اون روز رفیقم گفت بیا بریم فلان کار رو بکنیم، گفتم پول ندارم. گفت خب از بابات قرض بگیر.
بچه ها هرکدومتون بیدارید، نماز لیلة الدفن شهید موسوی و شهید تنگسیری رو یادتون نره لطفا. اون دنیا کارتونو راه میندازن. شهیدا مدیون کسی نمیمونن.
توی اون مرحله ای از زندگیم هستم که تقریبا تمام کارهایی که دارم انجام میدم از سر اجباره. و این اصلا حال نمیده.
پیرمرد
دومی، 1089 و بقیۀ ماجرا - دیوید آچیسن؛ کلا از اوایل دانشگاه اون بعد مفهومی و فلسفی ریاضیات و کلا عل
سومی، توحید - شهید مطهری؛
کتاب خوبیه، ولی به همه پیشنهاد نمیکنم. اگر دنبال یه کتابی میگردید برای اثبات وجود خدا و سوالات حواشی این موضوع، پیشنهاد نمیکنم. کتب خیلی بهتری در باب اصول عقاید نوشته شده. این کتاب تالیفی نیست، مجموعه ای از سخنرانی های استاده، و عمق کافی و دقت کافی رو نداره. چون مسائل فلسفی، نیاز به عمق و دقت دارن، و توی قالب سخنرانی نمیشه سر فرصت به موضوع پرداخت و قدم قدم با اثبات جلو رفت. خیلی جاها هم فقط طرح موضوع کرده، و اصلا در مقام اثبات نبوده. مثل فصل راه های عقلانی و فلسفی. نظریه ابن سینا و ملاصدرا رو کلا خیلی توضیح نداده، با اینکه مهم ترین فصل بنظرم باید همون فصل میبود. بیشتر خواسته فقط یه آشنایی کلی بده.
اما بعضی مطالب خوبی هم توی کتاب هست. فصل های مربوط به برهان نظم و برهان هدایت واقعا خیلی خوب بودن برای درک این موضوعات، خییلی. اگر کل کتاب رو نمیخونید، پیشنهاد میکنم این بخش ها رو بخونید، چون معمولا برهان نظم و برهان هدایت خیلی سوالبرانگیزن و کسی هم درست تبیین نمیکنه و معمولا گرفتار حرف های سخیف و زرد میشن. این بخش های کتاب خیلی عالی بود. ولی فصل های بعدی مجموعا خوب نبودن. فصل توحید و مسئله شرور رو البته نخوندم.
حسرت درس خوندن در رشتۀ دلخواهم در یکی از دانشگاه های تهران همیشه با من خواهد بود. دیدن استعداد و علاقهم که به هدر میره، واقعا تجربۀ دردناکیه. هرکسی رو میبینم که تهران داره علوم انسانی میخونه یه تیر به قلبم میخوره.
من به هموطن بودن با تمام این آدمایی که کوچک و بزرگ، پیر و جوون، زن و مرد، با خانواده، با رفقا، سالم، بیمار، با ویلچر، با عصا، موتوری، ماشینی، پیاده، سی و اندی روزه که هرشب برای کشورشون کف خیابونن افتخار میکنم. افتخار میکنم که هوای مردم باوفایی رو نفس میکشم که برای ایمانشون مایه میذارن. من تویی که ایران رو روسفید میکنی رو دوست دارم، و بهت افتخار میکنم. امیدوارم یک روزی، بعد از اینکه موهام توی کار امام حسین سفید شد و برای خدا دوست داشتنی شدم، جونم رو فدای شما و ایمان تون بکنم.
من توی این جنگ، جدای از انقلاب اسلامی و مقاومت، به دولت جمهوری اسلامی هم خیلی بیش از پیش ایمان آوردم. واقعا این مدت دستگاه اجرایی گل کاشت. اصلا مگر میشه شما با دو تا ابرقدرت اتمی مستقیما درگیر باشی، و انقدر زندگی عادی جریان داشته باشه؟ من خودم چند روز پیش رفتم یچیزی که آنلاین خریده بودم رو چون ازش راضی نبودم با پست پس فرستادم، تا یه مدل دیگه شو برام بفرستن. همینقدر خوشحال. انگار نه انگار وسط جنگیم.
یا مثلا فلان جاده رو میزنن، فوری بازگشایی میشه. برق یجایی رو میزنن، سریع دوباره وصل میشه. این کارا خودش انجام نمیشه، اراده ای هست که این نظم رو رقم میزنه.
و اینها حاصل زحمات مسعود و دوستاشه. قبول دارم پزشکیان یه موقع هایی یچیزایی میگه اعصاب برای آدم نمیذاره، ولی من واقعا حس میکنم خودش متوجه نمیشه بعضی حرفاش چقدر بده. نیت ش خیره و برای مردم زحمت میکشه. بالآخره اشتباهاتی هم داره دیگه.
من بهت اعتماد دارم مسعود. والا دروغ چرا... یکمی دوستت هم دارم. خدا قوت. خسته نباشی.