31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشقبازی مردم با چفیهی او 😭💔
ببینید مردم چه حسی دارند وقتی با چفیه امام خامنهای #شهید مواجه میشن😭😭
این عشق چقدر زیباست...
14.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایشون کسی هست که تمام معادلات کل دنیا رو به هم ریخته ...
اینم رفتارش با بچه ها ...
چقدر شیرین بودی....
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دختر جوانی که پس از شهادت
#امام_شهید، چادر به سر کرده!
گوشههایی از حال و هوای
جوانان ایران زمین!🇮🇷
و بدا به حال ما که قدرتو ندونستیم😭😭
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علیرضا دبیر : گندم ری که هیچ، علف ری را هم نخواهید خورد
دردت به جون وطن فروشا
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴نوشته بود؛ صبحم در اسرائیل!
#مرگ_بر_آمریکا
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👌این وعده پسر پیامبر است : (شما از گندم ملک ری نخواهید خورد...)
.
💠
750.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ ویدئویی که در کانال های عربی خیلی بازنشر شده 😂😂
🪧 #فتنه_آمریکایی
🪧#مرگ_بر_آمریکا
خدایا
سپاه تویی ؛ ارتش تویی ؛ رزمنده تویی ؛ موشک تویی ؛ پهپاد تویی ؛ پدافند تویی ؛ همه تویی ؛ ما هیچ!
ما غلط بکنیم مغرور شویم و از کسی غیر از تو کمک بطلبیم..
ما بنده ی کمِ تو ایم!
ما کجا، جنگ همزمان با آمریکا و اسرائیل کجا ؟
تو میجنگی ، تو شلیک میکنی ، تو هدایت میکنی ، تو اصابت میکنی.
خدایا به آبروی حضرت زهرا ،اخر این پیکار رو پیروزی دینت قرار بده
https://eitaa.com/omid3010013
مردی در خواب میدید ..
داشت در جنگلهای آفریقا قدم می زد که ناگهان صدای وحشتناکی که دائم داشت بیشتر میشد به گوشش رسید. به پشت سرش که نگاه کرد دید شیر گرسنهایی با سرعت باورنکردنی دارد به سمتش میآید و بلافاصله مرد پا به فرار گذاشت و شیر که از گرسنگی تورفتگی شکمش کاملا به چشم میزد داشت به او نزدیک و نزدیکتر میشد که ناگهان مرد چاهی را در مقابل خود دید که طنابی از بالا به داخل چاه آویزان بود.
سریع خود را به داخل چاه انداخت و از طناب آویزان شد. تا مقداری صدای نعرههای شیر کمتر شد و مرد نفسی تازه کرد متوجه شد که در درون چاه اژدهایی عریض و طویل با سری بزرگ برای بلعیدن وی لحظهشماری میکند. مرد داشت به راهی برای نجات از دست شیر و اژدها فکر میکرد که متوجه شد دو موش سفید و سیاه دارند از پایین چاه از طناب بالا میآیند و همزمان دارند طناب را میخورند و میبلعند.
مرد که خیلی ترسیده بود با شتاب فراوان داشت طناب را تکان میداد تا موشها سقوط کنند اما فایدهایی نداشت و از شدت تکان دادن طناب داشت با دیوارهی چاه برخورد میکرد که ناگهان دید بدنش با چیز نرمی برخورد کرد. خوب که نگاه کرد دید کندوی عسلی در دیوارهی چاه قرار دارد و دستش که آغشته به عسل بود را لیسید و از شیرینی عسل لذت برد و شروع کرد به خوردن عسل و شیر و اژدها و موشها را فراموش کرد که ناگهان از خواب پرید.
خواب ناراحتکنندهای بود و تصمیم گرفت تعبیر آن را بیابد و نزد عالمی رفت که تعبیر خواب میکرد و آن عالم به او گفت تفسیر خوابت خیلی ساده است:
شیری که دنبالت میکرد ملک الموت(عزراییل) بوده ...
چاهی که در آن اژدها بود همان قبرت است ...
طنابی که به آن آویزان بودی همان عمرت است ...
و موش سفید و سیاهی که طناب را میخوردند همان شب و روز هستند که عمر تو را میگیرند ...
مرد گفت ای شیخ پس جریان عسل چیست؟
گفت: عسل همان دنیاست که از لذت و شیرینی آن مرگ و حساب و کتاب را فراموش کردهای ...