افُقْ ...
انگشتری که راهی شد؛ اما صاحبش جا موند ((: انگشتر و تسبیحم رو با مرضیه راهی کردم که بلکه شاید یه جا
راهیان، انگشترم، همسفر مرضیه شد؛
افُقْ ...
انگشتری که راهی شد؛ اما صاحبش جا موند ((: انگشتر و تسبیحم رو با مرضیه راهی کردم که بلکه شاید یه جا
شاید اون وسطا اسم ماهم اومد...
شاید تو مشایه،
شاید تو موکبها
شاید تو عمود نمیدونم چندم،
شاید اونجا که اولین بار چشمشون به گنبد حرم حضرت عباس میخوره،
شاید وسط بینالحرمین،
شاید...
#خط_خطی_های_ذهنی ؛ #نقطه
من این چند روز مهمان این هیئت بودم...
یه هیئت، با مختصات دخترانه!
هیئتِ "دختران حاج قاسم" (((:🕊
«بروبچههای اختیارآباد»
#هیئت_دخترونه
اینجا دوتا ویژگی خاااااص داره!
اول اینکه هیئتِ دخترونه است؛
و دوم اینکه
کل اتفاقات اینجا روی دست چند دختر نوجوون و جوون میگذره(((:🌱
#هیئت_دخترونه
نوجوونها،
همیشه واسه همهچی برنامه دارن...
واسه تک تک ثانیههایی که میزبانِ مهمونهای امام حسیناند (((:
و من توی ثانیههایی که کنارشون بودم،
یه آخیش بزرگ ته دلم بود....❤️
#هیئت_دخترونه
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شعارِ هیئت رو که انتخاب میکنن، میشه خطکش و محوری که بقیه جزیئات هیئت حول اون برنامهریزی میشه...
از موضوع سخنرانی هیئت، تا مداحی و روضهخونی، یا ویژه برنامههای شبیهخوانی و رجزخوانی و روایتگری و سرود و تئاتری که همهشو خودشون طراحی و آماده کردند،
یا تک تک فضاسازی و جزئیات هیئت، یا همخوانی و دم پایانی هیئتشون، یا اون پادکستهای ویژهشون که آخر مراسم میذارن و دل همه رو میبرند.... (((:
و شعار امسال دخترا، این بود:
از کربلای دیروز
تا کربلای امروز🌱
#هیئت_دخترونه
12.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما امسال از کربلای دیروز و امروز گفتیم و شنیدیم و هی دنبال خودمون گشتیم توی کربلای امروز...🕊
که باید چیکار کرد؟ باید چه شکلی بود؟
و من مدام زل زدم به تایپوگرافی از کربلای دیروز تا کربلای امروز، و بعد هی صدای آقا مرتضی توی ذهنم پلی شد که:
- قافلهی عشق در سفر تاریخ است، و این تفسیری است بر آنچه فرمودهاند: «كل یوم عاشورا؛ كل ارضٍ كربلا!» -
#هیئت_دخترونه ؛ #آقا_مرتضی ؛ #دیالوگ
و من قاصرم توی انتخاب و چیدمان کلمات،
واسه همین شما رو شریک میکنم با فتح خونِ آقا سید مرتضی و تلفیقش با دیوارهای پر از روایتِ هیئت...
من شمارو شریک میکنم با صداهایی که تو ذهنم پلی شد این چند روز...
وقتی جلوی هر کدوم از دیوارهای اینجا میایستادم، دیالوگهای مرتضی آوینی تو ذهنم پلی شد و بیشتر زُل زدم بهشون...
پس شما رو هم مهمونِ همون #دیالوگ ها میکنم(((:
#هیئت_دخترونه
کربلای دیروز و امروز،
و انتخابی که پیش روی ماست...🌱
- قافلهی عشق در سفر تاریخ است، و این تفسیری است بر آنچه فرمودهاند: «كل یوم عاشورا؛ كل ارضٍ كربلا!»
این سخنی است كه پشت شیطان را میلرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار میسازد.
... و تو ای آن كه در سال شصت و یكم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بودهای، و اكنون در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبهی بشریت پای به سیارهی زمین نهادهای! نومید مشو، كه تو را نیز عاشورایی است و كربلایی كه تشنهی خون توست...
و انتظار میكشد تا تو زنجیر خاک از پای ارادهات بگشایی و از خود و دلبستگیهایش هجرت كنی و به كهف حَصینِ لا زمان و لا مكانِ ولایت ملحق شوی! و فراتر از زمان و مكان...
خود را به قافلهی سال شصت و یكم هجری برسانی و در ركاب امام عشق به شهادت رسی...!
ياران! شتاب كنيد، قافله در راه است. میگويند كه گناهكاران را نمیپذيرند؟ آری، گناهكاران را در اين قافله راه نيست... اما پشيمانان را میپذيرند. آدم نيز در اين قافله ملازم ركاب حسين است، كه او سرسلسله خيل پشيمانان است، و اگر نبود باب توبهای كه خداوند با خون حسين ميان زمين و آسمان گشوده است، آدم نيز دهشت زده و رها شده و سرگردان، در اين برهوت گمگشتگی وا میماند. -
#هیئت_دخترونه ؛ #آقا_مرتضی ؛ #دیالوگ