میخواستی کربلا باشی که چه کنی؟ که برای علیاکبر مادری کنی؟ که زبان بگیری؟ گریبان چاک دهی؟ که سینه بکوبی؟ که صورت بخراشی؟ که وقت رفتن از مهر مادری سرشارش کنی؟ که قدمهایش را به اشک چشم بشویی؟! ....
ببین لیلا! تو میخواستی چه کنی که زینب برای این دسته گل نکرد؟! به اشک چشم تمامی مادران سوگند! که تو هم اگر در کربلا بودی باز همه میگفتند، مادر این جوان زینب است...
#پدر_عشق_پسر
و حسین سر به آسمان بلند کرد و گفت: «شاهد باش خدای من! جوانی را به میدان میفرستم که شبیهترین خلق به پیامبر توست در صورت، در سیرت، در کردار، در گفتار و حتی در گامهای رفتار. تو شاهدی خدای من که ما هربار برای پیامبر دلتنگ میشدیم، هربار دلمان سرشار از مهر پیامبر میشد، هربار جای خالی پیامبر جانمان را به لب میرساند، هربار آتش عشق پیامبر، خرمن دلمان را به آتش میکشید، به او نگاه میکردیم. به این جوان که اکنون پیش روی تو راه میرود و در بستر نگاه تو راهی میدان میشود.»
#پدر_عشق_پسر
این برای التیام علی بود. حسین را چه کسی باید التیام میداد؟ برای این دل کندن، به حسین چه کسی باید دل میداد؟ کدام کلام بود که بتواند حسین را به این دل کندن ترغیب کند؟ یا لااقل در این دل کندن تحمل ببخشد؟!
#پدر_عشق_پسر
پای جنازه پسر، میفهمیدی که این رضا شدن به رضای خداوند چه کار مشکلی است:
وای فرزندم! وای پسرم! وای نور چشمم! وای علیاکبرم! وای پاره جگرم! وای همه دلم! وای تمام هستیام!
امام، با دستهای لرزانش، خون را از سر و صورت و لب و دندان علی میسازد و با او نجوا میکرد:
تو! تو پسرم! رفتی و از غمهای دنیا رها شدی و پدرت را تنها و بییاور گذاشتی ...
#پدر_عشق_پسر
روضه.mp3
زمان:
حجم:
4.6M
«با حال مناسب گوش بدید»
میشه یهکم، پیشم بمونی علی؟
خوووب تورو، نگاه کنم بعد برو...
«روضه شبِ هشتم»
#مآه ؛ #نوآزش
#شب_هشتم_محرم