#حکایت_قدیمی
«قاضی و دروغ»🤥
گویند قاضیای بر منبر نشسته بود و
مردم را پند میداد. گفت:
«ای مردم! دروغ گفتن گناهی عظیم
است. هرگز دروغ مگویید!»🗿
ناگاه در همین حال، یکی از خادمانش
درآمد و گفت: «ای قاضی! شترت
گریخته است.»🐫
قاضی فریاد زد: «هر که شتر مرا بازآورد،
فلان درهم مزد دارد!»
مردی برخاست و گفت: «من شتر تو را
یافتهام.»
قاضی پرسید: «کجاست؟»🤨
گفت: «هماکنون از این کوچه میآید!»
قاضی بیدرنگ از منبر فرود آمد و
دوید.
مردمان گفتند: «ای قاضی! مگر تو ما را
از دروغ گفتن نهی نکردی؟»🤔
قاضی گفت: «آری، اما دروغ گفتن.
منکراست و شنیدن دروغ واجب!
💯خواندنی ترین حکایتهای قدیمی را اینجا بخوانید
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
این تصویر یک ولگرد و یا گدا نیست، بلکه تصویر غول ادبیات ومتفکر روسیه و جهان، "لئو تولستوی" است.
او دارای ثروت هنگفت و زمینهای گستردهای بود که همه را به بینوایان بخشید و درویشانه زندگی کرد
او چه زیبا میگفت :
با من از دین صحبت نکنید، بلکه بگذارید دین را در کردار شما ببینم
او میگفت:
دینداریتان را به خدا نشان دهید، نه اینکه به رخ یکدیگر بکشید...
💯 کانال دنیای قدیم ایتا👇
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs