eitaa logo
تا انتهای افق
2.2هزار دنبال‌کننده
4.5هزار عکس
300 ویدیو
3 فایل
خوب نگاه كن؛ آنجا انتهاي افق است. من و تو بايد پرچم خودمان را آنجا بزنيم؛ در انتهاي افق .. •|موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• ارتباط با ادمین https://eitaa.com/ofoghekavir_ar
مشاهده در ایتا
دانلود
🎶🎼💿 آلبوم «نبض زمین» «نبض زمین» سفری شنیداری میان فرهنگ‌ها، سازها و ریتم‌های جهان است؛ اثری که با تلفیق موسیقی ملل، سازهای سنتی، فناوری‌های نوین تولید موسیقی، طراحی صدا و ارکستراسیون دیجیتال شکل گرفته و بر پایه استانداردهای روز آهنگسازی، تنظیم، میکس و مسترینگ تولید شده است. 🎧 جهت دانلود و شنیدن آلبوم: https://ofoghkca.ir/music-18/ ▪️ نوازندگان و همکاران ایرانی: سهیل ملاحسینی میثم ثقفی دهناد دهستانی فرزاد فلاح ▪️ همراهان: استاد فربد یداللهی مجتبی ملک‌ثابت محمدرضا کاظمیان علی فتوحی مهدی پورروستایی نادر پیری اردکانی مجید هاتفی اردکانی ▪️ نوازندگان و همکاران بین‌المللی: 🇺🇸 Zang Records | نیما نیک‌طبع 🇪🇸🇧🇪 یوهان فامائی لی 🇧🇷🇵🇹 ایویرسون انکارناکائو 🇬🇧 اکین اویکنر 🇹🇷 رضا تاش 🇦🇿 الوین نوروزوف 🇪🇬 عنان عواد 🇪🇬 خالد برانسی 🇮🇷 حامیان در ایران: مؤسسه فرهنگی هنری افق کویر چادرملو اردکان مؤسسه فرهنگی هنری پردیس هنر صلح هنر یزد مجموعه موسیقی کوک یزد استودیوی میراث مجموعه تبلیغاتی آلفا •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
پنجشنبه است و دل‌ها راهی آرامستان می‌شود…🥀 بیایید امروز این زیارت اهل قبور را هدیه کنیم به همه عزیزانی که از میان ما رفته‌اند؛ پدران، مادران، دوستان و همه مؤمنانی که چشم‌انتظار دعای زندگان‌اند. شاید فاتحه‌ای، دعایی یا ذکری که امروز می‌خوانیم نوری در قبرشان شود و آرامشی به روحشان برسد. لطفاً شما هم این زیارت را به نیت همه رفتگان و اموات خود قرائت کنید. ‌ •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
✍ کتابت اثر حسین نیک اردکانی •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
٢٨ ماه اسارت؛ یک عمر آزادگی! (مصاحبه با رضا حاجی احمدی، آزاده اردکانی) خانه ساده بود؛ بی‌تکلف و بی‌پیرایه. صاحبخانه هم درست شبیه خانه‌اش بود؛ آرام، متواضع و بی‌ادعا. آمده بودیم تا در آستانه سالروز بازگشت آزادگان به میهن، پای صحبت‌های مردی بنشینیم که ۲۸ ماه از جوانی‌اش را در اسارت گذرانده بود؛ اما آنچه بیش از همه در همان دقایق نخست به چشم می‌آمد، نه خاطرات تلخ اسارت، که آرامش و فروتنی او بود. خودش از ما پذیرایی کرد. انسانی که سال‌ها پیش برای این سرزمین جنگیده، سختی کشیده، اسارت را تحمل کرده و برادرش را در راه همین کشور از دست داده است، امروز در خانه‌ای ساده نشسته بود؛ بی‌آنکه از کسی توقعی داشته باشد. گویی همه آن سال‌ها را نه برای دیده‌شدن، که برای انجام وظیفه‌ای الهی پشت سر گذاشته بود. متولد اول شهریور ۱۳۳۶ هشت ساله بود که پدرش را از دست داد. سه برادر بودند و در نبود پدر، مادر نقش بزرگی در زندگی آنها داشت؛ مادری که خودش مکتب‌دار بود و به گفته او، بزرگ‌ترین لطف خداوند در زندگی‌شان همین مادر فهمیده بود. مادر، سه فرزندش را در مسیر دین و اسلام تربیت کرد؛ مسیری که بعدها بخش مهمی از زندگی او را شکل داد. دبستان را در مدرسه منطقی گذراند، بعد به دبیرستان شرف رفت و سپس وارد دانشسرای مقدماتی شد. اما آن سال‌ها برای او فقط سال‌های تحصیل نبود. نوجوانی‌اش همزمان بود با روزهایی که جلسات