eitaa logo
اُمْ علاء
285 دنبال‌کننده
553 عکس
130 ویدیو
3 فایل
زندگینامه ی بانوی مجاهد و شهید پرور (فخرالسادات طباطبایی) اُمْ علاء به قلم:سمیه خردمند ارتباط با نویسنده : @om_ala_admin ثبت سفارش کتاب همراه با امضای نویسنده : @om_ala_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
تا دقایقی دیگر از رادیو قم، برنامه (حریم عشق) در خدمتتان خواهم بود. @omalaa
💠 برگزاری محفل شعر «ایوان» در مقبره بانو پروین اعتصامی ▫اداره فرهنگی خواهران آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها به مناسبت دهه کرامت و روز دختر محفل شعر «ایوان» را با حضور شاعران قمی در مقبره بانوی شاعره پروین اعتصامی برگزار کرد. 📎برای مشاهده متن خبر اینجا کلیک کنید 🔷🔸💠🔸🔷 کانال رسمی آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها 🆔 @astanqom
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از انتشارات شهید کاظمی
🔔 این پست، یک پست معمولی نیست 💠 چند روزی بود که می‌خواستم تماس بگیرم؛ اما هر بار بهانه‌ای سَدّ راه می‌شد. این روزها حسابی سرمون گرم نمایشگاه و برنامه‌ها در نمایشگاهه. وسط این شلوغی‌ها محمد یادآور شد که اون پیرزن زنجانی بالاخره رفت کربلا؟ همین شد که آب دستم بود گذاشتم زمین و سریع تماس گرفتم. ⚠️ هنوز بوق سوم زده نشد که گوشی رو برداشت. با همون لهجه شیرین زنجانی‌اش حال و احوال کرد. انگار صدام واسش آشنا بود. 😍 بی‌مقدمه گفتم: مادرجان یادتونه چند روز پیش تماس گرفتیم و خبر برنده شدنتون در مسابقه کتاب رو دادیم؟ گفت: بله مادرجان خیلی خوشحالم کردین، ان‌شاءالله عاقب‌بخیر بشی. گفتم مادرجان؛ هزینه سفر کاملتون به کربلا جور شد و خبر خوشحال‌کننده‌تر هم اینکه هزینه سفر همسرتون هم جور شده؛ یعنی می‌تونید دوتایی با هم برین کربلا. صدای گریه پیرزن از پشت گوشی بلند شد. انقدر گریه کرد که دیگر نتونست ادامه بده. گوشی رو دخترش گرفت. خبر خوب رو به ایشون هم دادم و او هم منقلب شد. 😔 ازش پرسیدم خانم، شغل پدرتون چیه؟ گفت: کارگر. و من بدون اینکه توضیح بیشتری بخوام، دلم آتیش گرفت. رزق
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✳️حضور طلاب حوزه ی علمیه ی نجف اشرف در دهه ی کرامت در شهر مقدس قم صبح امروز، جمعه، 12 اردیبهشت ماه 1404، طلاب مدرسه ی علمیه ی امام مهدی نجف اشرف پس از زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها در حجره ی پروین اعتصامی گرد هم آمدند و مراسم سخنرانی و روضه برپا کردند و ثواب این مجلس را به روح بلند هدیه نمودند. @omalaa
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
33.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✒️روایت گوهرشاد ✍️متن : سمیه خردمند 🎙️تهیه و تنظیم: محدثه نبی حسینی محفل شعر بانوان گوهرشاد قم @goharshadqom 🆔@omalaa
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بسم ‌الله الرحمن الرحیم اسمش محمدآقا بود ولی ما "پلاستیک فروشه" صدایش میکردیم. صبح‌های زود که میخواستم بروم مدرسه، پلاستیک فروشه پاکت توپ‌های رنگی‌اش را جلوی مغازه آویزان کرده بود. کلمن و دبه‌های آب و خرت و پرت‌های دیگر را هم گذاشته بود جلوی شیشه سلامش که می‌کردم یا داشت پیاده روی جلوی مغازه را با آفتابه قرمزش آب‌ و جارو میکرد و یا نشسته بود روی پیت حلبی و تکیه داده بود به خنکی کاهگل‌های دیوار. این صحنه‌ی تکراری، هر صبح چشم‌های خواب آلود مرا باز می‌کرد. هنوز بوی نم خاک اول صبحِ مغازه‌ی پلاستیک فروشه توی شامه‌ام است. یک روز خانم معلم وقتی داشت سین را درس میداد گفت: "سین مثل سلام" و بعد گفت: " بچه ها سلام هفتاد تا ثواب داره. اگه سلام کنید شصت و نه تا ثواب میره به حساب شما و یه دونه ش میره به حساب کسی که جواب میده" انگار یک نفر این جمله را سنجاق کرد به گوشم! از آن روز هیچ جنبنده ای روی زمین نبود که از دست سلام‌هایم در امان باشد. از خانه که بیرون میزدم چرتکه‌ی ذهنم به کار می‌انداختم و حساب کتاب میکردم که چندتا ثواب ریخته‌ام توی پرونده‌ی اعمالم. اولین آدمی که می‌دیدم "پلاستیک فروشه" بود که با لبخند گرمش جواب سلامم را می‌داد و تا برسم به مدرسه دنبال آدم می‌گشتم. سبزی فروش و قصاب و بقال و ... همه جزء کسانی بودند که با سلام من یک ثواب میرفت به حسابشان. ظهر هم وقتی زنگ مدرسه می‌خورد به همین منوال بود و آخرین نفر پلاستیک فروشه بود که داشت کره کره مغازه اش را پایین می‌کشید و سلامم را بی جواب نمی‌گذاشت. یک جایی، یک صاحب دلی میگفت سلام مستحب است و جوابش واجب و بعد گفت مگر می‌شود به امام سلام کنی و جواب ندهد؟ غم و شادی هوریز کرد توی دلم ... چه سلام‌هایی که امام بی جواب نگذاشته و منِ حواس پرت نشنیده‌ام... حالا که دارم این را می‌نویسم انگار افتخاری نشسته توی مغزم و دارد سلام ای غریب غریبان سلام را می‌خواند و اشک شُره می‌کند روی صورتم ... دلم سلام‌های از ته دل هفت سالگی‌ام را می‌خواهد و کاش جوابش را می‌شنیدم... السلام علیک یا علی بن موسی الرضا پ.ن: در ادامه تصنیف افتخاری پست می‌شود... @tahere_sadat_maleki