.
این کتاب صبر را به من اموخت...🥲
دیشب خوابم نبرد و این بار نه از ناراحتی، بلکه از بزرگی یک مادر.
دیشب بالاخره کتابی رو شروع کردم که اسمش رو زیاد شنیده بودم ولی هیچوقت نمیدونستم چقدر قراره رو دلم اثر بذاره…
«أمّ علاء» – روایت زندگی فخرالسادات طباطبایی، مادری که نه یک فرزند، نه دو تا… که ۴ شهید تقدیم اسلام کرده.
از نیمه شب تا صبح خوندم و گریه کردم… خندیدم وسط یادآوری خاطرههای سادهش، بعد دوباره اشکهام جاری شد وقتی فهمیدم این زن چقدر صبر کرده، چقدر جنگ دیده، چقدر داغ دیده، فقط برای اینکه اسلام زنده بمونه.
با خوندن این کتاب، انگار چشمم باز شد به حقیقتی دردناک…
به اینکه این همه عزت و آرامش امروز ما، نتیجهی خون جوونهایی بوده که خودشون و مادرهاشون همه چیزشون رو فدا کردن تا «دین» بمونه.
اما حالا… میبینم چقدر بعضی چیزها ساده فراموش شده؛ با بیتفاوتی، با بیحجابی، با بیاعتنایی به همون ارزشهایی که اونها برایش جان دادند.
دیشب وقتی کتاب رو بستم، فقط یه حس توی دلم بود:
باید خودم رو بسازم، باید اون صبر و ایمان رو یاد بگیرم، باید مادر بهتری بشم…
چون مادرِ ۴شهید فقط نمادِ درد نیست نمادِ قدرتِ درونی و پاکیِ واقعیِ زنِ مسلمانه.
#ارسالی_مخاطب_عزیز🌹
@omalaa
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترک دارد دلم همچون انار آخر پاییز
همه شبهای دلتنگی بدون تو شب یلداست...
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
@omalaa
15.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا