زهرا رزقه برام!
اروند بودم که زهرا پیام داد، منم راهیانم. تو کجایی؟!
گفتم اروند.
نوشت که تا ده دقیقه پیش اروند بوده://
یعنی من و زهرا یه جا بودیم و همو ندیدیم؟!
گفت که شب میاد شلمچه!
و تا شب لحظهشماری کردم برای رسیدن بهش!
بعدِ ۶ماه، شلمچه مارو بهم رسوند.
چی از این قشنگتر؟!
این شعرِ من و زهراست:
غمت مباد که دنیا
ز هم جدا نکند رفیقهای در آغوش هم گریسته را ...!🫀
از بهار چهارصد و یک که ثنا اون عکس و گرفت و فرستاد تو گروه و بعد سید اینو زیرش نوشت و شد نخِ وصل من و زهرا!
خلاصه که:
خدایا!
رفاقتهای مارو عاقبت به خیر کن...❤️🌱
#راهیِ_نور ؛ #دفترچه ؛ #قاب ؛ #وطن
بگذار عاقلان،
ما را به ماندن بخوانند؛
راحلان طریق عشق میدانند که
ماندن نیز در رفتن است...!
#آقا_مرتضی 🌱
#راهیِ_نور ؛ #دفترچه ؛ #قاب
تو اون مسیر؛
این تیکه از تهِ قلبم، ورد زبونم بود که:
بستم با عشقت عهدی؛
نحن انصارالمهدی (عج) ...
به یاد همه اونایی که زیرِ بیرقِ سبزِ پرچم هیئتِ انصارالمهدی؛
ما رو بزرگ کردن!🌱❤️
- طلاییه -
#راهیِ_نور ؛ #دفترچه ؛ #قاب ؛ #وطن ؛ #مآه
قتلگاهِ هویزه؛
- نبرد تن و تانک..!
عکسهای هویزه رو نگاه میکنم تا انتخاب کنم بفرستم اینجا،
انگار بعضیهاشون گم شدن!
میگیرید چی میگم دیگه...؟!
#راهیِ_نور ؛ #دفترچه ؛ #قاب