دعای حضرت زین العابدین (ع) برای ایمنی از خطرات
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ بِشْرِ بْنِ مَسْلَمَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: مَا أُبَالِي إِذَا قُلْتُ هَذِهِ اَلْكَلِمَاتِ لَوِ اِجْتَمَعَ عَلَيَّ اَلْإِنْسُ وَ اَلْجِنُّ:
بِسْمِ اَللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ مِنَ اَللَّهِ وَ إِلَى اَللَّهِ وَ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَللَّهُمَّ إِلَيْكَ أَسْلَمْتُ نَفْسِي وَ إِلَيْكَ وَجَّهْتُ وَجْهِي وَ إِلَيْكَ أَلْجَأْتُ ظَهْرِي وَ إِلَيْكَ فَوَّضْتُ أَمْرِي اَللَّهُمَّ اِحْفَظْنِي بِحِفْظِ اَلْإِيمَانِ مِنْ بَيْنِ يَدَيَّ وَ مِنْ خَلْفِي وَ عَنْ يَمِينِي وَ عَنْ شِمَالِي وَ مِنْ فَوْقِي وَ مِنْ تَحْتِي وَ مِنْ قِبَلِي وَ اِدْفَعْ عَنِّي بِحَوْلِكَ وَ قُوَّتِكَ فَإِنَّهُ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِكَ.
📚الكافي، ج٤، ص٥٠٣
از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: علی بن الحسین (ع) میفرمود باکی ندارم که انس و جن برای آزار رساندن به من جمع شوند هر گاه این کلمات را بخوانم ...
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅سمیه خردمند 1 - شاعر
#وعده_صادق #انتقام_ملی #غدیر #مرگ_بر_اسرائیل #انتقام_ملی
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
آفرینشهای ادبی قم🆔
🔗 ایتا
🔻حوزه هنری استان قم🆔
🔗 وبسایت | ایتا | بله
🔺🔺
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ سمیه خردمند 2 - شاعر
#وعده_صادق #انتقام_ملی #غدیر #مرگ_بر_اسرائیل #انتقام_ملی
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
آفرینشهای ادبی قم🆔
🔗 ایتا
🔻حوزه هنری استان قم🆔
🔗 وبسایت | ایتا | بله
🔺🔺
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کتاب ام علاء را با همین دعا شروع کردم.... چیزی که با تمام وجودم درک کردم🥺🥺🥺
#ما_پیروزیم✌️
@omalaa
بسم الله النور
منم آن کودک دهه شصتی
دختر روزهای بمباران
کام من را به تربت آغشتند
نام من را گذاشتند ایران
سوت خمپاره، ناله ی آژیر
توی گوشم هنوز جامانده
طفل نوپای آن زمان امروز
مادری شد که روی پا مانده
منم آن کودک دهه شصتی
با همان خاطرات سرخ و سیاه
در همان زیر پله ی تاریک
کوچه پس کوچه های نیروگاه
جیغ های بنفشِ بعد از بمب
ترس هایی که لرز را میکاشت
مادری با ویارِ سرخِ انار
چمدانی که بار برمیداشت
موشک از روی بام رد می شد
پدرم رفته بود نخلستان
درصف پیت نفت یخ می زد
مادرم صبح های بعدِ اذان
جنگ مارا سوار وانت کرد
با خودش برد ساحلِ گیلان
می نوشتیم پشت هر نامه
برسد دستِ نخلِ خوزستان
دهه ی شصت فصل رویش بود
خاک سرخش جوانه می آورد
روحمان هرچقدر کودک بود
جنگ ما را بزرگ تر میکرد
ضربه ی جنگ گرچه کاری بود
خنده هامثل رود جاری بود
گرچه باد خزان شبیخون زد
رنگ تقویم ها بهاری بود
آسمان نور را تعارف کرد
سالهای سیاه آبی شد
چشم خورشید و ماه روشن شد
خاک ایرانم آفتابی شد
منم آن کودک دهه شصتی
مثل سرو ایستاده در طوفان
با همین اقتدار خواهد ماند
ریشه ام در دل تو ای ایران
#سمیه_خردمند
#ایران_مقتدر
@omalaa