میخوام روایتهای راهیان رو بذارم.
اولش قرار بود یه جور دیگه باشه.
اما خببب؛
زیاده گوییهای منو ببخشید.🌱❤️
از کجا شروع شد؟!
از اینجا....
شبِ ولادت حضرت علی اکبر
که تا صبح حوزه بودیم و شدیم بچههای رسانه راهیان!
بچههای فرهنگی برامون این بادکنک رو درست کردن:
خداقوت سوژه یاب((:
#راهیِ_نور ؛ #دفترچه ؛ #قاب
این حسینیه خیلی چیزا رو دیده؛
سالهاست که شاهدِ اعزام دانشجوهاست...
سالهاست که آب ریخته پشت سر مسافرای راهیان نور!
خودمونیم؛
این حسینیه
شاهد عاقبت بخیری خیلیاست...
مثل حاج عادل!❤️
#راهیِ_نور ؛ #دفترچه ؛ #قاب ؛ #پنآه
داشتم فکر میکردم؛
چیشد اولین بار که من رفتم قاطی رسانهایها؟!
- عاقبت به خیرمون کن تو این راه ..❤️🌱
#راهیِ_نور ؛ #دفترچه ؛ #قاب
دوربین خیلی چیزا رو نمیتونه ثبت کنه؛
شبِ اول قابهای قشنگِ زیادی دیدم تو بیابون و مسیر؛
اما دوربینِ گوشی قابلیت ثبتشو نداشت!
مثل اونجا که آسمون ستاره بارون شده بود؛
یا اونجا که سفیدی برفها توی تاریکی شب، خودنمایی میکرد!
خیلی دمت گرمه خدااا
خیلییی قشنگیجات خلق کردی...✨
#راهیِ_نور ؛ #دفترچه ؛ #قاب
عقل میگوید بمان
و عشق میگوید برو ...؛
#آقا_مرتضی
- از دفترِ محبوبم🌱 -
#راهیِ_نور ؛ #دفترچه ؛ #قاب ؛ #دیالوگ