نوشیروان و یک مشت نمک
روزی نوشیروان با همراهانش بیرون شهر بود. هنگام غذا فهمیدند نمک ندارند.
یکی از همراهان گفت: «از روستای نزدیک کمی نمک میآورم.»
نوشیروان گفت: «حتماً پولش را بده.»
مرد تعجب کرد و گفت: «یک مشت نمک که ارزشی ندارد!»
نوشیروان جواب داد: «اگر امروز چیزی کوچک را بیاجازه برداریم، فردا ممکن است کسی چیز بزرگتری را حق خودش بداند.»
همراهان حرفش را فهمیدند و نمک را به قیمت خریدند.
پیام قصه: رعایت حق دیگران از چیزهای کوچک شروع میشود.
منبع: اقتباس کوتاه و کودکانه از حکایت شماره ۱۹، باب اول گلستان سعدی.
#قصه_های_آخرشب
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
🎭 #گزارش_تصویری| نمایش موزیکال «آش بربری»
📍 هرشب تالار هنر اردکان
⏰ ساعت ۲۰:۰۰
#آش_بربری
#نمایش_کودک
•|روابط عمومی مؤسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
📸 گزارش تصویری | نمایش طنز «به روح اوسعلی»
🎭 نمایش طنز «به روح اوسعلی» با هنرنمایی هنرمندان اردکانی و استقبال علاقهمندان به هنر نمایش، در تالار هنر فرهنگسرای خاتمی اردکان به روی صحنه رفت.
این نمایش به تهیهکنندگی و کارگردانی علی هاتفی اردکانی و با حمایت مؤسسه فرهنگی هنری افق کویر چادرملو اردکان اجرا شد و لحظاتی شاد و خاطرهانگیز را برای تماشاگران رقم زد.
#گزارش_تصویری
#نمایش_طنز
#به_روح_اوسعلی
•|روابط عمومی مؤسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca