مستند خروج از ماتریکس - با کیفیت:
https://drive.google.com/file/d/1ICiXSimt4wZk7YsUT22CxrZ9sdKx-EhK/view?usp=drivesdk
مستند خروج از ماتریکس - باکیفیت - دو زبانه:
https://drive.google.com/file/d/1LUfnm_UsRBrxvxtsO8UY5S5upWO4xZA8/view?usp=drivesdk
#خروج_از_ماتریکس
•••
چند وقته که هی مینویسم و پاک میکنم. انگار این روزها کلمهها یاری نمیکنن برای نوشتن! شاید هم نمیدونم از چی باید بنویسم؟ میپرسی چرا؟ و من بهت میگم که مگه این سرزمین، قصههاش یکی دوتاست که بشه از همشون گفت؟!
بذار یه اعتراف کنم. چند وقت پیش توی دانشگاه خواستیم که از رنجهای ۷۵ سالهشون بگیم. اما وسط راه، به هر بهانهای، هی غر زدم و کم آوردم.
و هربار این یه تیکه تو ذهنم پلی شد که:
(پدر، بدن بی حرکت بچهاش رو روی دستهاش گرفته بود و میگفت: ارضیت یا رب؟! ارضیت یا رب؟!
[خدایا راضی شدی؟!]
و بعد تکرار میکرد: الحمدلله؛ الحمدلله؛ الحمدلله.... )
حالا رنجهای ما کجا و رنجهای ۷۵ ساله اونا کجا...!
_____________________________
میپرسید این عکس چیه؟!
[ماکت یک فریم از ۷۵ سال یک ملت...]
تکمله: انگار کلمهها این روزا یاری نمیکنن برای نوشتن!
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل....
پ.ن: اون کفنهای خونی، صندلی وسط خرابهها، آینههای شکسته، عکسهایی که توی آینهها افتادند و آینه خونی که به دستم گرفتم و بقیه جزئیات این عکس، هر کدومشون یه داستانی داره!
به یادگار از نمایشگاه #خروج_از_ماتریکس
#we_are_not_numbers #freepalestine
#شهید_القدس #دفترچه ؛ #آرمان
در اعتکاف چه میگذرد:
پارت دوم/
+ فاطمه؛
بقیه مردم این موقع شب دارن عبادت میکنن؛ من و تو هم نشستیم برا امتحان فردا میخونیم.
- نه ببین زهرا؛
پیامبر وارد مسجد که شد، دو گروه اونجا بودن؛
یکی داشتن عبادت میکردن/
یکی هم داشتن تفکر میکردن/
پیامبر رفت پیش کی؟!
اونایی که داشتن تفکر میکردن ...!
(بیا این طوری خودمونو دلداری بدیم🚶🏻♀)
.
.
.
- ربع ساعت بعد -
+ ولی فاطمه
اونایی که داشتن تو مسجد تفکر میکردن که امتحان نداشتن که🥲
[۰۰:۳۰ شش بهمن هزار و چهارصد و دو]
#دفترچه