از شنبه تا الانو یکجووووری هدر دادم و تلف کردم که واقعا خودمم سوپرایز شدم
من واقعا از بیکار بودن متنفرم اونم وقتی انگار یک چرخه طولانی و بینهایته و معلوم نیست کی میتونم ازش خودمو بکشم بیرون . دوست دارم برگردم به روزایی که سرم در حد مرگ شلوغ بود ، وقت اینستا و تیکتاک رفتن نداشتم ، آرزوم بود بتونم یساعت وقت جور کنم یه قسمت سریال ببینم یا بیست صفحه کتاب بخونم .
بیکاری و استراحت فقط وقتی خوبه که به عنوان یه جایزه باشه ، بین روزای شلوغ حال میده یهو یه روز بتونی لش کنی ولی نه وقتی تبدیل به روند عادی زندگیت شده.
با اینکه یکم سرماخوردم و حالم بد
ولی
فردا یک کاری میکنم نمیدونم چه کاری فقط یک کاری .
تلاش میکنم برای بیرون کشیدن خودم از لای درزای تنگ و چسبناک تخت .
به خودم قول دادم تا بعد امتحان نهاییا کتاب جدید نخرم ، واسه همین تو طبقه کتابام گشتم و اینو پیدا کردم (از کتابفروشیای که قبلا داشتم برای خودم نگهش داشته بودم)