eitaa logo
افُقْ ...
122 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
187 ویدیو
11 فایل
/کرانه/چشم‌انداز/دورنما/ افُقْ؛ راهنمایِ گمشد‌ه‌های زمین واسه پیدا کردن مسیرِ آسمون ...! - روزمرگی‌هامو میزارم اینجا - حرفی، صحبتی، نقدی: @CHERICKY313
مشاهده در ایتا
دانلود
تو همواره پای در عرصه‌های خلاف عادت و غير متعارف نهاده‌ای. و اين است كه بسياری را از تو رنجانده است. تو با قلبت در جهان زندگی می‌کنی و همان طور هم كه زندگی می‌كنی، فيلم می‌سازی! پس به تو اعتراض كردن خطاست. چرا كه سرپای وجودت قلب است. و مگر جز اين هم راهی‌ برای هنرمند بودن وجود دارد؟ تو زيستت عين هنرمندی است و هنرمندی‌ات عين زيستن! پس چگونه از تو می‌توان خواست كه از نفخ روح خويش در فيلم‌هايت ممانعت كنی؟ اين بار هم فيلم تو بيرون از قالب‌های متعارف موجوديت پيدا كرده است. چرا كه باز هم تو خودت را محاكات كرده‌ای و من می‌دانم كه روزگاری چنين چقدر دشوار است كه انسان خود را همان گونه كه هست نشان دهد. عادت و آداب عالم ظاهر تو را وا می‌دارند. كه خودت را پنهان كنی و من می‌دانم كه برای فردی چون تو مردن بهتر است از زيستنی چنين، هنر و فرهنگ در زير نقاب خفه می‌شوند و آنچه باقی می‌ماند، رياكاری است! يک رياكاری موجه. تو می‌خواسته‌ای كه جوابی سزاور به فيلم بدون دخترم هرگز داده باشی و ده‌ها فيلم ديگری كه از دينداران ايرانی، چهره‌ای پليد به نمايش می‌گذارند، و چنين كرده‌ای و خواه ناخواه انتخابی چنين، اقتضائات خاص خويش را به درون قصه فيلم كشانده است. پس سعيد بسيجی كه برای درمان چشم‌های خويش به آلمان فرستاده شده است؛ بايد خواهری مهاجر داشته باشد كه به مردی آلمانی شوهر كرده است. آندرياس مرد شريفی است اما بتی محمودی چنين نبود. قصه فيلم می‌بايست كه در تقابل سعید و خواهرش شكل بگيرد، يعنی خواهر سعيد می‌بايست ضد جنگ باد و سعيد يک بسيجی معتقد و چنين است. اگر بخواهيم كه عمق مظلوميت بسيجيان را در اين جنگ نابرابر بيان كنيم و پرده از ذات پليد سلاح های شيميايی برگيريم، می‌بايست كه سعيد در برابر عوارض شيميايی از پای درآيد. در حالی كه فرزندان تازه به دنيا آمده است كه چنين شده است و باز هم برايی آنكه اين تراژدی عجيب معنوی در عین حال طبيعت حيات انسانی را از كف ندهد می‌بايست كه سعيد را شدت غلبه رنج به شكايت بكشاند. اما باز هم به درگاه خدا، نه كس ديگر و برای آنكه اين تراژدی كامل شود می‌بايست كه همسر سعيد با آن چادر و مقنعه سياه به غرب رنگارنگ سفر كند و در پشت شيشه‌های قرنيطيه بيمارستان شاهد شهادت سعيد باشد كه اكنون ديگر آرامش خود را بازيافته است... و باز هم چنين شده است. هرگز قصد نداشتم كه نقد فيلم بنويسم و اگر ضرورتی در ميان نبود از نگاشتن همين چند جمله نيز پرهيز می‌کردم تو ميراث‌دار امير اسكندر يكه‌تاز هستی و من نمی‌دانم به تو چه بگويم؛ جز اينكه همين طور بمان! اگر چه می‌دانم زيستنی چنين كه تو داری، چقدر دشوار است و عجب جرأتی می‌خواهد!
نامه شهید آوینی به حاتمی‌کیا خوندنش یه رزق بود حقیقتا!❤️ ؛
مقصود اگر از دیدنِ دنیا فقط این بود؛ دیدیم! ولی دیدنِ دنیا به چه قیمت ‌...؟! ؛ 🌱
یکی از چیزایی که حالمو خوب می‌کنه؛ تمِ گوشیمه!
این عکسا حرف واسه گفتن زیاد داره... ؛