیش از آنکه این عکس بر دیوار خانه‌ها بنشیند، در ذهن و دل مردم جا گرفته بود. کار فرهنگی همیشه با همایش‌های بزرگ و بودجه‌های سنگین آغاز نمی‌شود. گاهی همه‌چیز از یک عکس قدیمی شروع می‌شود؛ عکسی که مردم را دور هم جمع می‌کند، گفت‌وگو می‌آفریند، خاطره‌ها را زنده می‌کند و هویت یک منطقه را به نسل‌های بعدی منتقل می‌کند. شاید در نگاه اول، این فقط «ماجرای یک عکس» باشد؛ اما اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، ماجرای ساختن یک خاطره مشترک و زنده نگه داشتن هویت یک سرزمین است. ✍ فرهنگی و رسانه موسسه افق کویر •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
📸روستای توت در لنز افق عکاس: زینب پور محمدیان •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
«ملاقات ناهید با خدا» ظهر یک روز سرد زمستانی، وقتی ناهید به خانه برگشت، پشت درب پاکت نامه‌ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود. او با تعجّب پاکت را باز کرد و نامه‌ی داخل آن را خواند: «ناهید عزیز، عصر امروز به خانه تو می‌آیم تا تو را ملاقات کنم. با عشق، خدا» ناهید همان طور که با دست‌های لرزان نامه را روی میز می‌گذاشت، با خود فکر کرد که چرا خدا می‌خواهد او را ملاقات کند؟ او که آدم مهّمی نبود. در همین فکرها بود که ناگهان کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت: «من، که چیزی برای پذیرایی ندارم! » پس نگاهی به کیف پولش انداخت. او مقدار کمی پول داشت. با این حال به سمت فروشگاه رفت و یک قرص نان فرانسوی و دو بطری شیر خرید. وقتی از فروشگاه بیرون آمد، برف به شدّت در حال بارش بود و او عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر کند. در راه برگشت، زن و مرد فقیری را دید که از سرما می‌لرزیدند. مرد فقیر به ناهید گفت: «خانم، ما خانه و پولی نداریم. بسیار سردمان است و گرسنه هستیم. آیا امکان دارد به ما کمکی کنید؟» ناهید جواب داد: «متأسفم، من دیگر پولی ندارم و این نان را هم برای مهمانم خریده ام». مرد گفت: «بسیار خوب خانم، متشکرم» و بعد دستش را روی شانه همسرش گذاشت و به حرکت ادامه دادند. همان طور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن بودند، ناهید درد شدیدی را در قلبش احساس کرد. به سرعت دنبال آن‌ها دوید: «آقا، خانم، خواهش می‌کنم صبر کنید». وقتی ناهید به زن و مرد فقیر رسید، سبد غذا را به آن‌ها داد و بعد کُتش را درآورد و روی شانه‌های زن انداخت. مرد از او تشکّر کرد و برایش نیایش کرد. وقتی ناهید به خانه رسید، یک لحظه ناراحت شد چون خدا می‌خواست به ملاقاتش بیاید و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت. همان طور که درب را باز می‌کرد، پاکت نامه دیگری را روی زمین دید. نامه را برداشت و باز کرد: «ناهید عزیز، از پذیرایی خوب و کُت زیبایت متشکرم، با عشق، خدا» •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
«إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعَاءِ» (سوره ابراهیم، آیه ۳۹) همانا پروردگارم شنونده دعاست. 🔸پیام آرامش: خدا صدای دعاهایت را می‌شنود. •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca