پیرمرد
چهارمی، جامعه و تاریخ - شهید مطهری؛ این کتاب جلد پنجم از مجموعۀ «مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی» ه و
پنجمی، مربی و تربیت - آیت الله حائری شیرازی؛
کتاب رو که شروع کردم به خوندن، ازش خوشم نیومد. اولین چیزی که توی ذوق میزد، چاپ کتاب بود. ایراد های چاپی و حتی ویراستاری ریز ریز زیاد دیدم توی کتاب. از خط بیرون زدگی توی طرح جلد، از کادر خارج شدن شماره صفحات، تبدیل نکردن درست لحن گفتاری به لحن کتابی، و یکسری ایراد های اینچنینی. و ضمناً کتاب هایی که در اصل جلسات سخنرانی بودن، چون مطلب برای قالب دیگه ای طراحی شده بوده، در قالب کتاب کمی نامأنوس هستن. مثلا بعضی مطالب بیربط که در لحظه به ذهن خطیب رسیده و باید در قالب نوشتاری حذف میشده رو حذف نکردن، یا اینکه بعضی موضوعات زیاد کش داده شده، بعضی فصل ها کمی از موضوع خارج هستن، و ایراد های مشابه. این مشکل رو در کتاب های مشابه هم دیدم.
گذشته از اینها، من توقع یک کتاب درمورد نحوه تعامل با شاگرد و کلاسداری و اینجور چیزا رو داشتم، و مطالب کتاب اولش خیلی توی ذوقم زد، و بیربط بهنظر میومد.
یکم که خوندم نظرم کاملا عوض شد. آقای حائری اینجا بیشتر به بعد نظری مسئلۀ تربیت میپردازن، خصوصا بحث حوالی تربیت دینی ه بیشتر. نکات خیلی مهمی توی کتاب مطرح شده که در عین اینکه بیشتر جنبۀ نظری دارن، کاربردی هم هستن تاحدودی. خیلی جا ها بحث جنبۀ انسانشناسانه و جامعهشناسانه میگیره به خودش. حتی شاید یجورایی بشه گفت موضوع کتاب حوالی ارتباط مؤثر هم میگرده گاهی. شاید از عنوان کتاب حس کنید که این کتاب برای معلم ها و مربی هاست، ولی اینطور نیست. برای همه مفیده، ولی خصوصا به پدر و مادر ها یا کسایی که میخوان بچه دار بشن پیشنهاد میکنم. خیلی زیاد. یا کسایی که آدم های کوچیکی توی زندگی شون دارن که تأثیر گذاشتن روی اونها و خوب ارتباط برقرار کردن باهاشون براشون مهمه.
من فصل های «تربیت و تعلیم»، «علم و عمل»، «فلسفۀ تنبیه» و «فلسفۀ نظم» رو خیلی دوست داشتم. کلا نیمۀ انتهایی کتاب خیلی جذاب تر و گیرا تر بود.
خوندن این کتاب باعث شد که ندیده و نشناخته به آیت الله حائری شیرازی علاقه مند بشم و سه تا از کتاب های دیگه شون رو به سبد خریدم اضافه کنم. دایرۀ لغاتشون، و نحوۀ بیانشون، حس و حال یه استاد دانشگاه مطلع و دانشمند رو بهم میداد. اکثر این مطالب رو خودم از قبل میدونستم، ولی از خوندنشون لذت بردم. در طول مدت خوندن کتاب، کاملا حس میکردم پای منبر نشستم. شاید مطالب گفته شده، آنچنان عمیق و تخصصی نبود، ولی نکات کلیدی و مهمی گفته شده. و خوندن و گوش دادن و یادآوری و تذکر این چیزها خودش خوبه.
خلاصه که پیشنهاد میکنم.
راستی روز این موجودات دوست داشتنی و نامعلومالحال که هیچوقت نمیشه سر از کارشون درآورد و همیشه برگاتو میریزونن ولی اگه نباشن هم زندگی مزه نداره، و تولد حضرت معصومه -سلام الله علیها- مبارک.
چرا من همیشه زخمیم؟ چرا من همیشۀ خدا یجاییم زخمه؟ یا دستم میگیره به یجایی زخمی میشم، یا لبم پاره میشه، یا یه اتفاقی میفته که من همیشه دم سینک دارم یچیزی رو آب میکشم. من همیشه زخمی م. دو سوم زندگیم رو زخم بودم. آخه چرا؟؟
بعضی مواقع محبت خودت رو، و اون بخش لطیف روح خودت رو، تقدیم کسی میکنی ولی خودت هم میفهمی که این از کمبود و عدم تعادله. محبتی که باید برای کسی خرج میشد، انباشته شده و جای نادرست خرج آدم اشتباهی میشه. و درک این موضوع، از خود اون کمبود دردناک تره. علم به ضعف، از خود ضعف سخت تره.
پیرمرد
پنجمی، مربی و تربیت - آیت الله حائری شیرازی؛ کتاب رو که شروع کردم به خوندن، ازش خوشم نیومد. اولین چ
ششمی، بلاتکلیف - منصور ضابطیان؛
بین کتاب های منصور ضابطیان از همه کمتر دوستش داشتم و موقع خوندنش، با اینکه شاید این فقط احساس من بوده، ولی نمیتونستم خودم رو کنترل کنم و از نگاه لوس و ننر «ضد جنگی» نویسنده اعصابم خرد نشه. حزباللهی درونم الآن خیلی آتیشیه. خب بگو کی باعث و بانی کشتار مردمت بود. ینفر رو متهم کن!
خصوصا که فقط یادداشت های روزانۀ یک بازگشت سخت از ترکیه به ایران بود و هیچ نکتۀ خاصی نداشت. کلا 2 از 10.
کتاب های منصور ضابطیان کلا برای تفنن خوبن. چیز خاصی بهت اضافه نمیکنن، و ارزش واقعی خاصی هم ندارن، ولی موقع خوندنشون لذت میبری و یه مقدار از دنیا جدا میشی. حال میده. اگر اینجوری بهشون نگاه بکنی کتاب های خیلی خوبی ن. این هفتمین یا هشتمین کتابی بود که ازش خوندم، و از این بین این چهار تا رو پیشنهاد میکنم بخونید: «چای نعنا - سفرنامه مراکش»، «استامبولی - سفرنامه استانبول»، «دو دستی - سفرنامه ژاپن» و «بیزمستان - سفرنامه تاجیکستان، آذربایجان و گرجستان».
یه مدتیه انقدر حرف نگفته تو دلم انباشته شده، نمیدونم باید با خودم چیکار کنم. یچیزی از درون داره منو میخوره و خالی میکنه...
کافیه فقط ینفر دیگه وقتی بهش میگم کامپیوتر میخونم بهم بگه "ICDL بلدی/خوندی؟"
and I'm gonna lose my shit.