گفت‌وگوی دینی، آرام‌آرام نسلی را برای آینده‌ای متفاوت آماده می‌کرد. جلسه‌ای زیر نظر آیت‌الله خاتمی و با مدیریت بهجتی شفق برگزار می‌شد. نوجوان‌ها در آنجا مقاله می‌خواندند، شعر و سرود اجرا می‌کردند و درباره مسائل دینی و اجتماعی گفت‌وگو می‌کردند. خودش هم در این جلسات حضور داشت و مسئولیت مدیریت داخلی جلسه را بر عهده گرفته بود. از آن روزها خاطره‌ای را با حس خاصی تعریف می‌کند؛ آیت‌الله خاتمی خطاب به جوانان جلسه گفته بود: «همه امید من به این جلسه است.» شاید آن جمله برای نوجوانی که آن روزها در آن جمع نشسته بود، معنای امروز را نداشت؛ اما سال‌ها بعد، وقتی انقلاب پیروز شد و جنگ آغاز شد، معنای آن امید را بهتر می‌شد فهمید. سال ۱۳۵۵ به استخدام آموزش و پرورش درآمد. سه برادر در فعالیت‌ها حضور داشتند. عضو جهاد سازندگی شدند. با آغاز جنگ، اردکان به یکی از محل‌های آموزش و اعزام رزمندگان تبدیل شد و او هم مانند بسیاری از جوانان، بارها راهی جبهه شد. تا اینکه یک روز در شلمچه، مسیر زندگی‌اش برای مدتی طولانی تغییر کرد. او و چند تن از همرزمانش؛ حسین جماعتی، حسین ابوالحسنی، محسن آثاری و محمدرضا برزگر چاه‌افضلی، به اسارت نیروهای عراقی درآمدند. از لحظات بازجویی می‌گوید؛ از مشت‌‌ها و لگدها و تهدیدها. بازجو وقتی سربند مسافر کربلا را در جیبش پیدا کرد، با چاقو تهدیدش کرد که سرش را خواهد برید. با آرامش تعریف می‌کند: «من ذاتاً یک‌خورده ترسو هستم؛ ولی آن لحظه، خدا می‌دونه، ذره‌ای نترسیدم.» بعد از العماره، آنها را به زندان الرشید بغداد منتقل کردند. ۲۱ روز در آنجا بودند و سپس دوران طولانی اسارت آغاز شد؛ ۲۸ ماه. محیطی تنگ و کوچک. جایی برای دراز کشیدن و خوابیدن وجود نداشت. آب کافی نبود. مجروحان در میان جمع بودند. بعضی بچه‌ها تب می‌کردند؛ گاهی آن‌قدر شدید که از حال می‌رفتند. صبح‌ها آنها را به محوطه زندان می‌بردند. همان دم در، کابل‌ها انتظارشان را می‌کشید. برای آب خوردن، فقط چند ثانیه فرصت داشتند. اگر بیشتر طول می‌کشید، کابل فرود می‌آمد. این فقط یک روز نبود. داستان هر روز اسارت بود. اما در میان آن همه تاریکی، چیزی بود که نگذاشت امیدشان خاموش شود. خودشان به هم امید می‌دادند. نمی‌گذاشتند بچه‌ها امیدشان را از دست بدهند. باور داشتند خداوند این کار را به سرانجام خواهد رساند. شاید همین باور بود که تحمل ۲۸ ماه اسارت را ممکن کرد. ماه‌ها گذشت. صدام بعد از حمله به کویت اعلام کرد که روزانه دو هزار اسیر آزاد خواهند شد. ایران نیز اعلام کرد اگر عراق روزانه دو هزار اسیر آزاد کند، ایران چهار هزار اسیر آزاد خواهد کرد. و بالاخره روز آزادی رسید. بعد از ۲۸ ماه، دوباره خاک وطن را دیدند. و مردم اردکان، آن‌طور که خودش با رضایت و لبخند تعریف می‌کند، به استقبالشان آمدند. اما برای من، مهم‌ترین بخش این دیدار نه خاطرات جنگ، که رفتار امروز او بود. مردی که آن همه سختی کشیده بود، همچنان ساده و بی توقع زندگی می‌کرد. در میان تمام حرف‌هایش، یک جمله بیش از همه در ذهنم ماند: «هرکس با خدا معامله کند، خدا کار را برایش تمام خواهد کرد.» شاید راز آرامش همین جمله باشد. وقتی از خانه‌اش بیرون آمدم، ذهنم درگیر سؤالی شده بود که تا ساعت‌ها رهایم نکرد: ما چگونه باید این آدم‌ها را به نسل جدید معرفی کنیم؟ ✍️ گروه فرهنگی و رسانه موسسه افق کویر •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
🔸سفرنامه هامانه؛ گام در راه امید و استقامت روزهای پایانی مرداد امسال به گونه ای دیگر سپری می‌شود. شادمانه ربیع الأول بایستی با رویدادی همراه شود که روایتگر اهالی روایت باشد. گرمای مرداد ماه کویر گرچه در نخست ساعت طلیعه خود می‌خواهد عرض اندام کند؛ اما گفتگوهای دوجانبه، سه جانبه و چندجانبه همکارانی که انگار مدت هاست رودررو نشده اند تیغ های طلایی خورشید خانم را به حاشیه می‌برد. هرچندکه شغلشان با استرس و دلواپسی گره خورده است اما دست کم در این لحظات این حالات کمتر خودنمایی نمی‌کند. این بار فقط در کنار ایرنا و ایسنا و نمایندگی روزنامه اطلاعات نیستم تا ضلع مربع سال‌های خبرنگاری دهه ۸۰ را کامل کنم، دیگر بسیاری از فعالین عرصه خبر را نمی‌شناسم. دست کم عدد ۶۰ و ۷۰ نفر را می‌شنوم. بیخود نیست که تعدد فعالین فضای مجازی نیز به اردکان پیوند خورده هست. این بار قرار است که گزارشگران، گفتمان خود را نه در ساختمان‌های کلیشه‌ای که در قالبی متفاوت در یک روستای هدف گردشگری شکل دهند. گرفتن عکس‌های دسته جمعی در کنار تبسمی که همچنان بر لب‌ها نشسته مشخص هست که نمی‌خواهند به سمت خبری بروند که همراه و همزاد استرس‌های استخوان خردکن سال‌های دور و دراز خبرنگاری زمخت باشد. حتی اینجا نیز حس کنجکاوی از جنس خبرنگاری در وجودم شکل می گیرد؛ نام و عنوان پایگاه برخی از حاضرین را از دوستان قدیمی‌تر می‌پرسم. حالا دیگر متخصصان انواع و اقسام بسترهای مجازی، عکاسان خبری، تصاویر هوایی و حتی خبرگان هوش مصنوعی بخش قابل توجهی از این جمع را تشکیل می‌دهند. پای در راه کویر شمال شرقی اردکان می‌نهیم. کویر کم کم جای خود را به تپه زارها و کوهستان‌ها می‌دهد. بخش پهناور و طریق الرضا ع خرانق مقصد همایش بود و در این میان روستای زیبای هامانه روستای هدف گردشگری نامزد نهایی محفل خبرنگاران اردکانی در ایستگاه ۱۴۰۵ ساختمان‌های ورودی هامان که در این سال‌ها از دامنه کوهستان سر برآورده اند نمایان می شود. نماینده شورای اسلامی هامانه وقتی که به استقبالمان می‌آید باز این رگبار سوالات است که ناخودآگاه سرازیر می‌شود: «وضع آب هامانه الان چطور است؟»، «کشت و کار همچون گذشته در روستا انجام می شود؟» ، « گردشگری روستا رونق دارد؟»، «نحوه فعالیت موزه مردم شناسی چگونه است؟» از پاسخ‌های عضو شورا معلوم هست که دیو خشکسالی همچنان در منطقه جولان می‌دهد! اما در کنارش اخبار امیدوارکننده‌ای از انتقال آب هم دارد. به میعادگاه نزدیک می شویم. سالن مراسم یادآور عشق و ارادت مردم مهمان نواز هامانه در ایام عزاداری محرم و صفر است که در ایام تاسوعا و عاشورا با جمعیتی که حسینیه هامانه به چشم خود می‌بیند انصافاً عزاداری فراتر از یک روستا را به نمایش می‌گذارد. دوست موسسه افق کویر در حسینیه آخرین هماهنگی‌های لازم را جهت برگزاری مراسم انجام می‌دهند. وقتی همکاران موسسه را در کنار همکاران فرهنگ و ارشاد اسلامی و بخشداری خرانق به همراه هدایت‌های فرمانداری ویژه اردکان می‌بینیم بیش از هر چیز احساس شکل‌گیری یک همدلی و همراهی در ارکان فرهنگی شهر به چشم می‌خورد؛ همکاری ای که نه تنها در حوزه رسانه که رهیافتی است ارزشمند که در همه شئون اجتماع و فرهنگ و هنر ساری و جاری شده است. نشست خبرنگاران در هامانه یک نشست چند وجهی بود که تنها نمی‌خواست یک جلسه یکسویه را به نمایش گذارد بلکه تعامل محوری و آموزش محوری را تا پایان خود حفظ می کند. دو ساعتی از طنین اذان ظهر از گلدسته های مسجد جامع روستا گذشته و نوبت به خداحافظی از هامانه رسیده است. دل را از تاریخ پرافتخار و طبیعت زیبای هامانه می‌بریم در حالی که بارقه های جدیدی در ذهنمان شعله ور شده است؛ بارقه‌هایی از جنس امید برای زیست آگاهانه در عصر انفجار اخبار و اطلاعات. دوباره همراه کویر می‌شویم تا با استقامت گام‌های بعدی را بپیمائیم. ✍🏻محمد دهستانی اردکانی خبرنگار اسبق واحدمرکزی خبر اردکان •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
