- پس ای دل!
شتاب کن تا خود را به کربلا برسانیم!
میگویی: مگر سر امام عشق را بر نیزه ندیدهای و مگر بوی خون را نمیشنوی؟! کار از کار گذشته است. قرنهاست که کار از کار گذشته است...
اما ای دل؛ نیک بنگر که زبانِ رمز، چه رازی را با تو باز میگوید: کل ارض کربلا؛ و کل یوم عاشورا...!
یعنی اگرچه قبله در کعبه است؛ اما فَاَیْنَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ.
یعنی هرجا که پیکر صدپارهی تو بر زمین افتد؛ آنجا کربلاست. نه به اعتبار لفظ و استعاره؛ که در حقیقت.
و هرگاه عَلَم قیام تو بلند شود، عاشوراست؛ باز هم نه به اعتبار لفظ و استعاره. و اگر آن قافله را قافلهی عشق خواندیم در سفر تاریخ، یعنی همین!🌱 -
#هیئت_دخترونه ؛ #آقا_مرتضی ؛ #دیالوگ
مُتعجّب نشو از من که چرا گیر توام
شِکر چایى تو حُکم نمک را دارد☕️
#هیئت_دخترونه ؛ #شعر
خلاصه که
تمام ثانیههای این ده روز، تمام در و دیوار و آجر آجر هیئت، یه حرف واسه گفتن داشت:
- اماما!
مرا نیز با تو سخنی است كه اگر اذن میدهی بگویم: «من در صحرای كربلا نبودهام و اكنون هزار و سیصد و چهل و چند سال از آن روز گذشته است. اما مگر نه اینكه آن صحرا بادیه هول ابتلائات است و هیچكس را تا به بلای كربلا نیازمودهاند از دنیا نخواهند برد؟ آنان را كه این لیاقت نیست رها كردهام... مرادم آن كسانند كه یا لیتنا كنا معكم گفتهاند. پس بگذار مرا كه در جمع اصحاب تو بنشینم و سر در گریبان گریه فرو كنم.» -
#هیئت_دخترونه ؛ #آقا_مرتضی ؛ #دیالوگ
افُقْ ...
خلاصه که تمام ثانیههای این ده روز، تمام در و دیوار و آجر آجر هیئت، یه حرف واسه گفتن داشت: - اما
خلاصه همین که آقا مرتضی گفت....؛
«پس بگذار مرا که در جمع اصحاب تو بنشینم...»🌱
#هیئت_دخترونه ؛ #آقا_مرتضی ؛ #دیالوگ
و دلم نمیاد از شور پایانی نگم که تهِ هیئت باهم میخوندیم:
من که قراره بمیرم؛
کاش تو کربلا بمیرم...
یا پای شش گوشه
یا که تو حرم سقا بمیرم!
بیاید باهم دعا کنیم،
شاید خدا قسمت کنه؛
بیاید باهم دعا کنیم،
شاید آقا دعوت کنه!
قرار ما عاشقااا،
با همه سینهزنا؛
همه با بیرق غم،
شب جمعه کربلااا!
اولش بشه زیارت، زیارت...
آخرش بشه شهادت شهادت...
#هیئت_دخترونه ؛ #شعر