eitaa logo
افُقْ ...
122 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
187 ویدیو
11 فایل
/کرانه/چشم‌انداز/دورنما/ افُقْ؛ راهنمایِ گمشد‌ه‌های زمین واسه پیدا کردن مسیرِ آسمون ...! - روزمرگی‌هامو میزارم اینجا - حرفی، صحبتی، نقدی: @CHERICKY313
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام بر 7 اکتبر تقریبا همین ساعت ها‌.... 🔻یک سال از آن صبح غافل گیرنده و سالی پر از تحولات و اتفاقات عجیب گذشت؛ گویی صد سال گذشت! به عنوان یک علاقه مند به مسئله فلسطین و دوستدار مقاومت فلسطین، خواستم از برخی ( که میشناسم و به ذهنم میرسد) که انصافا در این یک سال اخیر برای فلسطین و ملت فلسطین وقت و زندگی و روان و جان شان را وقف 7 اکتبر کردند تشکر کنم: ❤️قطعا ده ها نفر هستند که یا من نمیشناسم یا نمی‌توان اسمشان گفت؛ دم شماها هم گرم! ولی برخی رو دوست داشتم تشکر کنم😁 ✳️اخ في الله شیرازی عزیز، یک دیوانه همیشه پای کار. ✳️روح الله عزیز و رسانه فهم و خستگی ناپذیر ✳️صمصامی جان با اون اجراهای دیدنی ✳️ وحید خضاب عزیز که خیایان های غزه را بهتر از قم می‌شناسد ✳️معصومی زارع همیشه منتقد و پای در میدان ✳️حسین پاک، یک خبرنگار مجاهد و بی ادعا ✳️ علی آقای کمیلی که بسیار از او آموخته ام ✳️علی آقای عبدی همیشه تند و محکم! ✳️و افراد زیاد دیگری که اسم هایشان از گوشه ذهن میگذرد و آدم مزه مزه می‌کند که بگوید یا نگوید اما لیست خیلی طولانی تر میشود‌! خلاصه به دل نگیرید😁 🔥فلسطین دوستان زیادی دارد؛ اما برخی حاضرند برایش فدا شوند؛ مثل لیست بالا که واقعا یک سال زندگی شان را وقف طوفان کردند ✳️در رسانه ها، در مجموعه های مردمی و هیاتی ، در مدارس و حسینیه ها، در فلان گروه جهادی و اداره، فلان هنرمند و مستند ساز و.... چه چیزهای عجیبی در این یک سال دیدم که به وسع و توان و وقت خودشان در کنار دیگر کارهایشان در بزنگاه ها پای فلسطین آمدند و کنشی مخلصانه داشتند. ظرفیت اجتماعی جامعه اسلامی را دست کم گرفته ایم! در روزهایی هستیم که انتقادات به 7 اکتبر بواسطه ترورهای اخیر زیاد است؛ اما 7 اکتبر را با خودش و منطقش و چرایی این تصمیم در 6 اکتبر باید سنجید و روندی دید. ارزش این نقش آفرینی ها را دست کم نگیریم، شاید کمی سهمی در دوران جدید و تحقق "عزت اسلام" و "آبرو بخشی به قرآن" و یک آه مظلوم داشته باشیم کوچک همه شما، محسن @Thirdintifada
افُقْ ...
سلام بر 7 اکتبر تقریبا همین ساعت ها‌.... 🔻یک سال از آن صبح غافل گیرنده و سالی پر از تحولات و اتفاقا
«این ۸ نفر + محسن فائضی» من همیشه میگفتم که این چند نفر آدم‌های خیلییییی خفنی هستند. و به قول عزیزی؛ عاقبت به‌خیرند قطعا.... دمشون گررررم
صبحِ ۷ اکتبرتون بخیر((:
افُقْ ...
صبحِ ۷ اکتبرتون بخیر((:
عملیات طوفان الاقصی رژیم صهیونیستی را ۷۰ سال به عقب برگرداند. پ.ن: توییت صفحه ایکس رهبری همزمان با ساعت آغاز عملیات طوفان‌الاقصی!
