eitaa logo
افُقْ ...
122 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
187 ویدیو
11 فایل
/کرانه/چشم‌انداز/دورنما/ افُقْ؛ راهنمایِ گمشد‌ه‌های زمین واسه پیدا کردن مسیرِ آسمون ...! - روزمرگی‌هامو میزارم اینجا - حرفی، صحبتی، نقدی: @CHERICKY313
مشاهده در ایتا
دانلود
¹¹/ ۷ اکتبر؛ روایت زیتون و روایت از قاب‌ها و قصه‌های فلسطین؛ و آرمان...! ؛
¹²/ از زیبایی های امسال اشاره کنم به این قاب‌ها و قاب‌هایی که جا نشدن توی این عکس! آشنایی با خانوم پ که خیلیییی ازشون یاد گرفتم و شیرین‌ترین لحظات امسال صحبت کردن و بودن کنار خانوم پ بود! و اما وارد شدن یه امتحان الهی به زندگی‌م که خودش نمیدونه ولی خیلییی دوسش دارم! و البتههههه تک تک لحظاتی که با ف و نون و میم حرف میزنم. مخصوصا اونجا که آخر شب از نگرانی‌های مدرسه انقلاب‌شون میگفتن و میگفتم و می‌گفتیم. خلاصه که این جمع یکی از شیرین‌ترین اتفاقات زندگی‌م بودن! از سفرِ کنگره و نگرانی‌های من؛ تا شورا مرکزی شدنِ امتحان الهی؛ یا اون شبی که با این بچه‌ها و ارواح اتحادیه داشتیم واسه اومدن مهمون‌مون کارا رو آماده می‌کردیم و بالاخره دیدار پدر و فرزندی بعد مدت‌ها نصیبمون شد؛ تا اون لحظات مدرسه انقلاب و ذوق بودن کنار بچه‌ها و دیدن کارهاشون و تجربه متفاوت امسال؛ یا اون شب که که با خانوم پ و دختراشون رفتیم گلزار و به قول زینب، ما دوتا هم دیگه دخترای خانم پ شدیم؛ یا همین چند شب پیش تو اتحادیه! این جمع، رزق امسال من بود...❤️ ؛
¹³/ خروج از ماتریکس... که خیلی چیزا رو بهم یاد داد! ؛
¹⁴/ اون‌‌ روزا که حالمون خیلی خوب بود. - شهید گمنام فنی ... -🌱 ؛ ؛
¹⁵/ یکی از فانتزی هام ایران‌گردیه! از یزدِ دو روزه؛ که توی بعضی از لوکیشن‌هاش گم شدم...🤍 ؛
¹⁶/ اون روزا...! این وضعیتِ اون روزهای گوشی منه؛ ۸۶۱ عکس؛ که هر عکس، قصه خاص خودش رو داره. این ۸۶۱ عکس فقط از ۵ روزه! ۵ روز که هر روزش یه معنی داشت برامون؛ دوشنبه ۱۱ دی، سه شنبه ۱۲ دی، صبح چهارشنبه ۱۳ دی، شب چهارشنبه ۱۳ دی، پنجشنبه ۱۴ دی، جمعه ۱۵ دی! حس و حال ما از اون چند روز متفاوت بود؛ حتی از صبح و شب یه روز... هر ساعت و دقیقه اون روزا، پر از قصه است. قصه‌های اون روزا زیاده؛ و قلم یاری نمیکنه برای این نوشتن از این قصه‌ها! ؛
¹⁷/ از اولین اعتکاف...! ؛
¹⁸/ اینجا! اینجا که واسش ۳۳۳۱ قاب ثبت شد تو گوشیم! از رزق های دیگه امسال ...💛 الحمدلله ؛
خلاصه که امسال پر از اتفاقات جدید بود برام! روزهای قبل از ۱۴ تیر که به بعدِ کنکور فکر میکردم و برای تابستون کلی برنامه ریخته بودم و کتاب و فیلم لیست کرده بودم برای خوندن و دیدن؛ کلی آموزش در نظر گرفته بودم برای یادگرفتن؛ کلی لوکیشن در نظر گرفته بودم برای رفتن؛ که خیلی‌هاش نشد! اما اتفاقات دیگه‌ای افتاد تو این مسیر و تو این یک سال که برام رزق بودن! یکی از چیزای جالب امسال، ازدواج رفیقام بود! که خب خبر از پیر شدنمون میده رسما دیگه. 😂 سال 02 رو واسه تجربیات جدیدش، واسه آشنا شدن با یه عده، واسه اولین نجف و کربلا، واسه اولین راهیان‌نور و واسه اولین‌های توی این 18 سالگی، خیلی دوست دارم! الحمدلله...🌱 خداحافظ سال صفر دو قشنگ! پ.ن: این هم از آخرین قاب‌های امساله ...