از کجا معلوم؛
آخرین بارها کیه؟!
آخرین بارها کی میاد؟!
از کجا معلوم؛
آخرین لحظه،
حست چیه؟!
از کجا معلوم،
با چه حالی خداحافظی میکنی؟!
غم؟ شادی؟ ناراحتی؟ دلتنگی؟ یا ...
«آخرین روزی که دانشجوی حسابداری بودم!»
کاش میتوانستم دردتان را دَوا کنم. همین دردِ دور بودنها، دیر دیدنها، دیگر ندیدنها. همین که جِسممان بهاران است و جانِمان پاییز!
به گوش پاييز برسان . . .
زُل میزنم
به این کتیبه و
روحم
پرواز میکنه،
بالِ نوجوونی در میارم
و ریههام پر میشه
از شجاعت و نترسیدنهایِ نوجوونی!
و بعد
دلم تنگ میشه
واسه اون لحظههایی
که
نوجوون بودم
و نوجوونی کردم
و نوجوونی بقیه رو دیدم اینجا!