خیلی روز مبارکیه امروز ....😁
ماهم دانشجو معلم شدیم.🚶🏻‍♀
افُقْ ...
به اولین بارها و آخرین بارها فکر می‌کنم. که نمی‌دانی کی اولین بارها اتفاق می‌افتد و کی آخرین بارها؟! زودتر از آنچه که فکر می‌کردم، تجربه‌های ناقصم در دانشگاه باهنر تمام شد. زودتر از آنچه که فکر می‌کردم، من آخرین بارها را توی دانشگاه باهنر تجربه کردم؛ بی آنکه بدانم آخرین بار است. آخرین باری که مثل همیشه، تنهایی، ته سلف، آخرین میزش را انتخاب کردم و دورترین قسمت نشستم. آخرین باری که روی آن نیمکت همیشگی‌ام، تنها، توی لاواستریت نشستم و توی دنیای افکارم رها شدم. آخرین باری که از پله‌های امورفرهنگی بالا رفتم و به محض اینکه کسی مرا ببیند، بگوید: «تو دوباره با کدوم طرح اومدی؟!» و بعد لبخند بزنم و رد شوم و بروم دنبال طرح و ایده جدیدم؛ ولو اینکه وسط راه ناامید شوم و رهایش کنم. آخرین باری که بین کلاس‌هایم توی دانشگاه قدم بزنم و تنهایی اذیتم کند و پیام بدم به فاطمه که اگر کلاس نداری و کاری نداری؛ بیا همو ببینیم. آخرین باری که از آن سر دانشگاه راه کج کنم به آن سر دانشگاه و خودم را برسانم به بسیج و بچه‌ها را ببینم و غر بزنم و کارها را پیش ببریم و تجربه‌های جدید کسب کنم. آخرین باری که با اشتیاق تماااام بروم سمت مسجد دانشگاه که محبوب‌ترین و دوست داشتنی‌ترین لوکیشن برای من است. آخرین باری که.... آخرین بارها بی آنکه بدانم آخرین بارهاست آمدند. رفتند. گذشتند. تجربه‌شان کردم. همیشه فکر می‌کردم، هر آخرین باری دردش زیاد است. اما این بار نبود. و مدام توی ذهنم این جمله رژه میرفت که: «هیچ چیز ماندنی نیست...» و هیچ چیز ماندنی نبود. و حالا از نو، اولین بارها را تجربه می‌کنم. این‌بار توی یک سنگر دیگر! این بار با امیدتر قدم برمی‌دارم. این بار اما به مسئله‌ام نزدیک‌تر می‌شوم. قدم گذاشته‌ام در وادی تربیت... به آینده فکر می‌کنم. آینده‌ای که قرار است گره بخورد به کودک و نوجوان! و غرق شوم توی دنیایشان! که دنیای محبوب من است. و حالا این بار قرار است توی یک سنگر دیگر، سرم درد کند برای دردسرهایش! دیوانه بشوم. حالا دیگر زندگی من گره خورده است به معلمی! همان که همیشه دوستش داشتم و همیشه ترسیده‌ام. و سلام به اولین تجربه‌ها که زود میشود جزء آخرین‌ها...! پ.ن: این یک سال دانشجوی حسابداری دانشگاه باهنر بودن، برایم کلییییی تجربه تلخ و شیرین داشت که همه‌شان دلچسب بود و ناب! و الحمدلله بابت این تجربه یک‌ساله! و الحمدلله بابت مسیر پیش رو و گره خوردن زندگی‌ام با کودک و نوجوان ((:
هربار به این جمله یکی از استادام فکر میکنم که می‌گفت: «فکر کنید که شما تا سی سال بعد، تا پایان بازنشستگی، ببینید چنددد انسان رو تربیت کردید!» بهش که فکر میکنم، قلبم پر از اکلیل میشه. ((((: الحمدلله...🌱
اگه ساخت و ساز دانشگاه فرهنگیان رو نادیده بگیریم که مدرسه است دراصل، در باقی موارد، خیلیییی بهتر از اون چیزیه که خودمو براش آماده کرده بودم😂🚶🏻‍♀ بازم شکر..