eitaa logo
اُمْ علاء
284 دنبال‌کننده
555 عکس
130 ویدیو
3 فایل
زندگینامه ی بانوی مجاهد و شهید پرور (فخرالسادات طباطبایی) اُمْ علاء به قلم:سمیه خردمند ارتباط با نویسنده : @om_ala_admin ثبت سفارش کتاب همراه با امضای نویسنده : @om_ala_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ممنونم از مخاطب عزیز و باسلیقه🌹 @omalaa
دعای حضرت زین العابدین (ع) برای ایمنی از خطرات عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ بِشْرِ بْنِ مَسْلَمَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: مَا أُبَالِي إِذَا قُلْتُ هَذِهِ اَلْكَلِمَاتِ لَوِ اِجْتَمَعَ عَلَيَّ اَلْإِنْسُ وَ اَلْجِنُّ: بِسْمِ اَللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ مِنَ اَللَّهِ وَ إِلَى اَللَّهِ وَ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَللَّهُمَّ إِلَيْكَ أَسْلَمْتُ نَفْسِي وَ إِلَيْكَ وَجَّهْتُ وَجْهِي وَ إِلَيْكَ أَلْجَأْتُ ظَهْرِي وَ إِلَيْكَ فَوَّضْتُ أَمْرِي اَللَّهُمَّ اِحْفَظْنِي بِحِفْظِ اَلْإِيمَانِ مِنْ بَيْنِ يَدَيَّ وَ مِنْ خَلْفِي وَ عَنْ يَمِينِي وَ عَنْ شِمَالِي وَ مِنْ فَوْقِي وَ مِنْ تَحْتِي وَ مِنْ قِبَلِي وَ اِدْفَعْ عَنِّي بِحَوْلِكَ وَ قُوَّتِكَ فَإِنَّهُ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِكَ. 📚الكافي، ج٤، ص٥٠٣ از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: علی بن الحسین (ع) می‌فرمود باکی ندارم که انس و جن برای آزار رساندن به من جمع شوند هر گاه این کلمات را بخوانم ...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کتاب ام علاء را با همین دعا شروع کردم.... چیزی که با تمام وجودم درک کردم🥺🥺🥺 ✌️ @omalaa
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بسم الله النور منم آن کودک دهه شصتی دختر روزهای بمباران کام من را به تربت آغشتند نام من را گذاشتند ایران سوت خمپاره، ناله ی آژیر توی گوشم هنوز جامانده طفل نوپای آن زمان امروز مادری شد که روی پا مانده منم آن کودک دهه شصتی با همان خاطرات سرخ و سیاه در همان زیر پله ی تاریک کوچه پس کوچه های نیروگاه جیغ های بنفشِ بعد از بمب ترس هایی که لرز را میکاشت مادری با ویارِ سرخِ انار چمدانی که بار برمیداشت موشک از روی بام رد می شد پدرم رفته بود نخلستان درصف پیت نفت یخ می زد مادرم صبح های بعدِ اذان جنگ مارا سوار وانت کرد با خودش برد ساحلِ گیلان می نوشتیم پشت هر نامه برسد دستِ نخلِ خوزستان دهه ی شصت فصل رویش بود خاک سرخش جوانه می آورد روحمان هرچقدر کودک بود جنگ ما را بزرگ تر میکرد ضربه ی جنگ گرچه کاری بود خنده هامثل رود جاری بود گرچه باد خزان شبیخون زد رنگ تقویم ها بهاری بود آسمان نور را تعارف کرد سالهای سیاه آبی شد چشم خورشید و ماه روشن شد خاک ایرانم آفتابی شد منم آن کودک دهه شصتی مثل سرو ایستاده در طوفان با همین اقتدار خواهد ماند ریشه ام در دل تو ای ایران @omalaa