گفت: «مرا یادت هست؟»
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم. چرا یادم به وسعت همهی تاریخ است؟ و چرا آدمها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچکس نیستم؟
- سال بلوا؛ عباسمعروفی
هستی یه قهوه بزنیم؟
ترجمه؛ من در مرز فروپاشی کاملم،
اگه همو نبینیم نمیدونم چه بلایی سرم بیاد.
Omlet
چاییم برای بار سوم سرد میشه و میفهمم که خستهم .
برو شیمی بخون اینجا چیکار میکنی🩴