#داستان
شاگرد شیخ مرتضی انصاری خوابی دیده بود که می خواست برای استادش بازگو کند . نزد استاد می رود و خوابش را تعریف می کند . می گوید: شیطان را در خواب دیدم که ریسمان های زیادی در دستش بود . در میان ریسمان ها یکی از همه ضخیم تر بوده که پاره شده بود . از شیطان سؤال کردم که این ها چیست؟ در جواب گفت: این ها را به گردن مردم انداخته و به طرف خود می کشم .
شاگرد شیخ از شیطان پرسید: این ریسمانی که از همه ضخیم تر است برای چه کسی است؟
شیطان می گوید: این ریسمان مربوط به شیخ انصاری است که آن را سه بار به گردنش انداختم و در هر سه بار آن ریسمان را پاره کرد . شیخ بعد از شنیدن خواب شروع کرد به گریه کردن و گفت: دیشب همسرم وضع حمل کرد و نیاز به مقداری جگر داشت تا ضعف جسمی او برطرف شود . من برای خریدن جگر پولی نداشتم . با خود گفتم یک قران از سهم امام برمی دارم و بعد آن را سرجایش قرار می دهم . پول را برداشتم که بروم، ناگاه به خود آمدم که این پول، مال امام است . اگر نتوانی این پول را پرداخت کنی و عمر تو به پایان برسد، چه کسی قرض تو را پرداخت خواهد کرد . لذا از تصمیم خود منصرف شدم و پول را سرجایش گذاشتم .
شهید احمد رضا محمد رضایی پاسدار جان برکف در تاریخ ۱ مهر ۱۴۰۵ در حین ماموریت و انجام وظیفه مجروح و پس از طی دوره کما به شهادت رسید.
او هنوز دختر کوچکش را ندیده بود؛ نوزادی که قرار بود روشنی خانه شود، اما پدر پیش از دیدنِ چشمانش، آسمانی شد چون آرزویی بزرگ در سینه داشت: شهادت.
همان آرزویی که سالها در دلش زمزمه میکرد و به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) اقتدا کرده بود.
عاشقِ اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بود؛ بیقرارِ کربلا، تشنهٔ شهادت و در ۲۴ سالگی، در اوجِ جوانی، سبکبال شهد شیرین شهادت را نوشید.
#باید_برخاست
#مرگ_برآمریکا
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
"کوچه شهدا"💫
╭┅─────────┅╮
@kooche_shohadaa
╰┅─────────┅╯
16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌ میگه من نماز نمیخونم و دوس دارم اون طوری که دلم می خواد خدا رو عبادت کنم.
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا آمریکا میخواهد اورانیوم ها رو تحویلش بدیم؟؟؟