7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مادرِ شهید...
کلمه کم میارم،
اما کلمات مادر شهید، افق و مکتبیه که شهید تربیت میکنه...
«لشکری از فرشتگان»
افُقْ ...
توی هیئت نشستهام. روبهروی منبر... روی کتیبه روی دکور هیئت این عبارت حک شده که: لا یمکن الفرار ا
میخواستم دیشب بنویسم،
اما نشد... چند وقته که باز قلمم یخ زده، باز سخت شده برام چیدن کلمات کنار هم...
دیشب شبِ سوم محرم بود، شبِ حضرت رقیه... مگه میشه توی هیئتهامون شبِ سوم یاد عادل رضایی نکنیم؟
بعد یاد پارسال افتادم. که هر ده شب محرم، قاب عکسش کنار منبر هیئت مسجد بود. اما دیشب، دیوارهای هیئت پر بود از عکس شهدا! چندتا از همان ۶۰۰ و خوردی شهیدی که چند روز پیش داغشان بر دلمان نشست.
دیشب توی هیئت مدام فکر میکردم هرسال عکس یک شهیدِ دیگر روی دیوارهای هیئتمان اضافه میشود، هرسال چندتا از همان سینه سوختههای هیئت که سالها از عشق حسین توی هیئت دم میزدند را اربابشان میخرد و میبرد.
و بعد یاد حرف چند شب پیشم با فاطمه میافتم. به قول فاطمه که میگفت:
«این شبا همش بهش میگم که:
خدا کند به دلت مِهر این غلام افتد، به رنگ سرخ شهادت درآوری مارا.....»