¹¹/
۷ اکتبر؛
روایت زیتون و روایت از قابها و قصههای فلسطین؛
و آرمان...!
#سال_صفر_دو ؛ #آرمان
¹²/
از زیبایی های امسال اشاره کنم به این قابها و قابهایی که جا نشدن توی این عکس!
آشنایی با خانوم پ که خیلیییی ازشون یاد گرفتم و شیرینترین لحظات امسال صحبت کردن و بودن کنار خانوم پ بود!
و اما وارد شدن یه امتحان الهی به زندگیم که خودش نمیدونه ولی خیلییی دوسش دارم!
و البتههههه تک تک لحظاتی که با ف و نون و میم حرف میزنم. مخصوصا اونجا که آخر شب از نگرانیهای مدرسه انقلابشون میگفتن و میگفتم و میگفتیم.
خلاصه که این جمع یکی از شیرینترین اتفاقات زندگیم بودن!
از سفرِ کنگره و نگرانیهای من؛
تا شورا مرکزی شدنِ امتحان الهی؛
یا اون شبی که با این بچهها و ارواح اتحادیه داشتیم واسه اومدن مهمونمون کارا رو آماده میکردیم و بالاخره دیدار پدر و فرزندی بعد مدتها نصیبمون شد؛
تا اون لحظات مدرسه انقلاب و ذوق بودن کنار بچهها و دیدن کارهاشون و تجربه متفاوت امسال؛
یا اون شب که که با خانوم پ و دختراشون رفتیم گلزار و به قول زینب، ما دوتا هم دیگه دخترای خانم پ شدیم؛
یا همین چند شب پیش تو اتحادیه!
این جمع، رزق امسال من بود...❤️
#سال_صفر_دو ؛ #وطن
¹³/
خروج از ماتریکس...
که خیلی چیزا رو بهم یاد داد!
#سال_صفر_دو ؛ #خروج_از_ماتریکس
¹⁵/
یکی از فانتزی هام ایرانگردیه!
از یزدِ دو روزه؛
که توی بعضی از لوکیشنهاش گم شدم...🤍
#سال_صفر_دو ؛ #قاب
¹⁶/
اون روزا...!
این وضعیتِ اون روزهای گوشی منه؛
۸۶۱ عکس؛
که هر عکس، قصه خاص خودش رو داره.
این ۸۶۱ عکس فقط از ۵ روزه!
۵ روز که هر روزش یه معنی داشت برامون؛
دوشنبه ۱۱ دی،
سه شنبه ۱۲ دی،
صبح چهارشنبه ۱۳ دی،
شب چهارشنبه ۱۳ دی،
پنجشنبه ۱۴ دی،
جمعه ۱۵ دی!
حس و حال ما از اون چند روز متفاوت بود؛
حتی از صبح و شب یه روز...
هر ساعت و دقیقه اون روزا، پر از قصه است.
قصههای اون روزا زیاده؛
و قلم یاری نمیکنه برای این نوشتن از این قصهها!
#سال_صفر_دو ؛ #آرمان
¹⁸/
اینجا!
اینجا که واسش ۳۳۳۱ قاب ثبت شد تو گوشیم!
از رزق های دیگه امسال ...💛
الحمدلله
#سال_صفر_دو ؛ #راهیِ_نور
خلاصه که امسال پر از اتفاقات جدید بود برام!
روزهای قبل از ۱۴ تیر که به بعدِ کنکور فکر میکردم و برای تابستون کلی برنامه ریخته بودم و کتاب و فیلم لیست کرده بودم برای خوندن و دیدن؛ کلی آموزش در نظر گرفته بودم برای یادگرفتن؛ کلی لوکیشن در نظر گرفته بودم برای رفتن؛
که خیلیهاش نشد!
اما اتفاقات دیگهای افتاد تو این مسیر و تو این یک سال که برام رزق بودن!
یکی از چیزای جالب امسال، ازدواج رفیقام بود! که خب خبر از پیر شدنمون میده رسما دیگه. 😂
سال 02 رو واسه تجربیات جدیدش، واسه آشنا شدن با یه عده، واسه اولین نجف و کربلا، واسه اولین راهیاننور و واسه اولینهای توی این 18 سالگی، خیلی دوست دارم!
الحمدلله...🌱
خداحافظ سال صفر دو قشنگ!
پ.ن: این هم از آخرین قابهای امساله ...
#سال_صفر_دو