10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زورِ بازو شاید سنگی را جابهجا کند،
اما این نورِ خرد است که کوهها را میشکافد.
در نبردِ زندگی، آنکه بر اسبِ سرکشِ خشم لگام نزند، دیر یا زود به قعرِ چاهِ پشیمانی سقوط خواهد کرد.
این حکایت را چون آینهای شفاف، برای عزیزی بفرست که بیمِ آن داری در چاهِ خشمِ خویش گرفتار شود. 🕊️
💯خواندنی ترین حکایتهای قدیمی را اینجا بخوانید
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم میخواست خواب بودم و یهو از خواب میپریدم و خودمو تو حیاط خونه کودکیم میدیدم ، تو سن سه چهار سالگی...
مشغول بازی با عروسک پارچه ای رنگ و رو رفته و حرف زدن باهاش...
در حال بازی با توپ پلاستیکی و جغجغه ای که دوسش داشتم...
دلم میخواست الان تو روزهایی چشممو باز میکردم که دنیام فقط رنگ چند تا اسباب بازیام بود...همون قدر ساده و زیبا...
کاش چشم باز میکردم و تو دنیای کودکیم غرق میشدم ...
چقدر شیرین بود وقتی مشغول بازی و ورجه وورجه بودیم و مامان صدا میکرد: بچهها! بیاین کارتون شروع شده ...
ما هم با ذوق و جیغ تند تند میدوویدیم تو اتاق و پای تلویزیون سیاه و سفید ، دراز میکشیدیم و کارتون میدیدیم
چقدر از کودکی فاصله گرفتیم ...
بعضی وقتا آدم دلش میخواد برگرده و کودکی رو دوباره تجربه کنه... باز بی بهونه بخنده... بی بهونه شاد باشه...
نه گذشته ای که حسرتش رو بخوره ، نه آینده ای که نگرانش باشه...
هر چی که تو لحظه براش پیش میادو بی دغدغه زندگی کنه...
💯دههپنجاهیا،شصتیاوهفتادیهایایتا
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs