eitaa logo
تا انتهای افق
2.4هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
310 ویدیو
3 فایل
خوب نگاه كن؛ آنجا انتهاي افق است. من و تو بايد پرچم خودمان را آنجا بزنيم؛ در انتهاي افق .. •|موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• ارتباط با ادمین https://eitaa.com/ofoghekavir_ar
مشاهده در ایتا
دانلود
۷۶ سال پیش در چنین روزی ... اعلام آمار جمعیت طبق سرشماری شهر اردکان و ده شریف آباد، 13 هزار نفر و جمعیت تابع اطراف 27 هزار نفر (اسناد و مکتوبات اردکان، ج3، آماده چاپ) تاریخ: ۱۳۲۹/۶/۱۲ 📖منبع: از کتاب تقویم تاریخ شهرستان اردکان (آماده چاپ) •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• ‌@ofoghkca
📰 اخلاق رسانه پیشینه یک فرد نباید بدون ارتباط با موضوع خبر، برای قضاوت درباره رفتار امروز او برجسته شود. رسانه باید تنها اطلاعاتی را مطرح کند که با موضوع و منافع عمومی ارتباط واقعی دارند. •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
کاش زودتر می‌شناختمش .. واقعیتش را بخواهید، من قبل از این ماجرا، تقریباً هیچ شناختی از دکتر اقبالی نداشتم. وقتی قرار شد مؤسسه برای ایشان یک نکوداشت برگزار کند، من مأمور شدم با تعدادی از دوستان و کسانی که سال‌ها او را می‌شناختند، گفت‌وگو کنم؛ قرار بود از دل این گفت‌وگوها، یک کلیپ کوتاه درباره شخصیت و زندگی‌اش ساخته شود. کار را که شروع کردم، تصورم خیلی معمولی بود. فکر می‌کردم با یک پزشک متخصص و البته یک فعال اجتماعی و محیط‌زیست طرف هستیم؛ کسی که احتمالاً مثل خیلی‌های دیگر، زندگی و فعالیت‌های قابل احترامی داشته است. اما هرچه بیشتر با دوستانش نشستم و حرف زدم، تصویرم از او تغییر کرد. هر مصاحبه، یک تکه تازه از شخصیتش را برایم آشکار می‌کرد. از اهداف بلندش می‌گفتند، از بزرگ‌منشی‌اش، از تواضعش؛ مردی که با وجود جایگاه علمی و تخصص پزشکی، آن‌قدر خاکی و فروتن بود که شاید اگر نمی‌دانستی، هیچ‌وقت حدس نمی‌زدی با یک پزشک فوق‌تخصص طرفی. از اهل مطالعه بودنش می‌گفتند، از نظم و برنامه‌ریزی‌اش، از مردم‌داری‌اش و از اینکه همیشه برای زندگی‌اش هدفی بزرگ‌تر از خودش داشت. یکی از دوستانش حرف جالبی زد. گفت: «وقتی با اقبالی بودی، خسته نمی‌شدی.» این جمله برایم خیلی معنا داشت. آدم‌هایی هستند که بودن کنارشان انرژی می‌گیرد و آدم‌هایی هم هستند که بودنشان به تو انرژی می‌دهد. دکتر اقبالی از دسته دوم بود. هرچه بیشتر شنیدم، بیشتر حس کردم که چقدر او را نمی‌شناختیم. در پزشکی هم فقط یک پزشک موفق نبود. بعضی از بیمارانی را درمان کرده و بعضی جراحی‌ها را انجام داده بود که حتی پزشکان دیگر با احتیاط و نگرانی به سراغشان می‌رفتند. اما او پذیرفته بود، تلاش کرده بود و بسیاری از آن‌ها را با موفقیت به سرانجام رسانده بود. و جالب‌تر اینکه چقدر رایگان مردم را درمان میکرد. دوستانش می‌گفتند پدرش به او سفارش کرده بود: هر جا رفتی، به احمدآباد برگرد و مردم را درمان کن و به مردم خدمت کن. و انگار این توصیه، برای او فقط یک سفارش خانوادگی نبود؛ تبدیل شده بود به بخشی از فلسفه زندگی‌اش. اما ماجرا فقط به طبابت ختم نمی‌شد. همان آدمی که در مطب و اتاق عمل، طبیب مردم بود، در سیاهکوه دغدغه حیات‌وحش را داشت. برای حیوانات و طبیعت هم دل می‌سوزاند. با شکارچیان ارتباط می‌گرفت، با آن‌ها حرف می‌زد، رفاقت می‌کرد و تلاش می‌کرد متقاعدشان کند که به حیات‌وحش آسیب نزنند. این برای من خیلی عجیب و در عین حال زیبا بود. اینکه یک نفر بتواند هم‌زمان درد انسان را ببیند و درد طبیعت را هم بفهمد، حتماً چیزی فراتر از تخصص و دانش می‌خواهد؛ یک روح