📌 مراتب تقدیر و سپاس 🔸هامانه میزبان رویدادی بزرگ! ✅ به گزارش رسانه هامانه، روز ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، روستای شهیدپرور و تاریخی هامانه میزبان دورهمی اصحاب رسانه و همایش بزرگ «روز خبرنگار» بود؛ رویدادی صمیمی و ارزشمند که به میزبانی هیئت فدائیان ابوالفضل(ع) هامانه و رسانه روستای هامانه برگزار شد. 🔸 در این مراسم، جمعی از مسئولان، خبرنگاران و فعالان رسانه‌ای شهرستان اردکان حضور داشتند و فرصتی برای دیدار، هم‌اندیشی و پاسداشت جایگاه اصحاب رسانه فراهم شد. 🔸در پایان، صمیمانه قدردانی می‌کنیم از تمامی خبرنگاران و فعالان رسانه شهرستان، فرماندار محترم شهرستان اردکان، بخشدار محترم بخش‌ خرانق و پرسنل بخشداری و بخشداران محترم بخش های مرکزی و عقدا، مدیرکل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی یزد، ریاست محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان اردکان، «مدیر محترم مؤسسه افق کویر چادرملوی اردکان و همکاران گرامی این مؤسسه»، استاد دکتر شاملو از فعالان و صاحب‌نظران عرصه رسانه و تمامی مسئولان و دست‌اندرکارانی که با حضور ارزشمند خود بر شکوه این مراسم افزودند. 🔸 برای هیئت فدائیان ابوالفضل(ع) هامانه و رسانه هامانه، باعث افتخار بود که میزبان شما عزیزان باشیم. حضور گرم و صمیمانه شما، جلوه‌ای زیبا به این دورهمی بخشید و خاطره‌ای ماندگار در هامانه رقم زد. با سپاس و احترام ✍ حاج محمدرضا مومنی هامانه 📌 هیئت فدائیان ابوالفضل(ع) هامانه 📌 تیم رسانه روستای هامانه •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
🔸حال و هوای همایش خبرنگار در روستای هامانه •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
🔸حال و هوای همایش خبرنگار در روستای هامانه •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
🔸حال و هوای همایش خبرنگار در روستای هامانه •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
🔸حال و هوای همایش خبرنگار در روستای هامانه •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
🔸حال و هوای همایش خبرنگار در روستای هامانه •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
🔸 یک دست صدا ندارد یعنی چه؟ 1️⃣ این ضرب‌المثل به اهمیت همکاری و همدلی میان افراد اشاره دارد. 2️⃣ همان‌طور که با یک دست نمی‌توان دست زد و صدایی ایجاد کرد، بسیاری از کارهای بزرگ نیز بدون همراهی دیگران به نتیجه مطلوب نمی‌رسند. 3️⃣ این مثل زمانی به کار می‌رود که انجام کاری به تنهایی دشوار باشد و برای موفقیت به کمک و مشارکت دیگران نیاز داشته باشیم. 4️⃣ «یک دست» نماد فردی است که تنها تلاش می‌کند و «صدا» نمادی از نتیجه و اثری است که با همکاری جمعی به وجود می‌آید. 5️⃣ مثلاً اگر اهالی یک محله بخواهند مشکلی عمومی را برطرف کنند، همکاری همه می‌تواند کار را بسیار آسان‌تر کند؛ چرا که «یک دست صدا ندارد.» 🌱 پند مثل: بسیاری از کارهای بزرگ با همدلی و همکاری به نتیجه می‌رسند. •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca