eitaa logo
دنیاے قــــدیم...💯
138هزار دنبال‌کننده
17.3هزار عکس
4.5هزار ویدیو
6 فایل
﷽ 📸مجموعه ای بسیار نفیـــس و خاطره انگیز از تصاویر آرشیوی و حکایتــــ های قدیمــــی پیش ماست همراه ما بمانید 😎🤞 #همراه‌با‌کلی‌مطالب‌نوستالژی. اگه‌این‌کانال‌حالتوخوب‌کرد‌به‌بقیه‌هم‌معرفیش‌کن🪻 ‌فقط تبلیغات👇 @ham_18 کپی فقط با درج لینک🚫
مشاهده در ایتا
دانلود
رنو پنج اتومبیل محبوب جوانان قدیم 💯دهه‌پنجاهیا،شصتیاو‌هفتادی‌های‌ایتا @oldaxs @oldaxs @oldaxs
تهران دهه چهل ‌💯آرشیو نفیس ترین عکسهای قدیمی را اینجا ببینید @oldaxs @oldaxs @oldaxs
اصالت سفره های ایرانی.... 💯 کانال دنیای قدیم ایتا👇 @oldaxs @oldaxs @oldaxs
این تصویر یک ولگرد و یا گدا نیست، بلکه تصویر غول ادبیات ومتفکر روسیه و جهان، "لئو تولستوی" است. او دارای ثروت هنگفت و زمین‌های گسترده‌ای بود که همه را به بینوایان بخشید و درویشانه زندگی کرد او چه زیبا می‌گفت : با من از دین صحبت نکنید، بلکه بگذارید دین را در کردار شما ببینم او می‌گفت: دینداری‌‌تان را به خدا نشان دهید، نه این‌که به رخ یکدیگر بکشید... 💯 کانال دنیای قدیم ایتا👇 @oldaxs @oldaxs @oldaxs
ترکیب دیوار کاهگلی؛ برف و آسمان آبی عالیه😍❄️ بافت تاریخی یزد 💯 کانال دنیای قدیم ایتا👇 @oldaxs @oldaxs @oldaxs
♦️ایرانیان درهنگام نشستن درحضور اشخاص واجب الاحترام زانوان و پاها راجفت میکردند نشان دادن نوک پا هنگام نشستن بی ادبی شمرده میشد و درموقع جلوس بایستی زیر دامن لباس مخفی می ماند 💯مطالب ناب را در دنیای قدیم مشاهده کنید @oldaxs @oldaxs @oldaxs
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کیا این فناوری رو یادشونه؟ من یادمه اگه یک شب پدرم خونه نمیومد بقیه اعضا خانواده جرات نمیکردیم این بزرگوارو روشن کنه اصلا بلد نبودیم، فقط کارپدرم بود😔 💯دهه‌پنجاهیا،شصتیاو‌هفتادی‌های‌ایتا @oldaxs @oldaxs @oldaxs
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی یه بدبیاری کوچیک، یه تأخیرِ اعصاب‌خُردکن، یا حتی شکستن پای یه الاغ… می‌تونه جون آدمو نجات بده. اون موقع فکر می‌کنی دنیا مخالفته ولی بعداً می‌فهمی همون اتفاق دستِ خدا بوده برای نجاتت 💯مطالب ناب را در دنیای قدیم مشاهده کنید @oldaxs @oldaxs @oldaxs
عیسی اگر در آخر عمرش به عرش رفت قنداقه ی حسین شرف عرش اعظم است ولادت امام حسین ع مبارک باد💕 💯 کانال دنیای قدیم ایتا👇 @oldaxs @oldaxs @oldaxs
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینبارو میخوام از دهه پنجاهیااا براتون بگم 👌نسلی که دیگه هیچ وقت تکرار نمیشن ...🥰 💯دهه‌پنجاهیا،شصتیاو‌هفتادی‌های‌ایتا @oldaxs @oldaxs @oldaxs
گفت : زندگی مثه نخ کردن سوزنه!🪡 یه وقتایی بلد نیستی چیزیو بدوزی، ولی چشات انقد خوب کار میکنه که همون بار اول سوزن رو نخ میکنی، اما هر چی پخته تر میشی، هر چی بیشتر یاد میگیری چجوری بدوزی، چجوری پینه بزنی،چجوری زندگی کنی، تازه اون وقت چشات دیگه سو ندارن. 💯 کانال دنیای قدیم ایتا👇 @oldaxs @oldaxs @oldaxs
داستان پیرزن تنهایی بنام  بی بی زهرا این پیرزن تنها یخچال نداشت شاید پول نداشت یا شاید احساس نیاز نمی کرد آن وقت ها کسی زیاد گوشت و آذوقه تو یخچال نمی گذاشت. اگر پول داشتند روزانه می خریدند غذایی می پختند و خلاص بی بی مثل خیلی ها برای آب خنک کوزه داشت اما آب یخ خیلی دوست می داشت. به قول خودش: جگرش حال میومد با آب یخ. دم غروب راه می اُفتاد می آمد خانه ما و موقع رفتن یک قالب بزرگ یخ می گرفت و می رفت حواسمان نبود اما این یخ گرفتن ها بهانه ای بود برای درآمدن از بی کسی،برای شب نشینی و کوتاه کردن شبهای تنهایی. توی جایخی یخچالمان، یک کاسه داشتیم که اسمش کاسه بی بی زهرا بود. درِ خانه اگر باز بود بی در زدن می آمد تو و اگر سر شام بودیم فورا یک بشقاب هم می آوردیم برای او. با بابا رفیق بود! برایش شال گردن و جوراب پشمی می بافت و باهاش که حرف می زد توی هر جمله یک ننه می گفت. .. یک شبِ تابستان ، مهمان داشتیم و توی حیاط جمع بودیم ؛ بی بی زهرا، پرده را کنار زد و آمد تو. بچه ی فامیل که از ورود یکباره یک پیرزن کوچولوی موحنایی ترسیده بود، جیغ زد و گریه کرد. ننه به بچه آبنبات داد. نگرفت، بیشتر جیغ زد. بچه را آرام کردیم و فورا کاسه یخ بی بی را از توی جایخی آوردیم. بابا وقتی قالب یخ را می انداخت توی زنبیل بی بی آرام گفت: ننه! از این به بعد دَر بزن.......! ننه، مکث کرد. به بابا نگاه کرد؛ به ما نگاه کرد و بعد بی حرف رفت. و بعد از آن، دیگر بی بی زهرا پیِ یخ نیامد. کاسه اش ماند توی جایخی و روی یَخِش، یک لایه برفک نشست. یک شب، کاسه را برداشتیم و با بابا رفتیم درِ خانه ی ننه. در را باز کرد. به بابا نگاه کرد. گفت: دیگه آبِ یخ نمی خورم، ننه! آب تو کوزه هم خوبه.. نگاهش به بابا غریبه شده بود. شبیه مادری شده بود که بچه هایش بی هوا بُرده باشندَش خانه سالمندان. او توی خانه ی ما کاسه داشت، بشقاب داشت و یک پسر. یک درِ آهنی یک در نزدن و حالا حرفِ پدر، ننه را پرت کرده بود به دنیای تنهاییش و فهمیده بود که این پسر برای او پسر نمی شود. بی بی یک روزِ داغ تابستان مُرد. توی تشییع جنازه اَش کاسه ی یخ ننه را انداختیم توی کلمن و بابا قدِ یک پسرِ مادرمُرده اَشک ریخت و مُدام آب یخ خورد. یادمان باشد یک حرف، یک عکس العمل، یک نگاه،. کولاک می کند گاهی. کاسه یخ بهانه عشق و مهربانی بود خدا می داندکه کاسه یخ هر کدام از ما کِی؟ کجا؟ در یخچالِ دلِ چه کَسانی هزار بار برفک گرفت و شکست و پَرت شد و دیده نشد. یا بگذاریم آدم ها آب کوزه شان را بخورند یا اگر آب یخی بهشان دادیم دیگر ازشان دریغ نکنیم🙏 💯مطالب ناب را در دنیای قدیم مشاهده کنید @oldaxs @oldaxs @oldaxs