eitaa logo
دانلود
فقط نمیدونم چرا هر رستورانی میخواد ادایی باشه، پیک نداره. خب آخه چرا؟
یادش بخیر، دوره دبیرستان چقدر سنگ سفت و آهن سنگین گوش میدادم و از رهبر کاتولیک های جهان بدم میومد. جدیدا جَز هم دوست دارم.
سنگ و چرخش هم خوشم میاد. مثلا الویس پرسلی.
بدترین بخش شغل نداشتن اینه که حس بی خاصیتی و بی اهمیتی میکنی. انگار اگه تو نباشی هم اتفاق خاصی نمیفته.
«کاش میتوانستم نقاشی بکشم.»
«هنگامی که هنوز به آنچه می‌دانید عمل نکرده‌اید، در پی آن نباشید که به آنچه نمی‌دانید آگاهی یابید.» امام زین‌العابدین علیه السلام فرمود
با خوندن این واقعا یه حالی شدم. خیلی قشنگ بود:
«اول» اگر تنبیه جنبۀ تسکین مربی داشت، بچه را به طرف وابستگی و شدت وابستگی لحظه به لحظه میبرد. پس تربیت و تنبیه باید حد و اندازه داشته باشد. اینکه پدر بگوید من دلم می خواهد بچه ام را سیلی بزنم، درست نیست. باید ببینی چه عملی باید بکنی تا او بیدار شود. همین کافی است. دیگر اگر از آن تجاوز کنی و بالاتر بروی، این تجاوز از حد و حریم خودت است. اگر اجازۀ تنبیه آمده، کاملا محدود و مشخص است در حد «لعلهم یرجعون». نباید از آن بالاتر رود. مثلا در روایات داریم پدر حق ندارد بچه اش را بزند تا اینکه بدنش کبود بشود یا سرخ بشود. پدر را خیلی محدود میکند. یعنی ائمۀ ما وقتی میخواستند تذکر بدهند، با قهر کردن تذکر میدادند.
«دوم» فاطمه زهرا -سلام الله علیها- میفرمایند: پدرم هروقت سفر میرفت، آخر از همه برای خداحافظی پیش من می آمد و هروقت از سفر برمیگشت، اول از همه می آمد به من سر میزد. پیش از یکی از سفرهایش پیش من آمد، ولی مکث نکرد و رفت. حس کردم برخورد پدرم با من سرد بود. فکر کردم که او پیغمبر است و خطا نکرده، حتما من کاری کرده ام؛ او عوض نشده، من عوض شده ام. فکر کردم و دیدم پرده ای تهیه کرده بودم و آویزه ای به پرده گذاشته بودم. چشمش به آن پرده افتاده بود. سلمان پیشم آمد. گفتم: سلمان، پدرم امروز سرد رفتار کرد، به نظرم آمد که پرده را نپسندید و آن را زیادی دید. آن را باز کردم و تا زدم و به سلمان گفتم این را با آویزۀ زینتی که به آن نصب کرده ام ببر. به پدرم بگو دخترت فاطمه داده و گفته این را بفروشید خرج فقرای صفه کنید؛ یعنی پیامبر اکرم -صلی الله علیه و آله و سلم- میگفت: وقتی فقرای صفه اینچنین هستند، این برای دختر من قبول نیست؛ اما هیچ نگفت. سلمان گفت: آن را خدمت رسول اکرم -صلی الله علیه و آله و سلم- بردم و گفتم دخترت فاطمه سلام رسانده و گفته این را بفروشید و خرج آنها کنید. حضرت چند بار دعا کرد: «فداها ابوها». این خیلی عجیب است. بعد میگوید پدرم آمد، خیلی شاد و خرسند بود. این تربیت است. نگفت، حرف نزد و بحث نکرد، اما تفاوت نشان داد و فاطمه را که با یک سردی میتوان بیدار کرد، چرا به او سخن باید گفت؟ رمز بزرگ تربیت این است که اگر میتوان با سردی مختصری درسی داد، نباید موعظۀ مفصلی کرد. - «مربی و تربیت»؛ آیت الله حائری شیرازی
نمیدونم کی، شاید توی تابستون، شاید 6 ماه دیگه، شاید یک سال دیگه، شاید دو سال دیگه، ولی یه روز میام این پیام رو ریپلای میکنم و قصۀ شب 28 فروردین 1405 رو براتون تعریف میکنم...
تولدت مبارک عزیزم...
پیرمرد
چهارمی، جامعه و تاریخ - شهید مطهری؛ این کتاب جلد پنجم از مجموعۀ «مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی» ه و
پنجمی، مربی و تربیت - آیت الله حائری شیرازی؛ کتاب رو که شروع کردم به خوندن، ازش خوشم نیومد. اولین چیزی که توی ذوق میزد، چاپ کتاب بود. ایراد های چاپی و حتی ویراستاری ریز ریز زیاد دیدم توی کتاب. از خط بیرون زدگی توی طرح جلد، از کادر خارج شدن شماره صفحات، تبدیل نکردن درست لحن گفتاری به لحن کتابی، و یکسری ایراد های اینچنینی. و ضمناً کتاب هایی که در اصل جلسات سخنرانی بودن، چون مطلب برای قالب دیگه ای طراحی شده بوده، در قالب کتاب کمی نامأنوس هستن. مثلا بعضی مطالب بی‌ربط که در لحظه به ذهن خطیب رسیده و باید در قالب نوشتاری حذف میشده رو حذف نکردن، یا اینکه بعضی موضوعات زیاد کش داده شده، بعضی فصل ها کمی از موضوع خارج هستن، و ایراد های مشابه. این مشکل رو در کتاب های مشابه هم دیدم. گذشته از اینها، من توقع یک کتاب درمورد نحوه تعامل با شاگرد و کلاس‌داری و اینجور چیزا رو داشتم، و مطالب کتاب اولش خیلی توی ذوقم زد، و بی‌ربط به‌نظر میومد. یکم که خوندم نظرم کاملا عوض شد. آقای حائری اینجا بیشتر به بعد نظری مسئلۀ تربیت میپردازن، خصوصا بحث حوالی تربیت دینی ه بیشتر. نکات خیلی مهمی توی کتاب مطرح شده که در عین اینکه بیشتر جنبۀ نظری دارن، کاربردی هم هستن تاحدودی. خیلی جا ها بحث جنبۀ انسان‌شناسانه و جامعه‌شناسانه میگیره به خودش. حتی شاید یجورایی بشه گفت موضوع کتاب حوالی ارتباط مؤثر هم میگرده گاهی. شاید از عنوان کتاب حس کنید که این کتاب برای معلم ها و مربی هاست، ولی اینطور نیست. برای همه مفیده، ولی خصوصا به پدر و مادر ها یا کسایی که میخوان بچه دار بشن پیشنهاد میکنم. خیلی زیاد. یا کسایی که آدم های کوچیکی توی زندگی شون دارن که تأثیر گذاشتن روی اونها و خوب ارتباط برقرار کردن باهاشون براشون مهمه. من فصل های «تربیت و تعلیم»، «علم و عمل»، «فلسفۀ تنبیه» و «فلسفۀ نظم» رو خیلی دوست داشتم. کلا نیمۀ انتهایی کتاب خیلی جذاب تر و گیرا تر بود. خوندن این کتاب باعث شد که ندیده و نشناخته به آیت الله حائری شیرازی علاقه مند بشم و سه تا از کتاب های دیگه شون رو به سبد خریدم اضافه کنم. دایرۀ لغاتشون، و نحوۀ بیانشون، حس و حال یه استاد دانشگاه مطلع و دانشمند رو بهم میداد. اکثر این مطالب رو خودم از قبل میدونستم، ولی از خوندنشون لذت بردم. در طول مدت خوندن کتاب، کاملا حس میکردم پای منبر نشستم. شاید مطالب گفته شده، آنچنان عمیق و تخصصی نبود، ولی نکات کلیدی و مهمی گفته شده. و خوندن و گوش دادن و یادآوری و تذکر این چیزها خودش خوبه. خلاصه که پیشنهاد میکنم.