بزرگ می‌خواهد. در میان فیلم‌ها و عکس‌هایی که دیدم، یک تصویر بارها در ذهنم ماند؛ انسانی سربه‌زیر، آرام و متواضع، اما در عین حال با شخصیتی بزرگ. هرچه بیشتر درباره‌اش شنیدم، یک حسرت هم بیشتر در من شکل گرفت: کاش در زمان حیاتش او را می‌شناختم. کاش می‌شد یک‌بار با خودش بنشینم، حرف بزنم و از نگاهش به زندگی بشنوم. من، مثل خیلی‌های دیگر، او را نمی‌شناختم؛ در حالی که ظاهراً یکی از همان آدم‌هایی بوده که باید بیشتر درباره‌شان می‌دانستیم. یکی از دوستانش جمله‌ای درباره او گفت که شاید خلاصه نگاهش به زندگی باشد: «چرا وقتی می‌توانی به هزار نفر کمک کنی، کاری میکنی که به یکی دو نفر کمک شود؟ کار خیر گسترده بکن تا همیشه بماند.» شاید همین جمله، خیلی چیزها را توضیح بدهد. برای او پول هدف نبود؛ابزار بود. ابزاری برای اینکه بتواند بیشتر کمک کند،بیشتر اثر بگذارد و گرهی از کار کسی باز کند. در گفت‌وگوهایم تقریباً از همه پرسیدم: «دلتان برایش تنگ می‌شود؟» تقریباً هیچ‌کس نتوانست به‌سادگی جواب بدهد. مکث می‌کردند، چشم‌هایشان تغییر می‌کرد و با بغض می‌گفتند: «لحظه‌ای نیست. روزی نیست که دلمان برایش تنگ نشود» تا اینکه یکی از دوستان، دیگر نتوانست ادامه بدهد. بغضش شکست و به گریه افتاد. مدتی سکوت کرد و بعد، از خوابی گفت که اخیراً دکتر اقبالی را در آن دیده بود. در خواب سه مرتبه به او گفته بود: «تا می‌تونی برای مردم کار کن. مردم رو خوشحال کن» و حالا که برای ساختن یک کلیپ کوتاه، پای صحبت آدم‌هایی نشستم که او را از نزدیک می‌شناختند، خودم به این نتیجه رسیدم که بعضی آدم‌ها را باید دیر شناخت؛ نه برای اینکه دیر شناخته شوند، بلکه برای اینکه گاهی ارزش واقعی یک انسان را فقط وقتی می‌فهمی که پای صحبت کسانی بنشینی که سال‌ها با او زندگی کرده‌اند. من از این گفت‌وگوها، فقط چند دقیقه فیلم به دست نیاوردم؛ با شخصیتی آشناشدم که آرزو کردم کاش خیلی زودتر می‌شناختمش و شاید امروز، مهم‌ترین حس من نسبت به دکتر اقبالی همین باشد: افتخار می‌کنم که چنین انسانی اردکانی بوده؛ و حسرت می‌خورم که چرا نام و شخصیت او را آن‌طور که شایسته بود، پیشتر نشنیده بودیم. ✍️ حامد کمالی اردکانی •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
📸 فراخوان تور عکاسی روستاها(بخش خرانق) اگه عاشق کشف لوکیشن‌های خاص، نورهای طلایی غروب و ثبت لحظه‌هایی هستی که بوی زندگی واقعی می‌ده، این تور دقیقاً همون جاییه که باید باشی! 🌿 کافیه نمونه‌عکس‌هات رو داخل سایت ارسال کنی؛ بعد از ارزیابی آثار توسط داوران، در صورت تأیید می‌تونی در تور عکاسی شرکت کنی و تجربه‌ای متفاوت از عکاسی در فضای روستایی داشته باشی. 🔻داشتن دوربین حرفه‌ای الزامی است. 🏆 آثار برتر در نمایشگاه عکاسی به نمایش گذاشته می‌شود. 🎁 در پایان هم به 10 نفر برتر جوایز نفیسی اهدا خواهد شد. ⏳ مهلت ثبت‌نام: تا 15 شهریور 🗓تاریخ برگزاری تورعکاسی: 1405/06/19 💰 هزینه بیمه و ثبت‌نام: 200 هزار تومان 🔗 برای پیش ثبت‌نام وارد لینک زیر شو: https://ofoghkca.ir/kharanaqtour 📷😊لنزتو آماده کن اگه سوالی داشتی به آیدی زیر پیام بده: @ofoghekavir_ar •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
🌿 اولین نکوداشت دکتر محمدرضا اقبالی احمدآبادی پدر پارک ملی سیاه‌کوه ایران آیین نکوداشت مردی که سال‌ها برای پاسداری از طبیعت و حیات‌وحش این سرزمین کوشید؛ فرصتی برای قدردانی از تلاش‌های ارزشمند دکتر محمدرضا اقبالی احمدآبادی و یادآوری اهمیت حفاظت از میراث طبیعی برای نسل‌های آینده. 📅 ۱۲ شهریور ۱۴۰۵ ⏰ ساعت ۱۹:۳۰ الی ۲۱:۳۰ 📍 احمدآباد، بلوار امام خمینی(ره)، خیابان آیت‌الله محقق داماد، کوچه شماره ۵ •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
پنجشنبه است و دل‌ها راهی آرامستان می‌شود…🥀 بیایید امروز این زیارت اهل قبور را هدیه کنیم به همه عزیزانی که از میان ما رفته‌اند؛ پدران، مادران، دوستان و همه مؤمنانی که چشم‌انتظار دعای زندگان‌اند. شاید فاتحه‌ای، دعایی یا ذکری که امروز می‌خوانیم نوری در قبرشان شود و آرامشی به روحشان برسد. لطفاً شما هم این زیارت را به نیت همه رفتگان و اموات خود قرائت کنید. ‌ •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
چشمه قاسم‌وزیر؛ جایی برای آب و زندگی سال‌ها پیش، وقتی چشمه قاسم‌وزیر خشک شد، مسئله فقط از بین رفتن یک منبع آب نبود؛ با خشک شدن چشمه، بخشی از چرخه طبیعی حیات در منطقه نیز در معرض خطر قرار گرفت. این چشمه در طول سال‌ها محل آبشخور بسیاری از جانوران سیاه‌کوه بوده است. کل و بز، یوزپلنگ و هوبره و دیگر گونه‌های حیات‌وحش برای نوشیدن آب به این نقطه می‌آمدند. چشمه برای آنها فقط یک منبع آب نبود؛ بخشی از مسیر زندگی و زیست طبیعی‌شان بود. وقتی آب چشمه قطع شد، اهمیت بازگرداندن آن دوچندان شد. در بررسی‌هایی که انجام گرفت، دکتر اقبالی، که از او به عنوان «پدر سیاه‌کوه» یاد می‌شود، به این نتیجه رسید که آب چشمه از بین نرفته، بلکه مسیر خروج آن در زیر زمین مسدود شده است. راه‌حل او استفاده از یک انفجار کوچک، کنترل‌شده و دقیق برای باز کردن منفذ خروجی چشمه بود. عملیات انجام شد و پس از انفجار، مسیر بسته‌شده باز شد. آب بار دیگر از دل زمین بیرون آمد و چشمه دوباره جان گرفت. با بازگشت آب، تنها یک چشمه احیا نشد؛ یک آبشخور طبیعی و بخشی از زیستگاه حیات‌وحش منطقه دوباره زنده شد. امروز، سال‌ها از آن اتفاق می‌گذرد و چشمه قاسم‌وزیر همچنان جاری است؛ چشمه‌ای که آبش، نه‌تنها برای انسان، بلکه برای حیات وحش سیاه‌کوه نیز ارزشمند بوده است. •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
«کلوغ (کلوخ) چشدار» به خاکی که با آب مخلوط شده و بر اثر تابش خورشید خشک شده کلوغ (کلوخ) می گویند در بین اصطلاحات مردم اردکان به کسی که احساس یا نظر خود را ابراز نکنه و در مورد چیزی که شاهد و ناظر آن نظری ندهد به آن کلوغ چش دار می گویند بنا به آموزه های دینی انسان از خاک آفریده شده و ملائک با آمیختن آب با گل کالبد انسان را خلق کردند و خداوند روح را در آن دمید حال اگر روح همان قدرت تعقل و احساس بدانیم(این بحث از نظر زیست قابل اثبات نیست چون از نظر زیست شناسی همه موجودات زنده احساس دارند ) کسی که در یک موقعیت باشد و از قوه تعقل خود استفاده نکند واحساس خود را بروز ندهد در اینجا اصطلاحا به آن انسان ٫٫کلوغ چشدار ٫٫می گویند یعنی این موجودی هست که فقط در حد آب و خاک باقی مانده است. ✍ دکتر عباس نوین •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
🏕تور عکاسی عقدا در لنز افق اردیبهشت ۱۴۰۵ 📷عکاس: محدثه شاکر •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
جهان چون به زاری بر آید همی بد و نیک روزی سر آید همی چو بستی کمر بر در راه آز شود کار گیتیت یکسر دراز 🌱 فردوسی حکیم ✍ وحید کمالی اردکانی •|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca
📜آمد بهارِ خُرّم با رنگ و بویِ طیب با صد هزار نزهت و آرایشِ عجیب شاید که مردِ پیر بدین گه شود جوان گیتی بَدیل یافت شباب از پیِ مشیب 🪶رودکی بهار را فصل زایش دوباره و جوان‌شدن جهان می‌بیند؛ فصلی که با آمدنش، طبیعت پس از روزهای سرد و خاموش دوباره سرشار از رنگ، عطر و زندگی می‌شود. •|روابط عمومی مؤسسه فرهنگی هنری افق کویر|• @ofoghkca