»
✍یکی از صالحان دعا میکرد :
پروردگارا در روزی ام برکت ده »
کسی پرسید:چرا نمیگویی روزی ام ده ؟
ڱفت روزی را خدا برای همه ضمانت کرده است. اما من بـرکت را در رزق طلب میکنم چیزیست که خدا به هرکس بخواهد میدهد نه به همگان
اگر در مال بیاید،زیادش میکند
اگر درفرزند بیاید ،صالحش میکند
اگر درجسم بیاید،قوی و سالمش میکند
و اگر درقلب بیاید ، خوشبختش میکنـد
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یعقوب علیه السلام یک عمر از الله خواست که یوسف را به او برگرداند ...
هرگز از این دعا ناامید نشد و از خواسته اش توقف نکرد ؛ صبور بود و ایمان داشت ...
و حکمت اینجاست که او نبی الله بود اما پروردگاردعای او را زود جواب نداد ...‼️
الله تعالی از یعقوب علیه السلام بی خبر نبود و میدانست که چشمانش در غم یوسف علیه السلام سفید گشت بلکه برای یوسف علیه السلام ملکی ساخت و مقامش را در مصر بالا برد ...
صبر کنیم ‼️💯
اگر تمام دنیا اکنون علیه ماست باز صبر کنیم و دعا کنیم و از پروردگارمون ناامید نشویم که او ما را میبیند و دعاهای را می شنود اما هر چیزی را در وقت خودش پاسخ میدهد و ما را به گونه ای می سازد که فکرش را هم نمیکنیم ...🌱🌼
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
هدایت شده از تبلیغات گسترده اعتماد 💯
🔥امتحانش ضرر نداره🔥
😎فقط در 1 دقیقه😱
🔰🔰🔰
https://eitaa.com/joinchat/2769682510C6805f24c5e
هدایت شده از تبلیغات موقت طب الزهرا (س) ⚘
از بس برنج و مرغ خوردیم، شبیه مرغ شدیم 🐔🐔🐔 قُدقُدقُداااااا😅
تا این که همسایه مون لینک یه کانال رو داد 💃💃💃
خدا خیرش بده ،کلی #غذای_نونی و ایده #پذیرایی متفاوت و #ارزون و خوشگلم یاد گرفتم🤪🤪
https://eitaa.com/joinchat/2769682510C6805f24c5e
#آشپزی ۳۰دقیقه ای👆
#ویژه مهمانی های خودمونی 🌯🌮🥙🍕🍠🍤🍖🍕🍔
#یک داستان یک تلنگر
🍃🍂 از بایزید پرسیدند چه کسی تو را بایزید کرد؟ گفت نصیحت پیرزنی.
روزی از بیابان از راز و نیاز بر میگشتم، پیرزنی دیدم خاری بر دوش گرفته و میبرد.
گفتم مادر اجازه بده من ببرم و کمکت کنم؟ پیرزن بار خار را بر زمین گذاشت،
💥گفتم نترس، ناگهان از پشت صخره ای صدا زدم، شیری آمد و بار خار را بر دوش شیر نهادم و پشت سر شیر راه افتادیم. نزدیک شهر پیرزن گفت: بایزید تو هستی؟ گفتم آری. گفت: خیلی نادانی. تو از من خواستی کمکم کنی من هم اجازه دادم خودت بار را برداری نه اینکه حیوان خدا را آزار دهی. دوم اینکه ما لحظاتی بعد به شهر میرسیم و میدانم مردم شهر با دیدن شیر وحشت خواهند کرد و تو خواهی گفت: نترسید شیر رام من است. میخواهی مردم از قدرت تو حساب ببرند!!؟ هدفت از این همه خودنمایی چیست؟
به ناگاه خواب بودم که سخنان پیرزن بیدارم کرد. بار را بر دوش گرفته و شیر را مرخص کردم.
🍃🍂 مرحوم علامه جعفری میگوید: مدتی بود به کشورهای اروپایی برای سخنرانی سفر میکردم و تلویزیون پخش میکرد . وقتی تبریز رسیدم حس غروری در من ایجاد شد.
برای شکستن غرورم، دوچرخه کهنهام را سوار شدم و برای خرید به خیابان رفتم تا حس نکنم در چشم مردم، انسان مهمی شدهام.
مغازه سبزیفروش رسیدم با اینکه پول هم داشتم کاهوهای خرابی را در زیر پیشخوان انداخته بودند نشستم و جمع کردم. فروشنده مات مرا خیره شده بود.
از اینکار 4 هدف داشتم.
🔸نخست اینکه نفسم کاهو از من میخواست و اذیتم میکرد. خواستم درجه دو بخورانمش تا زیاد پر رویی نکند.
🔸دوم اینکه کاهوها را فروشنده به آشغال میخواست بریزد و نعمت خدا بود و شکر نعمت خدا کردم.
🔸سوم اینکه با خرید آن کاهوها باعث شدم فروشنده کمتر زیان دیده و جنس را گرانتر نفروشد.
🔸چهارم اینکه من با خریدن آن کاهوها، برخی نیز که پول نداشتند خجالت نکشیدند، و راحت از آن کاهوها خرید کردند و دست پر منزل برگشتند.
✨🌸اللّهُمَ اِهْدِنَا الصِراطَ المُسْتَقیم🌸✨
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
856.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅استوری
چادرتــ را بتڪان📿
محمد_حسین_پویانفر🎙
#فاطمیه
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
هدایت شده از اطلاع رسانی گسترده حرفهای
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎂🍰🍮🍧🍨
آموزش پخت انواع #کیــــکــــــهای تــــــــابه ای
بــرای اونایی کــــه #فــرندارن🎂🍧
اگه مهمون داری و
ایده ای واسه دسر نداری😔
اینجا بیشتریاشو یادت میده👇
#دسرهای مجلسی🍹
#کیک🎂
#شیرینی🥮
#ژله🍭
یادبگیرو همه رو سوپرایز کن 👇
https://eitaa.com/joinchat/1554776077Ce3098c2ffa
هدایت شده از تبلیغات موقت طب الزهرا (س) ⚘
😻 #چرا وسط کیکم خمیره؟
😻 #چرا سطح کیکم ترک خورده؟
😻 #چرا کیکم ترد و شکننده ست؟
😻 #چرا پف کیکم بعد از پخت میخوابه؟
😻 #چرا سطح کیکم چروک شده؟
😻 #چرا سطح کیکم چسبندست؟
😻 #چرا کیکم گنبدی شده؟
جواب تـمام چــراهای کـیـک،دســر و آشـپـزی اینجـاســت🤩😍👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/1554776077Ce3098c2ffa
https://eitaa.com/joinchat/1554776077Ce3098c2ffa
🌸🍃🌸🍃
#اخلاق_نيكو
اميرالمؤمنين عليه السلام درباره كرامت و حسن خلق و آقايى و عفو و گذشت رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
زمانى كه اسيران طائفه طى را به مدينه آوردند، در بين آنان دخترى بود كه به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرضه داشت:
يا محمّد! چه شود كه مرا آزاد نماييد تا من از شماتت و سرزنش قبايل عرب در امان بمانم؛ زيرا من دختر رئيس قبيله هستم و پدرم اشخاص بى پناه را پناه مىداد، اسير را آزاد مىكرد، به واردين غذا مىداد، افشاى سلام مىكرد و هيچ وقت حاجتمندى را بدون روا شدن حاجتش رد نمىكرد، من دختر حاتم طايى هستم.
پيامبرفرمود: اى دختر! آنچه بيان كردى اوصاف مردم مؤمن است، اگر پدرت اهل اسلام بود براى وى از خداوند طلب رحمت مىكردم. سپس فرمود: دختر را آزاد كنيد؛ زيرا پدرش اخلاق نيك را دوست مىداشت و خدا اخلاق نيك را دوست دارد.
ابو بردة بن دينار در آزادى دختر حاتم از جاى برخاست و عرضه داشت:
اى رسول خدا! پروردگار اخلاق نيك را دوست دارد؟ حضرت فرمود: سوگند به خدايى كه جانم به دست اوست، وارد بهشت نمىشود مگر صاحب اخلاق پسنديده.
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
🤲مردی از حضرت موسی (ع) درخواست کرد که برای من دعا کن تا خداوند فلان حاجتم را که خودش می داند برآورد، حضرت موسی (ع) دعا کرد، پس از دعا،
🐅حیوان درنده ای به آن مرد حمله کرد و گوشت بدنش را خورد و او را کشت.
موسی (ع) عرض کرد: خدایا راز این حادثه چه بود؟
خطاب رسید ای موسی این مرد از من درخواست درجه ای از مقامات کرد و می دانم که او به آن درجه با اعمالش نمی رسید، او را گرفتار آن درنده کردم که دیدی، تا همین گرفتاری را وسیله ای برای رسیدن او به این درجه نمایم
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
✍#بردباری_حضرت_موسی_بن_جعفر
مردی از اولاد خلیفه ی دوم در مدینه بود که پیوسته حضرت موسی بن جعفر را اذیت میکرد و دشنام میداد. هر وقت با آن حضرت رو به رو میشد به امیر مؤمنان جسارت میکرد. روزی بعضی از بستگان حضرت عرض کردند: اجازه دهید این فاجر را به سزایش برسانیم و از شرش راحت شویم؛ اما موسی بن جعفر آنها را از این کار نهی میکرد. محل کار آن مرد را پرسید. معلوم شد در اطراف مدینه به زراعت اشتغال دارد. حضرت برای ملاقات او از مدینه خارج شد. وقتی به آن جا رسید آن شخص در مزرعه ی خود کار میکرد. موسی بن جعفر همان طور سواره داخل مزرعه شد. آن مرد بانگ برداشت که: زراعت ما را پایمال کردی. موسی بن جعفر همان طور رفت تا به او رسید، با گشاده رویی و خنده شروع به صحبت کرد، پرسید: چقدر خرج این زراعت کرده ای؟ گفت: صد اشرفی. پرسید: چه مقدار امیدواری بهره برداری کنی؟ گفت: غیب نمی دانم. فرمود: چقدر امیدواری عایدت شود؟ گفت: امیدوارم دویست اشرفی عایدم شود. حضرت کیسه ی زری را که سیصد اشرفی داشت به او داد و فرمود: این را بگیر، زراعتت در جای خود باقی است، خداوند آنچه امیدوار هستی به تو روزی خواهد کرد. آن گاه مرد برخاست و سر آن حضرت را بوسید و از ایشان درخواست کرد که از تقصیرش بگذرد و او را عفو کند، حضرت تبسم کرد و باز گشت. بعد از این پیش آمد روزی او را دیدند که در مسجد نشسته، همین که چشمش به موسی بن جعفر افتاد گفت: خدا میداند رسالتش را در کجا قرار دهد. همراهان او گفتند: تو را چه شده است؟ پیش از این رفتارت این طور نبود. گفت: آنچه گفتم باز بشنوید و دوباره شروع کرد به دعا کردن آن حضرت همراهانش با او از در ستیز وارد شدند، او نیز با آنها دشمنی کرد. موسی بن جعفر به یاران خود فرمود: همانا امر او را به مقدار پولی اصلاح و شرش را کوتاه کردم.
📙پند تاریخ 3/ 62 - 63؛ به نقل از: منتهی الامال 3/ 125.
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•