2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥خطاب به آن دسته از افرادی که میگویند که حالا جنگ شده است جان فداهارو به #جنوب بفرستید
609.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 دشمن امریکایی بداند که ملّت عزیز ایران و جبههی مقاومت، درسهای فراموشنشدنی برای او دارد.
✍🏼 بخشی از پیام رهبر معظّم انقلاب دربارهی حماسه عظیم بدرقه آقای شهید ایران و تبیین مسائل مهم کشور | ۲۶/تیر/۱۴۰۵
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیش بینی سردار شهید حاج احمد کاظمی رحمت الله علیه راجع به نبرد زمینی ایران و آمریکا
ان شاءالله باعث آرامش قلبتان شود.
#فتح_خیبر
#مرگ_بر_اسرائیل
#مرگ_بر_آمریکا
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آگاهی آگاهی آگاهی...
دیدنش رو برا خودتون واجب کنید.
به دیگران هم بفرستید👌🏻
#فتح_خیبر
#مرگ_بر_اسرائیل
#مرگ_بر_آمریکا
مشکل از ما نیست
مشکل از اونیه که وجودش رو تو عقب موندگی ما میدونه
فکر کردی ما مثل بقیه ایم؟
جمله ایست آشنا، واسه دخترانی که
تجربه ی روابط دوست پسری داشته اند.
خیلی فرقه
یکی از نداری نمی دونه شام چی بخوره
یکی از فراوانی نمی دونه امشب شام چی بخوره
به میزانی که رشد می کنیم باید ریشه هایمان را هم قوی کنیم،وگرنه برای سقوطمان احتیاج به طوفان نیست.
لاجرم هر کس که بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شکست.
ماجرای نقش دو شیر در حال بلعیدن یک مرد در بالای ایوان نقارهخانه در صحن انقلاب (صحن عتیق) حرم رضوی، حکایت جالب توجهی دارد.
در این صحنه مردی با ریش و سیبیلی بلند، سری تراشیده و لباس سفید بر زمین افتاده و دو شیر بر او مسلط شدهاند. یک شیر سر او را در دهان دارد و شیر دیگر کمر و پهلوی مرد را میدرد. چشمان و دهان مرد از وحشت باز مانده است.
اما ماجرای این شیرها چیست؟
بعد از جریان اقامه نماز باران در مرو توسط امام رضا (ع) و بارانی که بلافاصله باریده شد آن هم در فصل تابستان محبوبیت امام در بین مردم چندین برابر شد و مامون تلاش کرد در مجلسی این ابهت امام را بشکند. فردی به نام حمید بن مهران در مجلسی که مأمون عمدا ترتیب داده بود، امام را به بی ادبی ،سحر و عوام فریبی متهم کرد و طلب معجزه زنده کردن شیرهای روی پرده و خوردنش را کرد.
امام بلافاصله به نقش شیرهای روی پردهای اشاره کردند که پشت سر مأمون قرار داشت و فرمودند: این ملعون را ببلعید. بیدرنگ، تصاویر به صورت دو شیر زنده ظاهر شدند و او را بلعیدند، به طوری که کوچکترین اثری از او هم باقی نماند و دوباره با اشاره امام، به جای خود برگشتند.
مأمون که از این صحنه به شدت ترسیده بود، گفت: الحمدلله که خداوند ما را از شر حمیدبن مهران نجات داد! سپس گفت: یابن رسول الله، خلافت متعلق به جد شما رسول الله است و بعد از او شما سزاوار آن هستید. اگر میخواهید، من اکنون خلافت را به شما واگذار کنم.
امام فرمودند: من اگر خلافت را میخواستم، به تو مهلت نمیدادم ولی خداوند به من امر فرموده که تو را به حال خود رها کنم.
#داستان