1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی جنگل آتیش میگیره
درختان فرار نمی کنند حیوان ها فرار می کنند..
ما اینجا ریشه در خاک داریم !
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میگن آمریکا فقط از شاه ایران اینجوری استقبال میکرد!
بریم یه سر بزنیم به آرشیو
سلطنتطلبها و یه توهم پوشالی دارن
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ تیترهای قابل توجه روزنامهها از حال و روز مردم
«تهران لجنزار خاورمیانه»
541.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مولا علی (ع):
حریصانه به دنبال رفع نیاز نیازمندان باشید زیرا هیچ عملی بعد از واجبات بالاتر از شاد کردن مسلمان نیست.
اگر کسی گرهای دارد
و تو راهش را میدانی سکوت نکن!
اگر دستت به جایی میرسد کاری کن.
معجزهی زندگی دیگران باش
بیشک فرد دیگری معجزه زندگی تو خواهد بود ...
@omid3010013
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️واقعا غربگرایان ایران موجودات عجیبی هستند...
📖 کسانی که قالی میبافند.. یک نگاه به نقشه دارند و یک نگاه به قالی؛ ما نیز بایدچشم به قرآن داشته باشیم و بر اساس آن تار و پود زندگی خود را ببافیم.. این است که قرآن میفرماید:
🌟{ یا یحیی خذ الکتاب بقوه
و آتیناه الحکم صبیاً }
"خذ الکتاب" یعنی کتاب را بگیر؛
یعنی بینقشه نباش... !!
سوره مریم
#داروی-عصر-جدید
@omid3010013
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
﷽🦋﷽🦋﷽
فایل بی نظیر👆👌
کاش به نماز هم ایمان می آوردیم.....
که نماز هم اگر به آن وفادار باشی برایت غوغا میکند...
🤩بسیار عالیه بچه ها حتما ببینید
دکتر#سعید_عزیزی
بساط عمرو زندگیمان رادردنیا طوری پهن کنیم که درموقع جمع کردن دست و پایمان را گم نکنیم.
داستان عبرت آموز وسوسه های شیطان
یکی از رفقا داستانی رو نقل کرد. گفت: با چند تا از رفیقام سوار تاکسی بودیم که راننده ی تاکسی برای اینکه ما رو نصیحت کنه که در این سنین جوانی مواظب خودتون باشید، گفت: بیست سی سال قبل وقتی که ۱۸ سالم بود، توی محلمون یک زن خراب زندگی می کرد که شوهر هم داشت. یه بار وسوسه شیطان شدم . خلاصه وقتی که شوهرش نبود رفتم خونش و …. که در خونشو زدند. زن رفت دم در. شوهرش اومده بود. زن هم گفت: امروز آبگوشت داریم برو چند تا نون بخر و بیا. شوهرش رفت و من هم از خونه زدم بیرون. این بود تا چند سال قبل که بین روز با تاکسی رفتم خونه. همین که در را زدم، زنم اومد در خونه و گفت: آبگوشت داریم، برو چند تا نون بخر وبیا! چون جمله اش دقیقا شبیه جمله ی سی سال قبل اون زن خراب بود، ناگهان خاطره ی اون روز در ذهنم تداعی شد و دلم آشوب شد. فوری رفتم در تاکسی نشستم و منتظر شدم. بعد از لحظاتی دیدم جوانی از خانه ام بیرون زد. صداش زدم و گفتم: سوار شو. گفت: تو کی هستی؟ گفتم: سوار شو تا بهت بگم. وقتی سوار شد، گفتم: من شوهر همون زنی هستم که الآن باهاش مشغول بودی! از ترس شروع به لرزیدن کرد. گفتم: نترس، حقم بود و خاطره ی دوران جوونیمو واسش تعریف کردم و گفتم: تو هم منتظر چنین روزی باش! بعد از این قضیه هم زنم رو طلاق دادم. این را براتون گفتم که مراقب رفتارتون باشید و گول وسوسه های شیطون رو نخورید .
ــــــ
درخت و برگ برآید ز خاک این گوید
که خواجه هر چه بکاری تو را همان روید
مولانا
@omid3010013