🎭 نمایش موزیکال «آش بربری» 🎭
قصهای از جنس خنده، موسیقی، بازی و اتفاقهای غیرمنتظره؛ برای کودکان و خانوادهها 🎶🎈
✨ با همکاری مؤسسه فرهنگی هنری افق کویر چادرملو اردکان
📅 از ۸ مهرماه الی …
🕗 هر شب ساعت ۲۰
📍 فرهنگسرای آیتالله خاتمی، تالار هنر
✍️ نویسنده: سید حسین فدایی حسین
🎬 کارگردانان: ریحانه قاسمی و سید جمال میرشمسی
🎟 خرید بلیت اینترنتی:
www.cimaticket.ir
🎫 خرید حضوری: گیشه سالن
🥤 برای حفظ آرامش و پاکیزگی سالن، ورود خوراکی امکانپذیر نیست؛ مایعات بلامانع است.
منتظرتونیم 😉🎈
•| روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر |•
@ofoghkca
🔹معنی شب دراز است و قلندر بیدار یعنی چه؟
1- به طور کلی انجام دادن کاری که برای آن زمان کافی وجود دارد و نیاز به شتاب و عجله کردن ندارد.
2- یعنی در انجام هیچکاری عجله نکنیم و کارهای خود را با صبر و آرامش پیش ببریم.
3- احتمال شکست خوردن در کارها کمتر می شود و در آخر نتیجه بهتری میگیریم.
4- قصه های شب دراز است.
5- در این ضرب المثل قدیمی به عجله نداشتن و صبور بودن تاکید شده است.
6- در معنای ظاهری یعنی درویش شبانه مشغول عبادت است و تمام شب را به بیداری می گذراند و راز و نیاز می کند. از این حالت عبادت شبانه عابد (یا درویش) ضرب المثلی ساخته اند که کنایه از این است که شب، دراز است و ما هنوز وقت کافی برای انجام کارمان را داریم. یا هرزمان که بخواهند فرصت را کافی بدانند و از عجله دوری کنند این مَثل را می گویند.
#پند_و_مثل
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
📜 گر تو را یک ذره عشق است ای پسر
عشق را در پیش گیر و جان ببر
🪶 عطار عشق را نیرویی برای عبور از وابستگیها و رسیدن به مرتبهای والاتر میداند؛ راهی که با دلسپردگی و شهامت پیموده میشود.
#عطار
#ادب_فارسی
#شعر_فارسی
•|روابط عمومی مؤسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
✒️ کارگاه تراش قلم با حضور استاد معنوی از یزد
کارگاه آموزشی «تراش قلم» با حضور استاد معنوی، هماکنون در اردکان در حال برگزاری است.
این کارگاه به همت مؤسسه افق کویر چادرملوی اردکان و با همکاری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اردکان و انجمن خوشنویسان اردکان و میبد برگزار میشود.
#اردکان_خط
•|روابط عمومی مؤسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
🎃 کدو قلقلهزن
یکی بود، یکی نبود. پیرزن مهربانی در دهی کوچک زندگی میکرد. یک روز دلش برای دخترش تنگ شد و راه افتاد تا به دیدنش برود.
در راه، چند حیوان جلوی او را گرفتند. پیرزن با زیرکی گفت: «بگذارید اول به دیدن دخترم بروم؛ موقع برگشت دوباره همدیگر را میبینیم!»
پیرزن به خانهی دخترش رسید و بعد از دیداری شیرین، وقت برگشتن شد. اما فکر کرد: «چطور از آن حیوانها رد شوم؟»
دخترش کدوی بزرگی آورد. پیرزن داخل آن نشست و کدو را قل داد.
کدو قلقلکنان از راه گذشت. حیوانها با تعجب پرسیدند: «پیرزنی ندیدی؟»
از توی کدو صدایی آمد: «نه پیرزنم، نه آدمیزاد؛ منم کدوی قلقلهزن!»
و کدو قل خورد و رفت تا پیرزن سالم به خانه رسید.
پیرزن فهمید گاهی با کمی فکر و خلاقیت، میشود از دردسرها راهی پیدا کرد.
بازنویسی و اقتباس کودکانه از افسانهی عامیانه و کهن ایرانی «کدو قلقلهزن». این قصه در روایتهای گوناگون فرهنگ عامهی ایران نقل شده است.
#قصه_های_آخرشب
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
✅ برگزاری کارگاه تراش قلم ویژه خوشنویسان اردکان و میبد
🔻با حضور استاد معنوی از یزد
▫️به همت موسسه افق کویر چادرملوی اردکان و با همکاری اداره ارشاد اردکان و انجمن خوشنویسان اردکان و میبد
#اردکان_خط
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca