«کلوغ (کلوخ) چشدار»
به خاکی که با آب مخلوط شده و بر اثر تابش خورشید خشک شده کلوغ (کلوخ) می گویند در بین اصطلاحات مردم اردکان به کسی که احساس یا نظر خود را ابراز نکنه و در مورد چیزی که شاهد و ناظر آن نظری ندهد به آن کلوغ چش دار می گویند
بنا به آموزه های دینی انسان از خاک آفریده شده و ملائک با آمیختن آب با گل کالبد انسان را خلق کردند و خداوند روح را در آن دمید حال اگر روح همان قدرت تعقل و احساس بدانیم(این بحث از نظر زیست قابل اثبات نیست چون از نظر زیست شناسی همه موجودات زنده احساس دارند ) کسی که در یک موقعیت باشد و از قوه تعقل خود استفاده نکند واحساس خود را بروز ندهد در اینجا اصطلاحا به آن انسان ٫٫کلوغ چشدار ٫٫می گویند یعنی این موجودی هست که فقط در حد آب و خاک باقی مانده است.
✍ دکتر عباس نوین
#پند_و_مثل
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
🏕تور عکاسی عقدا در لنز افق
اردیبهشت ۱۴۰۵
📷عکاس: محدثه شاکر
#عقدا_در_لنز_افق
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
جهان چون به زاری بر آید همی
بد و نیک روزی سر آید همی
چو بستی کمر بر در راه آز
شود کار گیتیت یکسر دراز
🌱 فردوسی حکیم
✍ وحید کمالی اردکانی
#اردکان_خط
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
📜آمد بهارِ خُرّم با رنگ و بویِ طیب
با صد هزار نزهت و آرایشِ عجیب
شاید که مردِ پیر بدین گه شود جوان
گیتی بَدیل یافت شباب از پیِ مشیب
🪶رودکی بهار را فصل زایش دوباره و جوانشدن جهان میبیند؛ فصلی که با آمدنش، طبیعت پس از روزهای سرد و خاموش دوباره سرشار از رنگ، عطر و زندگی میشود.
#رودکی
#شعر_فارسی
#ادب_فارسی
•|روابط عمومی مؤسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
🌿 دقایقی تا آغاز اولین نکوداشت دکتر محمدرضا اقبالی احمدآبادی
همهچیز مهیای آغاز مراسم؛
تا دقایقی دیگر، اولین نکوداشت دکتر محمدرضا اقبالی احمدآبادی، پدر پارک ملی سیاهکوه ایران در خانه تاریخی دکتر اقبالی آغاز خواهد شد.
📍 احمدآباد | خانه تاریخی دکتر اقبالی
📅 ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
🌿 آغاز اولین نکوداشت دکتر محمدرضا اقبالی احمدآبادی
مراسم نکوداشت پدر پارک ملی سیاهکوه ایران دقایقی پیش در خانه تاریخی دکتر اقبالی در احمدآباد آغاز شد.
#نکوداشت_دکتر_اقبالی
#سیاه_کوه
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
سبب گریه
روزی ملا با زنش سر سفره نشسته بودند . زن ملا قاشقی از آش داغ که جلویش بود به دهان برد و از بس گرم بود اشک در چشمش پر شد. ملا سبب گریه اش را پرسید . زن گفت: یادم آمد که مرحومه مادرم این آش را خیلی دوست میداشت. گریه بر من مسلط شد.
بعد ملا شروع به خوردن کرد. اتفاقا از داغی چشم او هم اشک آلود شد. این مرتبه زن پرسید: شما چرا گریه نمودید؟ ملا گفت: من هم به یاد مرحومه مادرت افتادم که مثل تو دختر بد جنسی را بلای جان من کرد.
#قصه_های_آخرشب
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca